کد خبر 298910
۱۶ تیر ۱۴۰۵ - ۱۰:۱۵

آن روز که دل‌ها یک‌صدا شدند

آن روز که دل‌ها یک‌صدا شدند

برخی روزها را نمی‌توان با واژه‌ها روایت کرد؛ باید با دل لمسشان کرد. روزهایی که زمان، آرام‌تر می‌گذرد، آسمان رنگ دیگری دارد و انسان، حضور خدا را در میان گام‌های مردم احساس می‌کند. آن روز، از همان روزها بود؛ روزی که میلیون‌ها دل، بی‌آنکه یکدیگر را بشناسند، به یک نیت، یک مقصد و یک عهد گرد هم آمده بودند.

به گزارش حیات به نقل از ایرنا، سعادت یافتم در کنار جمعی از همکارانم، با لباس خدمت هلال‌احمر، در میان مردمی‌ باشم که برای بدرقه رهبر شهید آمده بودند؛ حضوری که برای من نه یک مأموریت، بلکه توفیقی الهی بود. احساس می‌کردم در میان جمعیتی قدم برمی‌دارم که هر گامش ذکر است، هر اشکش دعا و هر نگاهش تجدید عهد با راهی که به عزت، خدمت و کرامت انسان ختم می‌شود.

آن روز، جمعیت تنها یک اجتماع نبود؛ تجلی وحدت دل‌ها بود. گویی همه شهر، یک قلب شده بود؛ قلبی که با تپش‌هایش از ایمان، وفاداری و امید سخن می‌گفت.

در میان آن خیل عظیم، بارها نگاه مردم به سویم افتاد؛ اما احساس می‌کردم آنان مرا نمی‌بینند، بلکه نشان سرخ هلال‌احمر را می‌بینند؛ نشانی که برایشان یادآور لحظه‌هایی است که امید، درست در سخت‌ترین ساعات زندگی، به یاری‌شان آمده است.

پیرمردی با قامتی خمیده، دستانم را گرفت و گفت: «فرزندم… هر وقت این نشان سرخ را می‌بینیم، یادمان می‌آید هنوز انسان‌هایی هستند که پیش از جان خود، به جان مردم فکر می‌کنند. خدا قوتتان بدهد؛ شما آرامش دل مردمید.»

سخنی برای پاسخ نداشتم. تنها سکوت کردم؛ سکوتی که در آن، خاطره شب‌های عملیات، امداد در میان آوار، سیلاب، زلزله، جاده و هزاران صحنه ایثار امدادگران از برابر چشمانم عبور می‌کرد.

چند قدم آن‌سوتر، بانویی سالخورده که تسبیحی در دست داشت، گفت: «ما همیشه برای امدادگران دعا می‌کنیم؛ چون می‌دانیم شما همان جایی می‌روید که دیگران از آن فاصله می‌گیرند.»

جوانی که پرچم ایران را بر دوش داشت، با چشمانی اشکبار گفت: «سال‌ها پیش امدادگران هلال‌احمر پدرم را از دل حادثه نجات دادند. امروز اگر دست شما را می‌فشارم، انگار دست همه آن نجاتگران گمنام را فشرده‌ام.»

آن لحظه دریافتم که سرمایه واقعی هلال‌احمر، نه تجهیزات و امکانات، بلکه اعتماد مردم است؛ اعتمادی که با فداکاری هزاران امدادگر، پزشک، پرستار، نجاتگر و داوطلب ساخته شده و هر روز با خدمت صادقانه استوارتر می‌شود.

در میان آن دیدارها، هر چهره پیامی داشت.

مادری، کودک خردسالش را بلند کرد و گفت: «پسرم، این‌ها همان کسانی هستند که وقتی مردم گرفتار می‌شوند، از همه زودتر می‌رسند.»

کارگری با لباس غبارآلود گفت: «شاید فرصت تشکر نداشته باشیم، اما مردم هیچ‌وقت خدمت بی‌منت را فراموش نمی‌کنند.»

دانشجویی آرام زمزمه کرد: «اگر این کشور استوار مانده، به برکت فرهنگ خدمت و ایثار است.»

این سخنان، برای من تنها ابراز محبت نبود؛ تذکری بود که مسئولیت خدمت را سنگین‌تر می‌کرد.

در آن مسیر، بارها به این اندیشیدم که رهبر شهید، خدمت به مردم را تنها یک وظیفه مدیریتی نمی‌دانست؛ آن را عبادت می‌شمرد. او به ما آموخت که عزت یک ملت، از دل خدمت صادقانه، همدلی و اعتماد متقابل می‌جوشد. امروز، در میان آن دریای انسان، این حقیقت را نه در کتاب‌ها، بلکه در چهره مردم دیدم.

مردم، با دل‌های داغدار آمده بودند؛ اما اندوه، آنان را از حرکت بازنداشته بود. آمده بودند تا با حضور خود، حماسه‌ای از جنس عزت، اقتدار و قدردانی خلق کنند؛ حماسه‌ای که نشان داد ایمان و محبت، بزرگ‌ترین سرمایه این سرزمین است.

در پایان آن مسیر، بیش از هر زمان دیگری احساس کردم که اگر لباس سرخ هلال‌احمر در دل مردم جای دارد، به برکت اخلاص انسان‌هایی است که بی‌هیچ ادعایی، رنج دیگران را رنج خود می‌دانند و آرامش مردم را بزرگ‌ترین پاداش خدمت می‌شمارند.

آن روز، در دل با خدا و با همه همکارانم عهد بستم که این پرچم انسان‌دوستی، همچنان برافراشته بماند؛ زیرا بهترین بزرگداشت رهبر شهید، ادامه دادن راهی است که مقصد آن خدمت به مردم، کرامت انسان و رضایت پروردگار است. این راه، تا زمانی که دل‌های ما برای مردم بتپد، ادامه خواهد داشت.

* رییس جمعیت هلال احمر

انتهای پیام//

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha