کد خبر 299726
۲۴ تیر ۱۴۰۵ - ۱۰:۳۹

میدان‌داری با تیپ متفاوت!

میدان‌داری با تیپ متفاوت!

اگر پرچم روی دوشش را نمی‌دیدی به‌خاطر کراواتی که بسته شاید فکر می‌کردی قصد داشته خودش را به جایی دیگر برساند که بین جمعیت تشییع‌کنندگان پیکر رهبر مانده و منتظر است از میان جمعیت عبور کند ماجرا اما متفاوت است.

مرد جوان قدبلند با لباسی مرتب و آراسته بین جمعیت راه می‌رود. کت‌وشلوار پوشیده، کراوات بسته و عطری خوشبو زده است. روی یقه کتی که به تن دارد هم یک نشان یا به‌اصطلاح شناخته شده بازاری «بَجِ سینه» نقشه ایران وصل کرده است. ظاهر متفاوتی دارد برای همین خبرنگاران رسانه‌های خارجی به سمتش می‌روند. شاید با این تصور که یک فرد مخالف، پیدا کرده‌اند. اما همین که پرچم را روی دوش می‌گذارد، متوجه می‌شوند مرد خوش‌تیپ با ظاهر متفاوت هم اتفاقاً از علاقه‌مندان به رهبر شهید، حامی انقلاب اسلامی و ایران است. همین ظاهر متفاوت او ما را جذب می‌کند تا ببینیم، مردی که متفاوت از بقیه پوشیده چه افکاری در سر دارد؟ صرفاً به‌خاطر علاقه‌اش به ایران اینجاست یا او هم از یاران انقلابی کشور است. گفتگو با «امین دانشی» با جمله متفاوتی شروع می‌شود: «آدم وقتی بهترین جا دعوت است باید هم بهترین لباسش را بپوشد، غیر از این است؟!»

میدان‌داری با تیپ متفاوت!

