به گزارش حیات به نقل از فارس، «بعضی از جوانان که بعد از جنگ 12روزه تازه هوشیار شده بودند، این اواخر قبل از شهادت حضرت آقا میگفتند که آقای خامنهای در بخش نظامی خیلی خوب کار کرده. من میگویم: در کدام قسمت خوب کار نکرد؟ آقا به توانمندی جوانان ایرانی در تمام عرصهها ایمان داشتند و از روز اول پیروزی انقلاب تلاش کردند باورِ «ما میتوانیم» را در کشور نهادینه کنند. مگر بارها نگفتند وقتی که ما میتوانیم موشک مدرن نقطهزن درست کنیم، چطور نمیتوانیم خودروی باکیفیت درست کنیم؟! حتما میتوانیم. متاسفانه بعضیها که با تفکر وابستگی خو گرفتهاند، با آقا همراهی نکردند وگرنه ما در خودروسازی و صنایع دیگر هم مثل موشکسازی میتوانستیم جزو بهترینهای دنیا شویم.»
اینها را «مهدی نوروزی»، سرهنگ بازنشسته نیروی هوایی و همافر انقلابی دوران شاهنشاهی میگوید که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و در دوران جنگ تحمیلی 8ساله، با تدبیر آیتالله خامنهای در کمیته ستاد مشترک نیروهای مسلح خدمت میکرد و از نزدیک شاهد ریلگذاری رهبر شهید انقلاب برای خودکفایی نیروهای مسلح بود. با قسمت دوم گفتوگوی ما با همافر نوروزی همراه باشید.
*(همافر «مهدی نوروزی»(نفر سمت چپ) در سال های قبل از پیروزی انقلاب)
برسد به دست ساکن خیابان ایران
«انقلاب که پیروز شد، با کمک همکاران همفکری که در دوران مبارزات ضدحکومتی شناسایی کرده بودیم، کمیتهای در پایگاه هوایی تشکیل دادیم و حفاظت از نقاط حساس مشهد ازجمله حرم مطهر رضوی، فرودگاه، ساختمان رادیو و تلویزیون، راهآهن و... را بر عهده گرفتیم. در همان ایام بود که آقای قنبری –همان همکاری که چند سال قبل، معرف من به انقلابیون مشهد بود– از تهران تماس گرفت و گفت: آقای خامنهای دستور دادن بیایید تهران.با آقای خامنهای از چند سال قبل آشنا شده بودم؛ آن هم به بهانه آموزش زبان انگلیسی. از زمستان 55 تا زمستان 56 که به منزل حاج آقا رفتوآمد داشتم، به ایشان زبان یاد میدادم و در مقابل در آن همنشینیهای فراموشنشدنی، مجموعهای از نکات اعتقادی، ادبی و سیاسی از ایشان یاد میگرفتم(اینجا).
*(آیتالله خامنهای و آیتالله بهشتی در دفتر حزب جمهوری اسلامی سال1358)
بعد از پیغام آقای قنبری، خودم را به تهران رساندم و آقای خامنهای را در مقر حزب جمهوری دیدم. تجدید دیدار با ایشان بعد از مدتها دوری، حس و حال خاصی داشت. در آن ملاقات، حاج آقا با شناختی که از من داشتند، دستور دادند در کمیته ستاد مشترک نیروهای مسلح مشغول شوم. بهاینترتیب در تهران مستقر شدم و تعاملاتم با ارکان مختلف نیروهای مسلح شروع شد. با توجه به آشنایی قبلی با ساختار نیروی هوایی، اطلاعات کاملی از بچههای این نیرو داشتم. در جریان جلسات کمیته ستاد مشترک، با شهید صیاد شیرازی و همرزمانش هم آشنا شدم و به اطلاعات لازم درباره نیروی زمینی دسترسی پیدا کردم. به همین ترتیب با دوستان نیروی دریایی هم آشنا شدم. ماموریت من این بود که در جلساتی که با این عزیزان داشتیم، اطلاعات را جمعآوری میکردم و در گزارشی به حاج آقا ارائه میدادم.»
