به گزارش حیات به نقل از ایسنا، همه ما موج کرهای یا همان پدیده «هالیو» را در زندگی روزمرهمان دیدهایم؛ جریانی که سالها پیش در ایران با تب یانگوم و جومونگ شروع شد و امروز به تسلط همهجانبه گروههای موسیقی «کیپاپ»، سریالهای «کیدراما» و حتی نودلهای کرهای در میان نسل جدید و متولدین دهه ۸۰ رسیده است. اما این اتفاق، یک جرقه تصادفی نبود؛ پشت این ماجرا یک خطمشیگذاری دقیق، حکمرانی منسجم و همکاری هوشمندانه میان دولت و بخش خصوصی کره جنوبی قرار دارد که توانسته فرهنگ را به یک معدن طلای ثروتساز و اقتصادی پویا تبدیل کند.
در طرف مقابل، مدیریت فرهنگی ما با وجود هزینههای سنگین و تکرار مدام کلیدواژههایی مثل جنگ نرم، در عرصه بینالمللی و حتی در برقراری ارتباط با نسل جدید خودمان با نوعی لکنت و موازیکاری روبهروست. دستگاههای فرهنگی ما عموما جزیرهای عمل میکنند، به ذائقه مخاطب کمتوجهاند و مفهوم دیپلماسی عمومی را در حد روابط عمومیهای سنتی پایین آوردهاند. از طرفی، بالا بودن میانگین سنی سیاستگذاران کلان، درک معادلات این بازی جدید و شبکهای را سختتر کرده است.
برای بررسی این چالشها و رمزگشایی از مدلهای موفق دیپلماسی فرهنگی در دنیا، با محسن سوهانی - فعال حوزه مدیریت فرهنگی، مدرس دانشگاه و نویسنده کتاب «هالیو، موج کرهای: قدرت نرم و دیپلماسی عمومی» - گفتوگو کردهایم. او در بخش نخست این گفتوگوی تفصیلی با ایسنا، به نقد نگاه تکبعدی به قدرت نظامی، خلاء دانش ارتباطات در میان دیپلماتها و راهکارهای عبور از حکمرانی جزیرهای در مدیریت فرهنگی کشور پرداخت.
قدرت سخت به تنهایی کافی نیست
محسن سوهانی در بخش اول گفتوگو با ایسنا، با تاکید بر ضرورت بازتعریف دقیق عرصههای کسب قدرت در دنیای امروز، تجدیدنظر در برخی انگارههای سنتی خطمشیگذاری کلان را لازم دانست و اظهار کرد: یکی از آسیبهای جدی در حوزه سیاستگذاری عمومی ما، نگاه تکبعدی و غلبه ساحت قدرت سخت بر محاسبات راهبردی است. هرچند توسعه بازدارندگی نظامی، موشکی و هستهای، به عنوان رکن انکارناپذیر صیانت از امنیت ملی غیرقابلخدشه است، اما واقعیت دنیای امروز نشان میدهد که قدرت سخت بیشتر کارکرد بازدارندگی دارد تا کسب امتیاز و تولید اقتدار پایدار.
رقابت تاریخی فرهنگ و زرادخانههای اتمی!
او با واکاوی ریشههای تاریخی این موازنه در دوران جنگ سرد و تقابل بلوک شرق و غرب، به تجربه فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی اشاره کرد و گفت: شوروی سابق، دارای گستردهترین فرادادههای تسلیحاتی و زرادخانههای اتمی در تاریخ بود؛ اما موازنه در لایه بازدارندگی نظامی، عملا زمین بازی دو ابرقدرت را به ساحت نرمتر یعنی عرصه اطلاعات، رسانه و تولیدات فرهنگی متصل کرد. تحلیل ریشههای فروپاشی این امپراتوری نظامی نشان میدهد که فقدان سرمایه استراتژیکی به نام «قدرت نرم» عامل اصلی این تسلیم درونی بود. همین تجربه تاریخی سبب شد تا جوزف نای - نظریهپرداز روابط بینالملل دانشگاه هاروارد - در پایان قرن بیستم، با ابداع کلیدواژه قدرت نرم، اثبات کند که شکستن دیوارهای بتنی بلوک شرق، محصول تسلط این لایه از قدرت آمریکا بوده است.
