به گزارش حیات، امارات متحده عربی در سالهای اخیر راهبرد دیرینه اما پنهان خود را با جسارتی بیسابقه علنی کرده است: خروج از چارچوبهای مرسوم همکاری تجاری و نزدیکی آشکار به محور تهاجمی آمریکا-اسرائیل. از پیمان ابراهیم و سفرهای مخفیانه مقامات اسرائیلی تا خرید تسلیحات و همراهی در جنگ علیه ایران، ابوظبی دیگر از رویکرد سنتی حاکم بر سیاست خارجی این کشور فاصله گرفته است. این جسارت خطرناک اما میتواند ثبات این کشورِ ساختهشده مبتنی بر سرمایه خارجی را به کلی نابود کند.
امارات متحده عربی سالها با تکیه بر برند «ثبات، امنیت و بیطرفی تجاری»، خود را به عنوان سوئیس خاورمیانه و قطب مالی، تجاری و گردشگری منطقه تثبیت کرده بود. اما در یک دهه اخیر، به ویژه از زمان امضای پیمان ابراهیم در سال ۲۰۲۰، ابوظبی و دبی از آن نقاب بیطرفی فاصله گرفتهاند و آنچه را که سالها در خفا انجام میدادند، حالا بیپرده و با جسارت به نمایش میگذارند: چرخش آشکار به سمت اسرائیل، و مشارکت فعال در پروژههای مداخلهجویانه آمریکا در منطقه. این تغییر فاز از «پنهانکاری» به «علنیسازی» برای کشوری که اقتصادش بر پایه جذب و حفظ سرمایه خارجی بنا شده، به مثابه یک قمار مرگبار است. برای درک عمق این اشتباه راهبردی، کافی است به سه حوزه «خصومت با ایران»، «تنش با عربستان» و «آسیبپذیریهای اقتصادی و امنیتی» امارات توجه شود.
۱. چرخش آشکار به سوی اسرائیل و دشمنی با ایران
رابطه امارات با اسرائیل دیگر یک عادیسازی دیپلماتیک صرف نیست، بلکه به یک اتحاد امنیتی-نظامی تمامعیار تبدیل شده است. شواهد این جسارت آشکار فراتر از پیمان ابراهیم است. در میانه جنگهای اخیر منطقه، ادعاهای رسانهای مبنی بر سفرهای مخفیانه بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل و ایال زامیر، رئیس ستاد کل ارتش این رژیم به امارات نشان داد که ابوظبی نه یک میانجی صلح، بلکه بخشی از ماشین جنگی اسرائیل در منطقه است. گزارشهای متعددی نیز از خرید تسلیحات پیشرفته اسرائیلی توسط امارات منتشر شده که این کشور را در حال تبدیل شدن به یکی از مشتریان اصلی صنایع نظامی تلآویو قرار داده است. حضور افسران و مستشاران نظامی اسرائیلی در خاک امارات نیز دیگر یک راز نیست.

در پرونده ایران نیز امارات عملاً به یک سکوی لجستیک و اطلاعاتی برای اقدامات خصمانه تبدیل شده است. مشارکت غیرمستقیم در جنگ اقتصادی و تحریمها، چراغ سبز به استفاده از حریم هوایی و پایگاههایش علیه کشورمان، و همراهی با راهبرد فشار حداکثری آمریکا، همه نشان میدهد که ابوظبی شرط بسته است که در این نبرد محور اسرائیلی-آمریکایی برنده نهایی معادلات منطقه خواهد بود. این در حالی است که ایران یک قدرت بزرگ با عمق استراتژیک و توان نظامی اثباتشده است و امارات از نظر توان نظامی، کشوری در حد و اندازههای ایران محسوب نمیشود که بخواهد یک تهدید واقعی باشد.
۲. شکاف با عربستان؛ از دنبالهرو تا رقیب جاهطلب
شاید گویاترین نشانه ماجراجویی امارات، تنشهای فزاینده این کشور با عربستان سعودی، متحد تاریخیاش باشد. در یمن، امارات از نیروهای شورای انتقالی جنوب که خواهان جدایی جنوب یمن هستند حمایت میکند، در حالی که ریاض از شورای ریاست جمهوری حمایت میکند. این اختلاف، ائتلاف سعودی-اماراتی را به دو بلوک متخاصم تبدیل کرده است. در سودان نیز همین سناریو تکرار شده: امارات از نیروهای پشتیبانی سریع (RSF) حمایت میکند و عربستان به سمت ارتش سودان متمایل است. این یعنی ابوظبی و ریاض عملاً در دو جنگ داخلی منطقهای مقابل یکدیگر صفآرایی کردهاند.