همافر سابق تشکیلات نیروی هوایی شاهنشاهی و افسر انقلابی کمیته ستاد مشترک نیروهای مسلح نظام جمهوری اسلامی ایران، برمیگردد به روزهای دلپذیر اوایل پیروزی انقلاب و از ماموریت خاصی که به شکل ویژه انجامش میداد، اینطور میگوید: «جمعهها آخر وقت به منزل آقای خامنهای در خیابان ایران میرفتم. شب آنجا میماندم و در اتاق مهمان استراحت میکردم و شنبه اول وقت که حاج آقا میخواستند سر کار بروند، گزارشم را خدمتشان ارائه میدادم. درواقع حاج آقا آنقدر مشغله داشتند که فقط صبح اول وقت فرصت میشد آن گزارش هفتگی را به سمع و نظرشان برسانم.
میدانی گزارشهایت به دست امام میرسد؟
یک روز حاج آقا به من گفتند: آقای نوروزی! من این گزارشهایی که شما میآوری را خدمت حضرت امام ارائه میکنم. البته چون چشم ایشان ضعیف است و نمیتوانند خودشان گزارش را بخوانند، حاج احمد آقا متن را میخواند و در نوار کاست ضبط میکند. بعد، امام این نوار را گوش میکنند و از وضعیت نیروهای مسلح مطلع میشوند... این فرمایش آقای خامنهای، خیلی برای من، ارزشمند و دلگرمکننده بود و مرا بیش از پیش برای ادامه کار ترغیب کرد.»
*(«مهدی نوروزی»، سرهنگ بازنشسته نیروی هوایی و همافر انقلابی دوران شاهنشاهی)
از دفتر رئیسجمهور تا شورای انقلاب، تفاوت از زمین تا آسمان بود!
«مدتی که گذشت، حضرت آقا مرا به بنی صدر که آن موقع علاوهبر رئیسجمهور، فرمانده کل نیروهای مسلح هم بود، معرفی کردند و بنی صدر هم برای بررسی وضعیت نیروها در ارتش برای تعدیل و غیره به من ماموریت داد. و خب این مسئولیت، ایجاب میکرد من به دفتر بنی صدر رفتوآمد داشته باشم. اولین بار که پیش بنی صدر رفتم را خوب یادم است. ایشان در همان دفتر هویدا مستقر شده بود. هیچ چیز آن دفتر را هم تغییر نداده بود؛ از وسایل و دکور و غیره. خب، خود بنی صدر هم یک چهره غربگرا بود و در اروپا تحصیل و رشد کرده بود. خلاصه، همه چیز آن دفتر، غربی بود. یادم است وقتی نشستم روی مبل، فرو رفتم. یعنی اینقدر تجملاتی بود. حالا این را داشته باشید. بعد از آن، رفتم شورای انقلاب پیش شهید رجایی. تفاوت از زمین تا آسمان بود. در آن دفتر محقر، یک پتو انداخته بودند روی زمین. البته یک میز و چند تا صندلی هم بود. اما همهچیز در نهایت سادگی بود...»
*(آیتالله خامنهای بعد از ترور 6 تیر 1360)
ذخیرهای که خدا برای مردم ایران حفظ کرد
«چند روزی از عزل بنی صدر میگذشت و فضای جامعه هنوز ملتهب بود که آخر وقت جمعه 5 تیر 1360 طبق روال معمول به خانه آقای خامنهای رفتم و شب در اتاق مهمان خوابیدم. شنبه صبح زود هم بعد از ارائه گزارش به ایشان، به دفتر انجمن اسلامی نیروی هوایی رفتم و هیچکدام نمیدانستیم چه ساعات سختی انتظارمان را میکشد. ظهر همان روز خبر آمد حاج آقا را در مسجد ابوذر ترور کردهاند...با توجه به اینکه تجربه ترور شخصیتهایی مثل سپهبد قرنی و آیتالله مطهری را داشتیم، تصور میکردیم حاج آقا خامنهای هم به شهادت رسیدهاند. اما الحمدلله اراده خدا بر این قرار گرفته بود که وجود پربرکت ایشان را برای سالهای سخت و پرحادثهای که در پیش بود، برای انقلاب، ایران و مردمش حفظ کند.»