این سبک عمدی من است
برای سؤالی که می‌خواهم بپرسم پیشاپیش هم عذرخواهی می‌کنم هم اجازه می‌گیرم. می‌گویم اگر تیپ دیگری می‌زدید خودتان راحت‌تر نبودید؛ وقتی این پرچم روی دوشتان نیست بعضی‌ها فکر می‌کنند عقیده دیگری دارید حتی شاید فکر کنند مخالفشان فکر می‌کنید. دانشی، لبخند می‌زد. انگار که از قبل منتظر همین سؤال بوده و پاسخش را آماده کرده با لحنی مطمئن پاسخ می‌دهد: «عمداً این‌طور می‌پوشم. همین تفاوت ظاهرم باعث شده جوان‌هایی که با انقلاب زاویه دارند، کنجکاو شوند. جلو بیایند و سؤال‌هایشان را از من بپرسند. شاید چون فکر می‌کنند بنا به ظاهرم با آنها هم عقیده هستم. برای اینکه بتوانم درست از کشورمان و انقلاب اسلامی ایران دفاع کنم از قبل در حد و توان خودم مطالعه کرده‌ام. از شعار و شعارزدگی فاصله گرفته‌ام تا بتوانم با محتوای درست، منطقی و دقیق به سؤال پاسخ بدهم. به‌هیچ‌وجه دنبال قانع‌کردن کسی نیستم. پرسش را دقیق گوش می‌کنم و در برابرش جبهه نمی‌گیرم. بعد مستند، پاسخ می‌دهم. اگر هم جوابش را ندانم، حتماً فرصت می‌گیرم تا بیشتر تحقیق کنم شاید بتوانم درست راهنمایی کنم. این چارچوب من برای دفاع از انقلاب است، معمولاً هم جواب می‌دهد.» به نکته مهمی اشاره می‌کند: «گوش جوانی که مدام در فضای مجازی، پای ماهواره و شبکه‌های آن طرف آب بوده، پر است. او معمولاً نمی‌آید که بشنود. اتفاقاً فقط می‌خواهد شنیده شود. وقتی او را بشنوی، گوشی که با دروغ پر شده خالی و جا برای بیان حقیقت هم جا باز می‌شود. این سبک من است.»
میدان‌داری با تیپ متفاوت!
این بزم اقتدار است!
در مراسم تشییع رهبر انقلاب، خیلی‌ها پیراهن و لباس مشکی پوشیده‌اند. او اما کت‌وشلوار و بلوز روشنی به تن کرده و برای این انتخابش دلیل هم دارد: «از وقتی رهبر عزیزمان آقا «سید مجتبی»، پیام دادند که مردم در خیابان‌ها حضور پیدا کنند و میدان را رها نکنند. این لباس رسمی من در دفاع از وطن است. از طرفی وقتی کسی شهید می‌شود، سعادتمند شده. رهبر شهیدمان که به اوج سعادت رسیده‌اند. این عزا نیست؛ اقتدار است. غم نیست، حماسه است. وداع نیست؛ نوبت سلام دوباره است. من برای مجلسی با چنین ویژگی‌های عزیز، این لباس را انتخاب کردم.» دانشی، شغلش املاک است و می‌گوید: «پلاک به پلاک، ذره به ذره خاک این کشور با خون همین شهیدان حفظ شده. همین خون‌ها ارزش و بهای این خاک را آن‌قدر برده بالا. ما معاصر با رهبری زندگی کردیم که اگر می‌گفت این کشور برایش اهمیت دارد با تقدیم خونش راستی و درستی حرفی که می‌زند را ثابت کرد. هیچ‌کس هیچ سرمایه‌ای عزیزتر از جانش در این دنیا ندارد. همه دارایی، توانایی و قدرت‌های آدم به‌شرط زنده‌بودن است که معنا دارد.»
میدان‌داری با تیپ متفاوت!
سلاحی خطرناک‌تر از ناو!
مرد جوان مصاحبه ما، فوق‌لیسانس مدیریت مالی دارد. میان صحبت‌هایش مدام به دو موضع اشاره می‌کند، «اقتصاد» و «اقتدار». به‌شدت معتقد است ایران بر پاشنه اقتدار می‌چرخد. بااین‌حال اما اقتصاد را پاشنه آشیلی می‌داند که باید توجه ویژه به آن داشت. می‌گویم: میان این دو دیدگاهتان تناقض وجود ندارد یعنی اقتدار را با اقتصاد ضعیف می‌توان جمع بست؟! می‌گوید: «آن روز که سخنگوی وزارت خارجه در پاسخ خبرنگاری که می‌پرسید ایران از درافتادن با ابرقدرت‌ها نمی‌ترسد؟ پاسخ داد، ما هم ابرقدرتیم، خیلی کِیف کردم. ببین، ما نمی‌گوییم ها! خود کشورهای غربی از طلوع ابرقدرت چهارمی در جهان صحبت می‌کنند به نام ایران. در مقاله‌ها و مطالب مختلفی هم به این موضوع اشاره کرده‌اند.» می‌پرسم اگر فقط با یک جمله قرار باشد اقتدار ایران را نشان دهد، چه می‌گوید؟ او اما می‌خواهد از کلام رهبر شهید وام بگیرد: «وقتی آمریکا با آوردن ناوهایش به خلیج‌فارس، ما را تهدید می‌کرد. رهبر شهید گفتند: خطرناک‌تر از ناو، سلاحی است که آن را به قعر در یا بفرستد. آنجا بود که قلبم محکم شد. بعدها هم در جنگ رمضان، اقتدار موشکی و توان رزمی کشورمان و تلاش آمریکا و اسرائیل برای درخواست آتش‌بس، نشان داد که ما قوی و مقتدریم.» دانشی می‌گوید: «اقتدار لزوماً هم به داشته‌های دنیوی گره نمی‌خورد. وقتی درباره کربلا می‌گویند خون بر شمشیر پیروز است؛ گل گفته‌اند. امروز یاد امام حسین(ع) زنده است یا یزید؟ هر چند ما نیروهای مخلصی مانند شهیدان طهرانی مقدم‌ها را داشتیم که به فکر بودند که اگر فردا دنیا، دنیای موشک‌ها شد کشورمان که مدام هم تحریم بوده، دست پر و برتر داشته باشد.»