این مدرس دانشگاه در ادامه، دیپلماسی عمومی را بر اساس این دکترین، اصلیترین شریان حیاتی قدرت نرم دانست و با مرزبندی میان این مفهوم و دیپلماسی کلاسیک تصریح کرد: دیپلماسی عمومی، برخلاف مناسبات رسمی و کنسولی، مستقیما لایههای افکار عمومی جوامع دیگر را هدفگذاری میکند. فرآیندی مبتنی بر مکانیسم جذب و جذابیت که دولتها یا ملتها از طریق آن بر باورهای جامعۀ هدف اثر گذاشته و به بازآفرینی برند ملی خود میپردازند.
یک فتحِ بدون خونریزی!
این پژوهشگر مدیریت فرهنگی با تشبیه سازوکار این نفوذ به استراتژی تاریخی «اسب تروا»، افزود: جنگ نرم در پوششی از جذابیت و بدون کمترین خونریزی، باورها، هویت و افکار عمومی را تسخیر و در نهایت دژِ فکری یک ملت را فتح میکند. ایالات متحده به دلیل پیشگامی در پایهگذاری علوم ارتباطات از دهه ۱۹۲۰ میلادی و دوران جنگ جهانی دوم، نخستین کشوری بود که از ابزار فرهنگ در قالب ارتش سینمایی هالیوود برای این فتوحات بهره برد.
نویسنده کتاب «هالیو، موج کرهای: قدرت نرم و دیپلماسی عمومی به سبک کره جنوبی» با اشاره به الگوهای نوین جهانی که با درک واقعبینانه از محدودیتهای نظامی خود، به مهندسی معکوس این مدل دست زدهاند، اظهار کرد: کشورهای متعددی با تمرکز بودجهای و خطمشیگذاری دقیق توانستهاند در این میدان به موفقیتهای چشمگیری دست پیدا کنند. شاخصترین نمونه موجود، تجربه کره جنوبی است؛ کشوری که در سایه یک حکمرانی منسجم و همافزایی تمام ارکان نهادی و سیاستگذاری خود، نه تنها به آورده اقتصادی و فراملی عظیمی دست یافته، بلکه توانسته موازنه جدیدی را در رقابتهای جهانی برقرار کند.
کشورگشایی با فیلم، موسیقی و غذا!
او با اشاره به توفیق فراملی موج کرهای یا همان «هالیو» به عنوان محصول مستقیم این خطمشیگذاری هوشمندانه، اظهار کرد: موفقیت این استراتژی امروز به جغرافیای ایران محدود نیست؛ بلکه پدیده هالیو سراسر جهان، حتی ایالات متحده را در دو ساحت پدیداری اساسی یعنی کیپاپ (موسیقی کرهای) و کیدراما (فیلم و سریال کرهای) تحت تأثیر قرار داده است. در کنار این موارد، سئول از سایر زیرمجموعههای دیپلماسی عمومی نظیر دیپلماسی غذا، از طریق تجاریسازی و فرهنگسازی پیرامون نمادهایی چون نودل و کیمچی، در کنار دیپلماسی فرهنگی به بهترین شکل بهرهبرداری کرده است؛ تا جایی که امروز حتی شاهد جهش چشمگیر اقبال جهانی به یادگیری زبان کرهای هستیم.

رغبت دهه هشتادیها به یادگیری زبان کُرهای
این مدرس دانشگاه در تشریح مابهازای ملموس این نفوذ فرهنگی در فضای جامعه ایران، به یک پیمایش کلاسی اشاره کرد و گفت: من در دانشگاه، طی ترمهای مختلف از دانشجویان وضعیت آشنایی با زبان کرهای را جویا میشوم. بررسیها نشان میدهد که به طور میانگین در هر کلاس، چهار تا پنج نفر از جوانان متولد دهه ۸۰، حتی به صورت خودآموز، تسلط بالایی بر زبان کرهای پیدا کردهاند. این یک نشانه جدی و قابل تأمل برای تحلیلگران است. نفوذ این موج در ایران هرچند در دهههای گذشته با پخش سریالهایی مانند جومونگ که قرابتهای سنتی بیشتری با فرهنگ ما داشت آغاز شد، اما امروز نسل جدید کاملا با لایههای مدرنتر این صنعت یعنی کیپاپ و کیدراما پیوند خورده است.