جوانان شایستهای که خاطره مستشاران مغرور آمریکایی را پاک کردند
«اوایل دهه60 تازه دفتر مشاورت امام در نیروی هوایی تاسیس شده بود و حاج آقا محمدی گلپایگانی - رئیس دفتر رهبر شهید انقلاب – ریاست این دفتر را بر عهده داشت. با اصرار ایشان، من هم به این دفتر رفتم و بهعنوان جانشین رئیس شروع به کار کردم. بر همین اساس، وقتی شورای انقلاب میخواست درباره تغییرات نیروی هوایی تصمیم بگیرد، من هم بهاتفاق حاج آقا محمدی گلپایگانی و آقای ری شهری (رئیس وقت سازمان قضایی نیروی هوایی) به جلسه شورا رفتم. عنایت خدا بود که با توجه به سابقه حضور چندین سالهام در نیروی هوایی از قبل از انقلاب و حالا با حضور در کمیته ستاد مشترک و همینطور عضویت در انجمن اسلامی نیروی هوایی با معرفی حضرت آقا، کاملا با فضای حاکم بر نیرو و ویژگیهای کارکنان بخشهای مختلف آن آشنایی داشتم. برهمین اساس از مدتها قبل، خلبانهای حزباللهی کاربلد و متعهد را شناسایی و اسامیشان را در دفترم یادداشت میکردم. اینطور بود که براساس ظرفیتهای انسانی موجود در نیروی هوایی، کاملا میدانستم کدامیک از نیروها برای کدام پست و مسئولیت، مناسب است.»
جوان پرشوری که دهه اول خدمتش در نیروی هوایی، زیر سایه مستشاران مغرور آمریکایی گذشته بود که او و همکارانش را در وطن خودشان در جایگاه نوکر و زیردست قرار داده بودند، حالا به برکت انقلاب اسلامی داشت به آرزویش برای آقایی نیروهای بومی و شایستهسالاری در نیروهای مسلح میرسید. از همه شیرینتر اینکه خودش هم، بخشی از این جریان بود: «به هر صورت، من براساس تحقیقاتم و اطلاعاتی که تا آن زمان جمعآوری کرده بودم، در شورای انقلاب نظراتم را دادم که براساس تجربه، توانمندیهای لازم و تعهد، چه کسی میتواند فرمانده نیروی هوایی شود، چه کسانی فرمانده پایگاهها و غیره. بعد از آن بود که مثلاً شهید عباس بابایی که سروان بود، با دو درجه ارتقا، با درجه سرهنگ دومی، فرمانده پایگاه هشتم شکاری اصفهان شد. شهید خضرایی و شهید اردستانی که سروان بودند هم همینطور با دو درجه ارتقا، فرمانده پایگاه شدند. همه اینها در عین جوانی، به دلیل مهارت و شایستگیهای خاصشان، در جایگاه فرماندهی پایگاه قرار گرفتند.»
بیبیسی گفت: در نیروی هوایی ایران کودتا شده!
«دوره بحرانی بعد از ترور سپری شده بود و حضرت آقا دوره نقاهت را میگذراندند که برای زیارتشان به بیمارستان رفتم. در آن دیدار، آقا با اظهار لطف، از من تشکر کردند و با خوشحالی گفتند: شنیدم که نیروی هوایی را متحول کردید... جالب است که درهمان ایام، بیبیسی اعلام کرد در نیروی هوایی ایران کودتا شده! شاید حق هم داشتند. تصور کنید تمام جوانان حزباللهی تازهنفس و کاربلد آمده بودند سرِ کار. انگار نیروی هوایی پوستاندازی کرده بود. فقط هم نیروی هوایی نبود. کمی بعد، شهید صیاد شیرازی هم فرمانده نیروی زمینی ارتش شد. تغییرات نیروی دریایی هم در راستای همین تحولات بود و بهاینترتیب هسته اصلی نیروهای مسلح در اختیار نیروهای جوان باکفایت حزباللهی قرار گرفت. به برکت عزل بنی صدر و این تحولات در نیروهای مسلح، عملیاتهای موفق ما در مناطق جنگی هم شروع شد؛ از طریقالقدس و فتحالمبین تا عملیات إلی بیتالمقدس برای فتح خرمشهر.»
*(مستشاران آمریکایی در ایران در دوران پهلوی)
ماجرای لامپهای گرانقیمتی که در چاه ریخته میشد!
