به گزارش حیات به نقل از ایرنا، خانواده فراتر از یک سرپناه فیزیکی، نخستین و اثرگذارترین نهاد اجتماعی در شکلگیری شخصیت، عواطف و سلامت روان افراد به شمار میآید.
این کانون بنیادین، در شرایط مطلوب، باید مأمنی امن برای فرزندان در برابر فشارها و تنشهای جهان بیرون باشد؛ محیطی که در آن عزتنفس، مهارت ابراز وجود و توانایی تعیین مرزهای فردی شکل میگیرد و رشد مییابد.
با این حال، هنگامی که خانواده از کارکرد اصلی خود فاصله میگیرد و دچار آشفتگی و اختلال در روابط درونخانوادگی میشود، این نقش حمایتی تضعیف شده و حتی به عاملی برای آسیبهای روانی و اجتماعی تبدیل میشود؛ وضعیتی که میتواند زمینهساز بروز چالشهای جدی در مسیر رشد و آینده فرزندان باشد.
روابط درونخانوادگی نقش مستقیمی در شکلگیری واکنشهای روانی و زیستی کودکان نسبت به استرس دارد. کارشناسان معتقدند در خانوادههایی که فضای حاکم بر آن با تنش، انتقادهای فرساینده، خشونت کلامی یا پنهانکاری همراه است، سطح هورمون کورتیزول (هورمون استرس) در فرزندان به طور مداوم بالا میماند.
تداوم این وضعیت، در بلندمدت بر عملکرد مغز در مدیریت بحرانها، کنترل هیجانهای منفی و تصمیمگیریهای سالم تأثیر منفی میگذارد و کودکان و نوجوانان را در برابر آسیبهای اجتماعی و محرکهای پرخطر محیطی آسیبپذیرتر میکند.
کارشناسان یکی از مهمترین خطاهای تربیتی را خلط مفهوم «اقتدار والدین» با «استبداد و انتقاد مداوم» میدانند. در خانوادههایی که فضای غالب آن بر انتقادهای پیدرپی استوار است، نوجوان حس پذیرفته شدنِ بدون قید و شرط را تجربه نمیکند و بتدریج در محیطی رشد مییابد که که کوچکترین خطا با واکنشهای تند و سرزنشهای سنگین همراه است.
تداوم این روند، احساس ناکافی بودن و کاهش عزتنفس را در ذهن نوجوان نهادینه میکند؛ احساسی که میتواند زمینهساز گرایش به رفتارهای پرخطر و آسیبهای اجتماعی در سالهای بعدی زندگی شود.
زمانی که خانواده کارکرد اصلی خود را به عنوان مأمنی امن و آرامشبخش از دست میدهد و به محیطی آکنده از تنش و تعارض تبدیل میشود، نوجوان بهطور طبیعی در پی گریز از این فشارهای روانی برمیآید. این فاصلهگیری عاطفی و گاه فیزیکی، او را به سمت نزدیکترین منبع احساس تعلق و پذیرش، یعنی گروه همسالان، سوق میدهد.
کارشناسان معتقدند چنانچه این گروهها درگیر رفتارهای پرخطر و نابهنجار باشند، نوجوان به دلیل نیاز شدید به تأیید، تعلق و پذیرشی که در محیط خانواده تجربه نکرده است، بیش از دیگران در معرض تأثیرپذیری از آنان قرار میگیرد و بهتدریج الگوهای رفتاری آن گروه را میپذیرد.
در این میان، کارشناسان «مهارت نه گفتن» را به عنوان سپر دفاعی بتنی در برابر تعارفهای ویرانگر میدانند. این مهارت به افراد کمک میکند در برابر خواستهها، فشارها و پیشنهادهای نامناسب دیگران از مرزهای شخصی خود محافظت کنند.
با این حال، توانایی نه گفتن مهارتی نیست که بهصورت ناگهانی در دوران نوجوانی شکل بگیرد. روانشناسان معتقدند ریشههای جرأتمندی، استقلال رأی و توانایی مخالفت با خواستههای نامعقول، از سالهای نخست زندگی و در بستر تعامل والدین با فرزندان شکل میگیرد. نحوه مواجهه والدین با ابراز نظر، مخالفت و «نه» گفتن کودک، نقش تعیینکنندهای در تقویت یا تضعیف این مهارت در سالهای بعدی زندگی دارد.