نقد رویکرد دانشگاهی وزارت خارجه و ظهور «سفرای اینفلوئنسر»
او با تأکید بر اینکه مبنای هرگونه کنشگری در عرصههای مرتبط با روابط انسانی و بینالمللی باید دانش علوم ارتباطات باشد، از خلاء این نگاه تخصصی در ساختار کارگزاری کشور انتقاد کرد و افزود: متاسفانه این دانش تخصصی به فعالان و کارگزاران این حوزه در کشور ما آموزش داده نمیشود. به عنوان مثال، این نقد ساختاری به دانشکده روابط بینالملل وزارت امور خارجه وارده است که منظومه آموزشی خود را صرفا بر پایه علوم سیاسی بنا کرده است. هرچند تسلط بر علوم سیاسی یک ضرورت است، اما سفرا و دیپلماتهای ما کمتر با ماهیت میانرشتهای علوم ارتباطات آشنایی دارند.
سوهانی با اشاره به پدیده نوظهور «دیپلماسی اینفلوئنسری» به رفتارشناسی سفیر کره جنوبی در تهران پرداخت و تصریح کرد: یک نمونه کاملا پیادهشده در این عرصه، کنشگریِ «کیم جون پیو» سفیر کره جنوبی در ایران است. نوع فعالیتهای دقیق و برنامهریزیشده ایشان در فضای مجازی، از جمله بازخوانی قطعات موسیقی به زبان فارسی، نمادی از اجرای دقیق دیپلماسی عمومی است. این سازوکار به عنوان یک راهبرد، تکنیک و مهارت در دستگاه سیاست خارجی کشورهایی از این دست، کاملا تعریف شده و سفرا به آن اشراف کاربردی دارند.
ماهیگیری رسانهای را بلدیم؟!
این پژوهشگر مدیریت فرهنگی با واکاوی مدلهای کلاسیک علوم ارتباطات، بر لزوم توجه همزمان به سه ضلع پیام، مدیوم و مخاطبپژوهی تاکید کرد و گفت: انتقال اثربخش یک گزاره فکری، نیازمند ابزار تخصصی روانشناسی مخاطب و ذائقهسنجی است. در روانشناسی رسانه، این قاعدۀ معروف وجود دارد که هیچ ماهیگیری برای صید ماهی، توتفرنگی را که خود دوست دارد به قلاب نمیآویزد؛ بلکه طعمه را بر اساس ذائقه و پسند مخاطب انتخاب میکند. توجه به ذائقه و فضای فرهنگی جامعه هدف، مرز میان توفیق و شکست در فعالیتهای رسانهای و ارتباطی بینالمللی است.
لکنت بخش برونمرزی صداوسیما
مدیرکل هنرهای نمایشی رادیو و رادیو نمایش با اشاره به عارضه مزمن رسانههای برونمرزی رسانه ملی در این لایه راهبردی، اظهار کرد: متأسفانه رسانههای برونمرزی صداوسیمای ما سالهاست که دچار عارضه تمرکز افراطی بر ساحت «پیام» شده و از دو رکن تعیینکننده دیگر، یعنی «چگونه گفتن» و «برای چه کسی گفتن» غفلت کردهاند. هرچند در سالهای اخیر تا حدودی این درک راهبردی در ساختارها شکل گرفته است.
چرا بخش خصوصی وارد زمین دیپلماسی فرهنگی نمیشود؟
او در پاسخ به پرسشی درباره نقش بخش خصوصی و تفکیک مرزهای وظایف دولت و بازار در مدل توسعه کره جنوبی، اظهار کرد: وقتی از کلیدواژه «حکمرانی» صحبت میکنیم، الزاما به معنای دولتی یا حکومتی بودن محض نیست. تعریف دقیق حکمرانی، همافزایی مجموعهای از نهادهای دولتی، خصوصی، مردمی و تمامی ذینفعان یک چرخه در قالب یک فرآیند و خطمشی مشخص برای دستیابی به اهداف راهبردی است. در تجارب موفق جهانی، تمرکز اصلی حاکمیت بر ساماندهی، بسترسازی و هدایت بخش خصوصی در بستر بازار آزاد اقتصادی معطوف است.