«یادم است آخرین سیستم راداری که آمریکاییها به ایران آورده بودند، رادارهای ADS4 بود. ۸ دستگاه رادار به ما فروخته بودند که یکی از آنها را در سایت کرج راه انداخته بودند اما مابقیاش در انبار مانده بود. بعد از انقلاب وقتی که آمریکاییها رفتند، بچههای پدافند گفتند ما این سایتها را راه میاندازیم. اما افرادی که دانش و مهارت بچههای ایرانی را باور نداشتند، سر راه آنها سنگ میانداختند. خوب یادم است در دفتر مشاورت که بودم، بعضی از این فرماندهان قدیمی میآمدند با من حرف میزدند. میگفتند: آقای نوروزی اینها میرن توی گوش این آخوندها میخونن که ما میتونیم این کار رو انجام بدیم، میتونیم اون کار رو انجام بدیم. آقا مگه ما میتونیم سایت بسازیم؟!...آن پرورش یافتههای فرهنگ غرب، اصلا به «ما میتوانیم» باور نداشتند. شاید هم تقصیری نداشتند. سالها زیر دست مستشاران آمریکایی که اجازه هیچ فعالیتی به نیروهای ایرانی نمیدادند، به آنها القا شده بود «شما نمیتوانید».
*(نیروهای نظامی ایران در حال نظاره کار مستشار آمریکایی با دستگاه در سال های قبل از انقلاب)
رهبر شهید 2، 3 بار به این نکته اشاره کرده بودند که اوایل جنگ، فرماندهان نظامی نامهای به من دادند بردم خدمت حضرت امام. در آن نامه نوشته بودند که هواپیماهای ما فقط تا ۱۰ روز، یک ماه دیگر میتوانند کار کنند. حالا چرا این را گفته بودند؟ براساس قوانینی که از قبل از انقلاب در نیروی هوایی مانده بود. چون خارجیهایی که آن هواپیماها را به ما فروخته بودند، میگفتند لاستیک هواپیما در فلان روز و ساعت باید تعویض شود. فلان قطعهاش در فلان تاریخ و... وگرنه هواپیما از کار میافتد و از رده خارج میشود. در صورتی که آن لاستیک و آن قطعه، سالم بود. همه اینها به این دلیل بود که فروشنده و تامینکننده این قطعات هم، خودشان بودند و درواقع آن هواپیماهای موجود در ایران، یک منبع درآمد پایدار برای آنها بود...
اما بعد از انقلاب، بچهها این رویه را تغییر دادند و از قطعاتی که در ایران در دسترس بود، استفاده کردند و هواپیماها را سرپا نگه داشتند. یادم است که رادارها یک مدل لامپ داشت که خیلی هم گرانقیمت بود. بعد از مدتی، باید لامپهای جدید خریداری میشد و جایگزین لامپهای قدیمی میشد. لامپهای مستعمل را هم با این توجیه که تشعشعات دارد، داخل چاه میانداختند. بعد از انقلاب بچههای پدافند رفتند سراغ همان لامپهای مستعمل و آنها را از داخل چاه درآوردند و دوباره برای رادارها استفاده کردند.»
*(تعدادی از رادارهای بومی ایرانی ساخته شده بعد از پیروزی انقلاب اسلامی)
با پول این رادار خارجی، میشه تهران رو سقف زد...!
«در مقابل آن تفکری که میگفت ایرانی قادر به انجام هیچ کاری نیست، حضرت آقا که حالا رئیسجمهور شده بودند، نه در حرف بلکه در عمل به خودکفایی با تکیه بر ظرفیت و توانمندی نیروهای خودی اعتقاد داشتند. به همین دلیل هم از بچههای پدافند که گفته بودند خودمان سایتها را راه میاندازیم، حمایت کردند. حتی در خطبههای نماز جمعه هم از کار ارزشمند این بچهها یاد کردند. بچهها هم به پشتوانه این حمایتها، در سولههایی در محدوده قصر فیروزه کارشان را شروع کرده بودند و به موفقیتهایی هم رسیده بودند. اما آن طرف، داشت اتفاق دیگری میافتاد. گروهی از فرماندهان نیروی هوایی با حمایت مالی برخی مسئولان وزارت نفت در تلاش بودند از انگلیس رادار بخرند...»نماینده متعهدِ رئیسجمهورِ کشوردوست، نمیتوانست تحرکاتی که در ضدیت با جریان استقلال و خودباوری در نیروی هوایی انجام میشد را ببیند و بیتفاوت از کنار آن عبور کند. اینطور بود که دست به یک حرکت انقلابی زد:
*(یکی از سایت های راداری ساخته شده به دست جوانان ایرانی در سال های بعد از پیروزی انقلاب)
«یک روز جانشین فرمانده نیروی هوایی که خودش هم از خلبانان قدیمی و متخصص بود، از من خواست به دفترش بروم. در آن دیدار گفت: یک تیم داره میره انگلستان رادار بخره. آقای نوروزی میدونی با پولی که قراره برای این رادار هزینه کنن، میشه تهران رو سقف زد؟! پولش به کنار، آقا ما در حال جنگی هستیم که انگلیس هم در اون شریکه. میخوایم از دشمن، رادار بخریم؟!وقتی برگشتم، یک گزارش مفصل نوشتم و شبانه راه افتادم سمت دفتر ریاست جمهوری. ساعت 9شب بود که وارد مجموعه شدم. وقتی داشتم از پلهها بالا میرفتم، حاج آقا مصطفی، فرزند ارشد حضرت آقا مرا دیدند و با تعجب و شوخی گفتند: آقای نوروزی! این وقت شب، اینجا؟! کودتا شده؟! گفتم: نه. یک نامه مهم و فوری دارم که باید به حاج آقا بدهم... نامه را به مسئول دفتر آقا سپردم و برگشتم. شاید باور نکنید اما فردا صبح خبر آمد که حضرت آقا، تمام آن فرماندهان متخلف نیروی هوایی که میخواستند رادار انگلیسی بخرند را بازنشسته کرده...»