علاوه بر این میدانهای نبرد نیابتی، امارات در حوزه انرژی نیز از زیر سایه عربستان خارج شده است. خروج رسمی امارات از اوپک اردیبهشت ۱۴۰۵، ضربهای مستقیم به جایگاه ریاض به عنوان رهبر سنتی این سازمان بود؛ اقدامی که پس از سالها اختلاف بر سر سهمیه تولید و در بحبوحه تنشهای فزاینده میان دو کشور عملی شد. این اقدام نشان داد که امارات دیگر خود را «شریک کوچک» عربستان نمیداند، بلکه به یک «رقیب جاهطلب» تبدیل شده است. نتیجه این استقلالطلبی تهاجمی، تراشیدن دشمنان جدید و از دست دادن یک متحد سنتی قدرتمند است.
۳. سرمایه خارجی؛ پاشنه آشیل اقتصاد امارات
مهمترین ایراد راهبرد جدید امارات این است که این کشور بر پایهای بسیار شکننده بنا شده است: سرمایه خارجی. دبی و ابوظبی ثروت و رونق خود را مدیون سرمایهگذارانی هستند که به دنبال یک بهشت امن و بیطرف در خاورمیانه میگشتند. حالا با علنی شدن دشمنیها و چرخش امارات به سمت یک محور جنگطلب، این برند در حال نابودی است. سرمایههای روسی، چینی و هندی که در امارات پارک شده بودند، با کوچکترین نشانه تنش آماده فرار هستند. هیچ سرمایهگذاری نمیخواهد پولش را در کشوری نگه دارد که میزبان عملیات نظامی علیه همسایگانش است.

از نظر لجستیک و امنیت انرژی نیز امارات فوقالعاده آسیبپذیر است. این کشور برای صادرات و واردات خود به شدت به تنگه هرمز وابسته است. خط لوله حبشان-فجیره که امارات به آن دل خوش کرده و آن را جایگزینی برای تنگه هرمز میداند، خود به شدت آسیبپذیر است: این خط لوله از بیابانهای باز عبور میکند و با یک حمله پهپادی دقیق میتواند برای ماهها از کار بیفتد. بندر فجیره نیز که مقصد این خط لوله است، درست در دهانه تنگه هرمز و در تیررس کامل قرار دارد. بنادر تجاری امارات نیز به همین اندازه در معرض تهدید هستند. کشوری که اقتصادش کاملاً بر پایه تجارت، ترانزیت و سرمایه خارجی بنا شده، نمیتواند همزمان در یک مسیر تنشزای نظامی گام بردارد و انتظار داشته باشد که هیچ اتفاقی برایش نیفتد.
امارات متحده عربی اکنون پس از دههها سیاست دیرینه اما پنهان خود را علنی کرده و از یک مرکز تجاری بیطرف به یک دولت مداخلهگر تبدیل شده است. این کشور با دشمنی آشکار با ایران، یک فرصت عظیم تجاری را از دست داده و خود را در معرض تهدیدات امنیتی جدی قرار داده است. ابوظبی در عین حال با انشقاق از عربستان، متحد سنتیاش را نیز از کف داده است و بدتر از همه، با چسبیدن به محور اسرائیلی-آمریکایی، برند «ثبات و امنیت» خود را که تنها دارایی واقعیاش بود، نابود کرده است. تاریخ نشان داده که کشورهای ساختهشده بر سرمایه خارجی، به محض از دست دادن اعتماد سرمایهگذاران، به سرعت دچار بحرانهای عمیق میشوند. امارات با این اشتباه استراتژیک به سمت پرتگاه خواهد رفت. تاوان این ماجراجویی، چیزی جز انزوا، فرار سرمایه و آسیبپذیری امنیتی نخواهد بود. یک حباب شیشهای، هر چقدر هم زیبا و درخشان، در اولین طوفان خواهد شکست.
نویسنده: پوریا لوایی، کارشناس مسائل بین الملل
منبع: تسنیم
نظر شما