به گزارش حیات، قدرت نمایی و تاب آوری دفاعی جمهوری اسلامی ایران در برابر حملات مشترک آمریکا و رژیم اسرائیل، موضوع مهمی است که توجه بسیاری از تحلیلگران و اندیشکدههای جهانی را به سوی خود جلب کرده است.
در این میان، اندیشکدههای ترکیه و همچنین استراتژیستها و دانشگاهیان مرتبط با مسائل ترکیه در آمریکا و اروپا، تحلیلهای فراوانی درباره این موضوع منتشر میکنند که با توجه به مجاورت ترکیه در کنار مرزهای غربی ایران و موازنات خاورمیانه، دولتمردان آنکارا باید استراتژی سیاسی – امنیتی خود را به چه شکلی طراحی کنند.
اغلب تحلیلهایی که در پاسخ به این پرسش نوشته شدهاند، حاوی توصیههایی به اردوغان برای انتخاب یک استراتژی محتاطانه و تلاش برای حفظ موازنه است.

خانم نورا فیشر اونار دانشیار و رئیس مطالعات جهانی در دانشگاه سانفرانسیسکوی آمریکا و نویسنده کتاب «مقابله با کثرتگرایی: اسلامگرایی، لیبرالیسم و ملیگرایی در ترکیه و فراتر از آن»، در تازهترین تحلیل خود به این موضوع پرداخته و معتقد است که با توجه به تجارب تاریخی ترکیه در دوران جنگ جهانی نخست، آنکارا باید با رویکردی محتاطانه رفتار کند.
بخشهایی از پیشنهادهای فیشر خطاب به مقامات ترکیه را با هم مرور میکنیم:
آمریکا نتیجه نگرفت، ترکیه احتیاط کند
با توجه به اینکه حملات ایالات متحده علیه ایران، دستاورد و ثمرات کمی داشته و با پیچیدگیهای متعددی همراه بوده، ترکیه باید «محتاطانه» و «عملگرایانه» پیش برود و استراتژی اواخر عثمانی مبنی بر ایجاد موازنه را در عین تعامل با ذینفعان قدرتهای بزرگ به یاد بیاورد. در چنین شرایطی، اصول راهنمای صبر استراتژیک عبارتند از: همکاری برای ایجاد ثبات، خویشتنداری برای جلوگیری از درگیری و گفتگو برای غلبه بر رقابتهای متغیر قدرتهای بزرگ.
جنگ آمریکا علیه ایران - صرف نظر از آتشبس فعلی - بر استراتژی خاورمیانه، از خلیج فارس تا مدیترانه شرقی، تاثیر به سزایی گذاشته کرده است. برای آنکارا تحلیل روشن این جنگ، یک آزمون مهم و حساس است و مقامات سیاسی ترکیه، یک بار دیگر باید عیار سیاستمداری خود را بسنجند و به این بیاندیشند که آنکارا، در منطقهای که با تصمیمگیریهای غیرقابل پیشبینی واشنگتن بیثبات شده، چگونه میتواند باز هم منافع خود را حفظ کند؟
واقعیت این است که رفتار نامنظم ایالات متحده، متحدان و دشمنان را در بحبوحه عدم قطعیت، به حال خود رها کرده است. برای ترکیه، واکنش محتاطانه در گرو توسل به میراث دیپلماتیک قدیمی و تاریخی است. یعنی رجعتی دوباره به هنر دیپلماسی عثمانی و توجه به این نکته که عثمانی، برای ایجاد موازنه به چه شکلی عمل میکرد و چرا «ایجاد موازنه از طریق همترازی انعطافپذیر» را به «تعهد وجودی» ترجیح میداد.

شیوه مواجهه واشنگتن با قدرت ایران، نشان داد که استفاده از ابزارهای «قدرت سخت» چه محدودیتهایی دارد. در این مدت، به وضوح دیدیم که سیاست بین تشدید ناگهانی تنش و سیگنالهای متناقض از کاخ سفید و پنتاگون در نوسان بوده است.
آمریکا به جای پیگیری اهداف منسجم کوتاهمدت، میانمدت یا بلندمدت، اتکای بیش از حد به ابزارهای قهری را ترجیح داد و مفهوم فشار حداکثری دولت ترامپ، هم در خارج از کشور و هم در داخل، دستاورد و بازده نزولی داشته است.
به همین خاطر است که سیاست داخلی ایالات متحده در حال تشدید این ناهماهنگی است. با نزدیک شدن به انتخابات میاندورهای نوامبر، کاخ سفید پیروزی جمهوریخواهان را برای بقای شخصی و سیاسی رئیس جمهور حیاتی جلوه میدهد. با این حال، علیرغم تعهدات برای جلوگیری از جنگهای بیپایان، دولت ترامپ وارد درگیریای شد که نه از حمایت عمومی برخوردار است و نه بر اساس اهداف قابل دستیابی، طراحی شده است.
همانطور که از مدتها قبل میتوانستیم پیشبینی کنیم، مشکلات اقتصادی، تردید متحدان و شک و تردید عمومی، اکنون آزادی عمل واشنگتن را محدود کرده است. تحت این فشارهای فزاینده، بازنگری در سیاست، به یک ضرورت حیاتی تبدیل میشود. تغییر در موضع ایالات متحده، محاسبات آنکارا را در جغرافیای استراتژیکی که از قبل هم پر از تنش بوده، پیچیده خواهد کرد.
در شمال، ترکیه تأثیرات تجدیدنظرطلبی روسیه و مقاومت اوکراین را مدیریت میکند. در جنوب و شرق، ایران، عربستان سعودی و کشورهای کوچکتر خلیج فارس در حال بازنگری هستند، از دیگر سو اسرائیل نیز به طور فزایندهای مدعیتر شده، اما منزوی است.
با این حال، نوسانات چندوجهی ادامه دارد و در این فضا، ترکیه باید تجارب تاریخی خود را تداعی کند. دیپلماسی عثمانی مدتها با بقا در حوزههای قدرت همپوشانی و اغلب متناقض تعریف میشد.

از قرن هفدهم، زمانی که گسترش امپراتوری به دیوارهای وین رسید، دربار عثمانی یا «باب عالی» از فتح به حفظ قلمرو وسیع خود و سپس به مدیریت زوال بدون فروپاشی تغییر رویه داد.
این کار را با حفظ روابط موازی با امپراتوریهای رقیب - بریتانیا، فرانسه و روسیه - و در عین حال با استفاده از پیوندهای محلی و منطقهای برای گرفتن امتیاز و جلوگیری از وابستگی به هر بازیگر واحد انجام داد. این عملگرایی انعطافپذیر به امپراتوری عثمانی اجازه داد تا حتی چند سال بیشتر از امپراتوری روسیه عمر کند.
تنها زمانی که آن غریزه موازنه جو و متعادلکننده عثمانی توسط ترکهای جوان کنار گذاشته شد و تحت پذیرش قدرت ژئوپلیتیکی آلمان و چرخش ایدئولوژیک به سمت پانترکیسم روی داد، نظام امپراتوری عثمانی از درون فرو ریخت.
بعدها، جمهوری اولیه ترکیه این درس را آموخت. شعار آتاترک مبنی بر «صلح در خانه، صلح در جهان» نه «عقبنشینی» بلکه «انضباط استراتژیک» را بیان کرد و اصل حفظ حاکمیت از طریق ثبات در یک نظم چندپاره را در دستور کار قرار داد.
یک قرن بعد، در بستر شعلهور شدن مجدد آتش منطقهای و چندقطبی شدن جهانی، آن اصل مهم در سیاست خارجی ترکیه، همچنان پابرجاست. آنکارا باید توجه به موازنه را به یاد بیاورد و نه انزوا یا همسو شدن کامل با شرکای غیرقابل اعتمادی که احتمالاً بعداً دیدگاه خودشان را تغییر خواهند داد!
همزمان با اینکه واشنگتن با محدودیتهای اجبار روبرو میشود و به سمت جایگزینها روی میآورد، ترکیه میتواند خود را به عنوان یک میانجی دوباره مطرح کرده و بر مفاهیم ثبات، همکاری، ممانعت از تنش و تشویق به خویشتنداری، تاکید کند.
در عصر بیپروایی، عاقلانهترین مسیر ترکیه تداوم همان مسیر قدیمی است: تعادل و توازن، انعطافپذیری و صبر استراتژیک برای عبور از طوفان. ترکیه نباید بهطور کامل خود را به یک جبهه و اردوگاه وابسته کند؛ بلکه باید همانند اواخر دوره عثمانی، سیاست «موازنهگری انعطافپذیر» را در پیش گیرد.
نظر شما