به گزارش حیات، تابستان سال ۱۹۸۲، ارتش اسرائیل با هدف ضربهزدن به سازمان آزادیبخش فلسطین وارد لبنان شد و بیروت را به محاصره درآورد. نیروهای فلسطینی پس از توافقی بینالمللی از بیروت خارج شدند اما در غرب شهر دو اردوگاه باقی مانده بود. صبرا و شتیلا، محل زندگی هزاران آواره فلسطینی که سالها قبل از سرزمین شان رانده شده و به لبنان پناه آورده بودند.
۱۴ سپتامبر، بشیر جُمَیِّل، رئیسجمهور منتخب لبنان و رهبر حزب فالانژ، در انفجاری در بیروت کشته شد. هنوز چند ساعت از این اتفاق نگذشته بود که فضای سیاسی و نظامی لبنان ملتهب شد. نیروهای فالانژ فلسطینیها را متهم به این ترور کردند در حالی که هیچ سندی برای این اتهام وجود نداشت و بعدها مشخص شد حبیب شرتونی عضو حزب ملیگرای اجتماعی سوریه مسئول این ترور بوده است.
دو روز بعد، در ۱۶ سپتامبر، فالانژها وارد اردوگاهها شدند. اما این ورود در خلأ اتفاق نیفتاد. نیروهای چندملیتی آمریکا، فرانسه و ایتالیا که بعد از خروج نیروهای سازمان آزادیبخش فلسطین برای کمک به تأمین امنیت در بیروت مستقر شده بودند قبل از وقوع کشتار از منطقه خارج شده بودند. در همان حال نیروهای اسرائیلی اطراف اردوگاهها را در اختیار داشتند و بر راههای دسترسی و ارتفاعات اطراف مسلط بودند.
آن طرف ماجرا و بیرون اردوگاه، آریل شارون ایستاده بود. وزیر دفاع اسرائیل. سربازان اسرائیلی روی ساختمانهای اطراف مستقر بودند و برای فالانژهایی که وارد اردوگاه میشدند منور شلیک میکردند تا آسمان شب روشن بماند.
اولین واحد، شامل حدود ۱۵۰ فالانژیست بعد از عبور از موانع اسرائیلیها از ورودی اردوگاه شتیلا وارد شد. علاوه بر سلاح گرم، چاقو هم همراه داشتند. کشتار تا شب ادامه پیدا کرد و روز بعد، جمعه هم ادامه پیدا کرد. قتلعام نزدیک به ۳۶ ساعت طول کشید. آنها به زور وارد خانههای مردم میشدند و فلسطینیها را حتی در خواب، به رگبار میبستند.
صبح شنبه ۱۸ سپتامبر تیراندازی تقریباً قطع شده بود، اما صبرا و شتیلا دیگر همان اردوگاهی نبود که دو روز قبل زنها در آشپزخانههای کوچک آن غذا میپختند و بچهها در کوچههای باریکش بازی میکردند. یکی از سیاهترین جنایتهای تاریخ معاصر فلسطین اتفاق افتاده بود و شمار قربانیان بر اساس روایتها و منابع مختلف، از صدها تا چند هزار نفر اعلام شد.
خبرنگارها صبح شنبه به اردوگاه رسیدند. در یکی از خیابانها جسد زنها و بچهها روی هم افتاده بود. زنی مثله شده بود و در کنار او سر بریده دخترکش دیده میشد. زن جوان دیگری کودک شیرخوارش را در آغوش داشت. گلولهها از بدن مادر عبور کرده و به بدن کودک رسیده بود. صحنههایی که از آن روز در روایت شاهدان و گزارش خبرنگاران باقی ماند، ابعاد کشتاری را نشان میداد که در دو شب و یک روز در اردوگاه اتفاق افتاده بود.
«وجنات زین عبدالطیف» یکی از شاهدان این ماجرا میگوید: روز جمعه به بیمارستان غزه پناه بردم. آنها فلسطینیها از جمله زنان و کودکان، را از دیگران جدا کردند و به یک ورزشگاه بردند. آنها را در چالههایی که بر اثر بمباران حفر شده بود انداختند و گفتند همه دراز بکشند. بعد همه را به رگبار بستند و در آخر هم با سه بولدوزر روی آنها خاک ریختند. چه مرده و چه زنده.
در یکی دیگر از روایتهای باقیمانده از آن روزها یک افسر فالانژ پشت بیسیم از فرماندهی عملیات پرسید: «با پنجاه زن و کودکی که به محاصره درآوردهام چه کنم؟» ایلی حُبَیقه، فرمانده شبهنظامیان، پاسخ داد: «این آخرین باری باشد که این چیزها را از من میپرسی... خودت که بهتر میدانی باید چه کار بکنی.»
نجیب خطیب که در این جنایت پدر و ده نفر از اعضای خانوادهاش را از دست داد، بعدها در مرور خاطراتش گفت: «بوی اجساد بیشتر از پنج، شش ماه به مشام میرسید. بویی بد. هر روز دارو میپاشیدند، اما بوی تعفن در سرهای مردم ماند. هنوز بوی مردهها در سر ماست و آن را میشنویم.»
بعد از افشای این جنایت، شوک بزرگی به جهان وارد شد. اسرائیل زیر فشار افکار عمومی، کمیسیون تحقیق کاهان را تشکیل داد. این کمیسیون آریل شارون، وزیر دفاع وقت اسرائیل را برکنار کرد. او بعدها اما نخست وزیر اسرائیل شد اما لقب قصاب صبرا و شتیلا برای همیشه با نام او گره خورد.
صبرا و شتیلا در سال ۱۹۸۲ فقط داستان یک قتلعام خونین در تاریخ فلسطین نیست. داستانی است که بارها به شکلی دیگر تکرار شده است. وقتی جهان جنایت را میبیند، اما نمیخواهد جلوی تکرار آن را بگیرد. چهلوچهار سال از صبرا و شتیلا گذشته است؛ چهار دههای که در آن نسلهای فلسطینی، آوارگی و کشتار را بارها تجربه کردهاند؛ از اردوگاههای بیروت تا اردوگاهها و چادرهای آوارگان غزه.
نظر شما