میدان‌داری با تیپ متفاوت!
مشکل انقلاب را از خود رهبر می‌شنیدیم
دلباخته انقلاب آن هم با ظاهری متفاوت، میان جمعیت راه می‌رود. با اشاره انگشت نماد جدید میدان انقلاب اسلامی را نشان می‌دهد و می‌گوید: «این مشت گره‌کرده و موشک‌ها درست مثل ماجرای کربلاست. به نظر من دشمن حتماً باید تقاص خون‌های پاکی را که ریخته بدهد. اما به‌موازات خودخواهی که کاملاً به حق است باید به فکر خودخواهی بنیادین‌تر هم باشیم؛ ریشه‌کن‌شدن استکبار بزرگ‌ترین هدف رهبر، حاج‌قاسم و...است.» می‌گویم اما هنوز پاسخ سؤالم را نگرفته‌ام، اقتدار و اقتصاد را چطور می‌توان با هم جمع زد؟ می‌گوید: «یکی از دلایلی که باعث می‌شد، من این همه رهبر شهیدمان را دوست داشته باشم، این بود که خیلی واقع‌گرا و راست‌گو بودند. چیزی را از مردم پنهان نمی‌کردند. سخنرانی‌هایشان موجود است و حرف‌هایم را تأیید می‌کند. مثلاً اینکه اگر درست یادم مانده باشد، گفتند این‌طور نیست که ما اشکالی نداریم. اتفاقاً مشکلاتی هم داریم که حتماً باید رفع شود تا خوراک برای ایجاد بحران اجتماعی و جنجال رسانه‌ای تأمین نکند. تأکید کردند، مگس روی زخم می‌نشیند. زخم را علاج کنید تا دشمن سوءاستفاده نکند. حتی یکبار سخنرانی کردند که ما با آن جامعه اسلامی که مدنظر است فاصله داریم.» نقل به مضمون‌هایش، عین سخنرانی‌ها را در ذهنم زنده می‌کند. او می‌گوید: «من اگر روزی آقا را می‌دیدم، از ایشان انگشتر یادگاری نمی‌خواستم. هرچند که داشتن آن خیلی حس خوبی دارد. من می‌خواستم از مسئولان اقتصادی کشور بخواهند راه را برای ورود متخصص‌ترین‌ها در این حوزه و جوان‌های خوش ایده باز بگذارند. جلوی واسطه‌گری، تخلف و رانت به معنای واقعی کلمه گرفته شود.»
میدان‌داری با تیپ متفاوت!
همین حدود 140 شب!
به دانشی می‌گویم اگر در عمرش یک کار، فقط یک کار را بخواهد مثال بزند که توانسته خواسته رهبری را که دوستش داشته، رعایت کند چیست؟ می‌خندد و می‌گوید: «همین مبعوث‌شدن‌های شبانه. بعثت، روزهای سخت هم دارد. اگر سخت‌تر از این هم پیش بیاید، ما پای‌کار می‌مانیم. مشکلات اقتصادی و تورم واقعاً آزاردهنده و سخت شده است. اما شما در نظر بگیرید که هر شب در هر میدان چند نفر نزدیک به 140 روز است که کار و زندگی‌اش این شده خودش را به خیابان و میدان برساند. این مردم، حتی روزهای موشک‌باران هم آمدند.» او می‌گوید، رهبر شهید شانه‌به‌شانه رهبر جدید، همچنان در حال هدایت جامعه است: «رسانه‌های غربی، مدام تبلیغ می‌کردند که رهبر ایران به پناهگاه رفته. حقیقت اما همیشه دست دروغ را رو می‌کند. شهادت آقا و خانواده‌اش برای خیلی‌ها تلنگر شد. خیلی‌ها از خواب بیدار و شرمنده شدند که چطور این همه‌وقت این همه دروغ را باور کردند. آدم مگر مهم‌تر از جان و خانواده‌اش چیزی هم دارد، فدا کند؟» به مراسم تشییع هم اشاره می‌کند: «همین مراسم تشییع را در نظر بگیرید، ماهواره و شبکه‌های ضدایرانی مغرضانه با افکار عمومی جهان بازی می‌کنند. می‌گویند، این جمعیت را باهوش مصنوعی ساخته‌اند. تعدادشان زیاد نیست. نظام آنها را تهدید و تطمیع کرده. اما بالاخره هر کدام از ما بین اطرافیانمان چند نفر را داریم که در این مراسم شرکت کرده باشد. واقعیت را به چشم خودش دیده باشد. اصلاً خودمان که هستیم و دیده‌ایم. همین مراسم تشییع خیلی‌ها را برگردانده به سمت درست تاریخ.»
میدان‌داری با تیپ متفاوت!
زیبا مثل آن دست زیر آوار!
از او درباره بهترین قاب تصویری که از رهبر شهید در یاد دارد می‌پرسم، می‌گوید: «اگر قرار باشد فقط یک تصویر را انتخاب کنم که چکیده 37 سال رهبری آقا و زحماتی که کشیده، باشد بدون شک آن تصویر مربوط به دست مجروح و مشت گره‌کرده ایشان زیر آوار را انتخاب می‌کنم. دنیا زیر پا و توی مشت مردی بود که برای خودش هیچ‌چیز نخواست. گفت، همین‌جا می‌مانم و همین‌جا شهید می‌شوم. پیکر خونین رهبر زیر آوار بیت رهبری همه چیز را ثابت کرد.»

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha