دانشجو بود و در دانشگاه جبهه، در میان خاکریز و سنگر، استاد عرفان و عشق شد. حاصل این کمال در سلوک بر سجاده آتش، وصیت او بود که در آن نوشت: «از همان روز که ما را از مولا جدا کردند و در این خاک آوردند، شروعش پست بودن این دنیای خاکی را اعلام میکرد و پایانش توسل جستن به او را نوید میداد.» او از مدافعان «مهران» بود که در راه باز پس گیری این شهر از اشغال و اسارت دشمن متجاوز، جان نثار کوی جانان شد.
تبریز در تاریخ خود پس از فداکاری ها و دلاوری های مجاهدان مشروطه خواه، روزی به آن عظمت در یاد نداشت؛ روزی که تبریزی ها، پایتخت غیرت ایران شدند و قلب قم که آتشفشان انقلاب بود و چراغ نام روحالله درآن میسوخت، از تبریز طپید و در رگ رگ ایران، خون شهامت و شرف را جاری کرد و به جوشش آورد.