دیپلماسی نودلی به سبک کُره!
او مسئولیت عدم ورود بخش خصوصی به این عرصه را متوجه نهادهای حاکمیتی دانست و افزود: اگر بخش خصوصی ما در این بازی استراتژیک وارد نشده، نقد آن باز هم به بدنه دولتی وارد است. این حاکمیت است که باید با خطمشیگذاری عمومی، تسهیلات و ساختارسازی، بستر حضور بخش خصوصی را فراهم کند. کرهایها دقیقا همین مدل را پیاده کردند؛ به طوری که امروز صنعت غذایی آنها و نمادهایی چون نودل، از کشورهای عربی و اسلامی تا قلب اروپا و آمریکا را فتح کرده است، اما ما هرگز چنین تسهیلات و سازوکاری را برای بخش خصوصی خود مهیا نکردیم.
موازیکاری؛ ریشه اصلی ناکامیها
این مدرس دانشگاه با رد نگاه «کمبود بودجه فرهنگی» به عنوان عامل اصلی ناکامیهای موجود، تصریح کرد: من نقد کمبود بودجه را وارد نمیدانم؛ چرا که در مقام مقایسه، بودجه دستگاههای دولتی ما در حوزه فرهنگ از بسیاری از کشورها به مراتب بیشتر است. ریشه اصلی ناکامی و موازیکاریهای ما، فقدان همافزایی و جزیرهای عمل کردن دستگاههاست که این امر، آسیب ساختاری و دیرینۀ توسعه در ایران به شمار میرود. تمام اندیشمندان حوزه توسعه معتقدند محرک اصلی رشد، مفهومی تحت عنوان کلبریشن (Collaboration) یا همان همگرایی راهبردی است؛ سازوکاری که در آن دستگاههای مختلف بدون همپوشانی، رقابت منفی و تضاد، هر کدام سهم خود را در جهت یک استراتژی کلان ایفا کنند؛ حلقه مفقودهای که در میدان عملیاتِ فرهنگی ما به شدت احساس میشود.
دیپلماسی عمومی «بیصاحب» است
این پژوهشگر مدیریت فرهنگی با نقد ساختار کارگزاری در حوزه بینالملل، چالش اصلی را نبود یک فرماندهی واحد دانست و گفت: با صراحت باید بگویم که دیپلماسی عمومی در کشور ما متاسفانه متولی ثابتی ندارد و به تعبیری «بیصاحب» است. دستگاههای متعددی این عناوین را یدک میکشند؛ به عنوان نمونه وزارت امور خارجه عنوانِ ساختار خود را سخنگویی و مرکز دیپلماسی عمومی گذاشته است، اما در دیدارهایی که با مسئولان این حوزه داشتهام، باید اذعان کنم که حتی ادبیات علمی و تخصصی این حوزه به درستی شناخته نشده و مفهوم دیپلماسی عمومی در حد «روابط عمومی» و اعلام موضع سخنگویی، تقلیل یافته است. در این جغرافیا، سفرای کنشگر و جریانساز ما به تعداد انگشتان یک دست هم نمیرسند و همان موارد معدود نیز به دلیل خلاءهای آموزشی، از کیفیت استاندارد برخوردار نیستند.
ضرورت تجدیدنظر در انتخاب رایزنان فرهنگی
نویسنده کتاب «هالیو، موج کرهای» با اشاره به ضرورت تغییر پارادایم در سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، اظهار کرد: این سازمان نیازمند یک تحول بنیادین است. در نشستی که با آقای ایمانیپور (رئیس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی) داشتم، این دغدغهها را مطرح کردم و خوشبختانه ایشان نیز به این تحول باور دارند؛ اما گام اول این است که در فرآیند انتخاب، گزینش و اعزام رایزنان فرهنگی تجدیدنظر اساسی صورت گیرد. کارگزاران این حوزه، به عنوان سربازان خط مقدم دیپلماسی فرهنگی، باید متخصصان آموزشدیدهای باشند که علاوه بر مهارتهای ارتباطی، بر اقتضائات جهان شبکهای و فضای مجازی مسلط باشند؛ چرا که در عصر حاضر، قاعده بازی و مختصات زمین دیپلماسی عمومی کاملا مجازی و شبکهمحور شده است.