*(بازدید رهبر شهید از پایگاه هشتم هوایی شهید بابایی در اصفهان در سال 1371)
معاونت جهاد خودکفایی در ارتش، یادگار رهبر شهید بود
«موضوع بیاعتمادی به ظرفیتهای داخلی فقط به ماجرای راهاندازی سایتهای راداری محدود نمیشد. هواپیماهای ما را هم برای اورهال به خارج از کشور میفرستادند. هرچه بچهها میگفتند خودمان از پس این کار برمیآییم، قبول نمیکردند. خلاصه بعد از کلی نامه و دستور و سفارش، یکی از هواپیماهایی که خیلی خراب بود را به این بچهها سپردند و از قضا بچهها هم با موفقیت، آن را اورهال کردند.اینطور بود که بازار افرادی که به بهانه اورهال هواپیما به خارج میرفتند، چند ماه میماندند و کلی هم حق ماموریت میگرفتند، کساد شد.
*(مراسم فارغ التحصیلی دانشکده افسری سال 64)
پشت سر تمام این اتفاقات بزرگ، حضرت آقا بود و حمایتهایش. کار به جایی رسید که آقا دستور دادند در کل ارتش، معاونت جهاد خودکفایی تشکیل شود. البته ماجرا به این سادگیها هم پیش نرفت. بعضیها مخالفت و سنگاندازی میکردند اما با دستور حاج آقا و پیگیریهایشان، این ایده بالاخره به اجرا درآمد و اولین جایی هم که معاونت جهاد خودکفایی تشکیل شد، نیروی هوایی بود. و همه، برکات آن حمایتهای جدی و دلسوزانه آقا را در تحول نیروی هوایی به چشم دیدند.»
قطعه هواپیمای شکاری در حلبی روغن قو چه میکند؟!
سرهنگ نوروزی که پوست انداختن نیروهای مسلح به برکت نظام جمهوری اسلامی ایران و تحت هدایت چهرههای آگاه و دلسوزی مثل آیتالله خامنهای را دیده، مهمانمان میکند به دو روایت شیرین از به ثمر رسیدن ایده «ما میتوانیم» و میگوید: «خوب یادم است اوایل پیروزی انقلاب، یکی از بچههای نیروی هوایی همدان، یک روز آمد انجمن اسلامی نیرو پیش ما و گفت: آقای نوروزی، ما یک قطعه برای هواپیمای شکاری درست کردهایم. خاطرم نیست برای فانتوم بود یا اف۵. او که مثل همه متوجه شده بود در این مسیر همهچیز به حضرت آقا ختم میشود، گفت: لطفا از حاج آقا خامنهای یک وقت ملاقات بگیرید که بتوانم این قطعه را به ایشان معرفی کنم و بگویم که خودمان میتوانیم بسازیمش. خلاصه وقت گرفتم و با هم رفتیم خدمت آقا. حاج آقا خیلی خوشحال شدند مخصوصا که این جوان، آن قطعه مهمی که ساخته بود را در یک حلبی روغن قو آورده بود. یعنی آن مجموعه، کارشان را با کمترین امکانات به ثمر رسانده بودند. خلاصه حاج آقا از کار این گروه جوان خیلی استقبال کردند و یک نامه نوشتند به فرمانده وقت نیروی هوایی که به این جوانان کمک کنید. صحبتهایشان را بشنوید و کمک کنید تحقیقاتشان راه بیفتد... ما هم پشت آن جوان و دوستانش ایستادیم و کارشان کمکم رونق گرفت.
به آقای خامنهای حسادت میکردند...
جالب است بدانید که این نگاه و این طرز تفکر، از حضرت آقا به بدنه نیروهای مسلح بهویژه نسل جوانش هم تزریق شده بود. یادم میآید در یک مقطع، هواپیمای اف ۱۴ مشکل ترمز پیدا کرده بود. یک گروه از بچههای فنی و بچههای دانشگاه اصفهان برای رفع این مشکل دست به کار شدند و خیلی نگذشت که توانستند یک ترمز جایگزین درست کنند. خدا رحمت کند شهید عباس بابایی را. نهتنها از آن جوانان حمایت کرد بلکه اولین کسی بود که با آن هواپیما پرواز کرد که اگر هم احیانا آن ترمز ایرانی دچار مشکل شد، کسی جز خودش آسیب نبیند.
اما بعد از آن پرواز موفق، همینکه خبر به فرمانده وقت نیروی هوایی رسید، نامهای به یکی از دوستان شهید بابایی داد و گفت: این نامه رو میدی به بابایی و میگی این اولین بار بود این کار رو کردی. آخرین بار هم باشه. در صورت تکرار، به سازمان قضایی نیروهای مسلح و دادگاه نظامی معرفیت میکنم!... آن فرمانده، خودش یک فرد مذهبی و دلسوز بود اما متاسفانه ذهنش در همان حال و هوا و قواعد قبل از انقلاب باقی مانده بود و نمیتوانست باور کند میتوانیم روی پای خودمان بایستیم. اما امثال شهید بابایی با اعتماد و اشتیاق روی ریل خودکفایی که آقای خامنهای ایجاد کرده بود، حرکت میکردند.همین رفتارهار، محبتها و حمایتهای حضرت آقا از بچههای ارتشی بود که باعث شده بود بعضیها دل خوشی از ایشان نداشته باشند. ما میدیدیم که به محبوبیت آقای خامنهای بین بچههای ارتش، حسادت میکردند...»
*(رونمایی از موشک کروز هایپرسونیک «فتاح ۲»، سامانه پدافندی متحرک «مهران» و سامانه ارتقایافته «۹ دی» و پهپاد «شاهد ۱۴۷» با حضور رهبر شهید انقلاب در آبان 1402)
در خودروسازی هم مثل موشکسازی میتوانستیم سرآمد شویم اگر...
حالا دیگر روایت همافر انقلابی داستان ما، رنگ اشک میگیرد؛ اشک فراق، دلتنگی و حسرت از جای خالی رهبری که ایران مقتدر امروز، میراث ارزشمند اوست. سرهنگ مهدی نوروزی مکثی میکند و در پایان میگوید: «با حمایتهای دلسوزانه و مدبرانه حضرت آقا بود که حرکت خودکفایی در نیروهای مسلح، آرامآرام شکل گرفت و هرچه گذشت، قویتر شد تا به امروز رسیدیم. به موشکها و پهپادهایی که امروز دشمن را به ستوه آورده، نگاه کنید. همه اینها نتیجه مدیریت، باور و حمایتهای آیتالله خامنهای است. بعضی از جوانان که بعد از جنگ 12 روزه تازه هوشیار شده بودند، این اواخر قبل از شهادت حضرت آقا میگفتند که آقای خامنهای در بخش نظامی خیلی خوب کار کرده. من میگویم: در کدام قسمت خوب کار نکرد؟
*(نمایش موشکهای بالستیک در حضور رهبر شهید)
آقا به توانمندی جوانان ایرانی در تمام عرصهها ایمان داشتند. مگر نمیگفتند آقا جون وقتی که ما میتوانیم موشک مدرن نقطهزن درست کنیم، چطور نمیتوانیم خودروی باکیفیت درست کنیم؟! حتما میتوانیم. بارها این نکته را تذکر دادند اما متاسفانه بعضیها که با تفکر وابستگی خو گرفتهاند، با آقا همراهی نکردند وگرنه ما در خودروسازی و صنایع دیگر هم مثل موشکسازی میتوانستیم جزو بهترینهای دنیا شویم.»
انتهای پیام//
نظر شما