مسجد گوهرشاد در تیرماه ۱۳۱۴، صحنه سرکوب خونین معترضانی شد که در اعتراض به سیاستهای رضاشاه گرد هم آمده بودند؛ حادثهای که نام آن را در تاریخ معاصر ایران ماندگار کرد.
چکمهپوش قلدری که هیچکس توان نگاه کردن مستقیم به چشمهایش را نداشت، حالا به محض ورود اشغالگرانه متفقین به خاک ایران و تخلیه همه پادگانها و سربازخانهها، استعفایش را نوشت و تهران را با تجاوزگران تنها گذاشت و رفت. اسطوره پوشالی اقتدار رضاشاهی، با اولین صدای طیارههای انگلیسی فروریخته بود!
«من باید به خطوط مقدم جبهه بروم، جان من فدای اسلام و قرآن» این را پیرمردی 82 ساله میگفت که برای رفتن به خط مقدم جبهه ها آرام و قرار نداشت. و سرانجام هم هنگام آمادهشدن برای نماز، به دست یک منافق به دیدار دوست شتافت و سعادت «چهارمین شهید محراب» شدن را یافت. وقتی به شهادت رسید، برخی از رادیوهای بیگانه اعلام کردند: «مرد شماره دو انقلاب ترور شد.»