پیرسالاری در سیاستگذاریها و چالش «نسلِ سی»
سوهانی با اشاره به ضرورت بازتعریف نسبت میان هرم سنی تصمیمگیران و واقعیتهای نسل جدید برای پیشرفت در حوزه دیپلماسی فرهنگی و عمومی، تصریح کرد: تحول در این عرصه حتما امکانپذیر است، اما این امر مستلزم تغییر در نگاه و شناخت عمیق از اقتضائات معاصر است. واقعیت این است که اگر به میانگین سنی سران قوا نگاه کنیم، با عددی نزدیک به ۷۰ سال مواجه میشویم؛ در حالی که از اواسط دهه ۱۹۸۰ میلادی به این سو، با پدیدهای مواجهیم که نظریهپردازان از آن تحت عنوان «نسلِ سی» یاد میکنند. این نسل که با رایانه و اینترنت رشد کرده، واجد ویژگیهای زیستی و فرهنگی منحصربهفردی است.
او افزود: در فضای ذهنی این نسل، مفهوم مخاطب منفعل کاملا رنگ باخته است؛ چرا که فضای مجازی و اینترنت، به کاربر حق انتخاب و قدرت کنشگری داده است. به بیانی دیگر، مخاطب به مخاطب - کاربر، ارتقا یافته و سبک زندگی، فرهنگ و شیوه تعامل او به کلی دگرگون شده است. ما در حالت پیشفرض تاریخی، با یک سیر تحول متناسب فرهنگی میان دهههای مختلف مواجه بودیم که در آن نسلها، واحد شمارش تحولات محسوب میشدند، اما از مقطع ظهور نسلِ C به بعد، دیگر با تفاوتهای نسلی روبهرو نیستیم؛ بلکه با یک شکاف فرهنگی عمیق مواجهیم.
این پژوهشگر مدیریت فرهنگی با نقد رویکرد انفعالی در مواجهه با این انقطاع نسلی، تصریح کرد: کشورهای مختلف با اتکا به سیاستهای هوشمندانه توانستهاند این شکاف را ترمیم کنند، اما در کشور ما این مهم هنوز محقق نشده است. راهکار اساسی این است که سیاستگذاران کلان، این واقعیت ساختاری را بپذیرند و دستکم در سطوح مدیریت میانی، فضا را برای ظهور، بروز و تصمیمسازی نسل جوان فراهم کنند. حضور مشاورانِ جوان در کنار مدیران ارشد، یک ضرورت حیاتی برای درک معادلات، زمین و قاعده بازی جدید در دنیای شبکهای است.
به کلیدواژهها دلخوش نباشیم
او با مقایسه تطبیقی میان تاریخ توسعه ایران و کره جنوبی، به ضرورت آسیبشناسی واقعبینانه از ناکامیهای فرهنگی اشاره کرد و گفت: کره جنوبی در جنوب شرق آسیا، از نظر تاریخی، فرآیند نوسازی و حتی قرابتهای فرهنگی، اشتراکات و همزمانیهای جالب توجهی با ایران دارد؛ اما پرسش استراتژیک اینجاست که چرا آنها به این نقطه از جهش استراتژیک رسیدهاند، ولی ما با وجود صرف هزینههای قابل توجه و تکرار مدام کلیدواژههایی مانند «جنگ نرم» از سوی متولیان، با ناکامی مواجه شدهایم؟ پاسخ این پرسش در ضرورت یک آسیبشناسی عریان و واقعبینانه و همزمان مطالعه مدلهای موفق دنیا نهفته است.
سوهانی در پایان این بخش از گفتوگو تاکید کرد: سیاستگذاری عمومی دقیقا مانند احداث یک جادۀ کلان راهبردی است که تمامی فعالان و بخشهای مختلف باید در امتداد آن حرکت کنند. اگر این جاده به درستی طراحی شده و مسیر حرکت آن ترسیم شود و سهم هر یک از نهادها، بازار و بخش خصوصی در این پازل مشخص باشد، حتما میتوان به سرمنزل مقصود و اقتدار فرهنگی دست پیدا کرد.
انتهای پیام//
نظر شما