زمانی که والدین به کودک خود اجازه نمیدهند در مسائل ساده مانند انتخاب لباس یا نوع تنقلات نظر مخالف خود را اعلام کند و هرگونه استقلال رای را با سرکوب پاسخ میدهند، در واقع ریشههای مهارت نه گفتن را در او میسوزانند. کودکی که در خانه یاد گرفته برای بقا و عزیز بودن باید همیشه «بلهقربانگو» باشد، در نوجوانی نیز در برابر تعارف مواد مخدر، سیگار یا رفتارهای بزهکارانه از سوی همسالان، قدرت ایستادگی نخواهد داشت.
بخش دیگری از این بحران عمیق، به برخی باورهای نادرست تربیتی بازمیگردد؛ دیدگاهی که تصور میکند پرهیز از گفتگو درباره آسیبهای اجتماعی، از جمله اعتیاد، میتواند فرزندان را از مواجهه با این پدیدهها مصون نگه دارد. کارشناسان معتقدند این رویکرد نهتنها کارآمد نیست، بلکه زمینه شکلگیری آگاهی ناقص و دریافت اطلاعات نادرست را نیز فراهم میکند.
نوجوانان بهطور طبیعی در جستوجوی پاسخ برای پرسشهای خود هستند و در صورتی که اطلاعات صحیح، علمی و متناسب با سن خود را از والدین دریافت نکنند، به سراغ منابع غیررسمی و گاه غیرمعتبر خواهند رفت؛ منابعی که ممکن است تصویری تحریفشده یا نادرست از واقعیتهای اجتماعی در اختیار آنان قرار دهد.
در این بین، آگاهیبخشی به نوجوانان نباید در قالب سخنرانیهای خشک، نصیحتهای تکراری و توبیخهای پیشدستانه صورت گیرد.
زبان مفاهمه با نسل جدید، نیازمند رفاقت، صمیمیت و استدلالهای عینی است. سینمای رئال جامعه، مملو از نمونههای زنده و عبرتآموزی است که میتوان با روایت درست و لمس پیامدهای عینی آن، بدون ایجاد رعب و وحشتِ فلجکننده، چشمانداز تاریکِ مسیر اعتیاد را به آنها نشان داد.
علاوه بر این، تغییرات بیولوژیکی و هورمونی دوران نوجوانی به خودی خود فرد را به سمت رفتارهای هیجانطلبانه و مخاطرهآمیز سوق میدهد. مغز نوجوان در بخش قشر پیشپیشانی (مسئول تصمیمگیری عقلانی و سنجش عواقب کار) هنوز به تکامل کامل نرسیده است، در نتیجه، اگر این بستر زیستی حساس با محیط خانوادگی متشنج ترکیب شود، انبار باروتی شکل میگیرد که با کوچکترین جرقه بیرونی منفجر خواهد شد و تا این امنیت عاطفی ایجاد نشود، هیچ بسته آموزشی یا مهارتی اثرگذار نخواهد بود.
در نهایت، مصونسازی جامعه در برابر بلای خانمانسوز اعتیاد، مستلزم تغییر الگو در نگاه خانوادهها به مقوله تربیت است. تا زمانی که آموزش مهارتهای زندگی، تابآوری، مدیریت استرس و سبکهای فرزندپروری مثبت در اولویت خانوادهها قرار نگیرد، برخوردهای قهری و انتظامی در سطوح کلان جامعه تنها به عنوان مسکنهای موقت عمل خواهند کرد و ریشه درمان این غده سرطانی همچنان در دستان پرمهر و آگاه والدین است.
افزایش سه برابری خطر اعتیاد در خانوادههای متشنج
مسئول معاونت اجتماعی و مشاور پلیس مبارزه با مواد مخدر استان اصفهان با تاکید بر نقش حیاتی کانون خانواده در پیشگیری از آسیبهای اجتماعی گفت: بر اساس تحقیقات میدانی و کارشناسی، احتمال گرایش به مصرف مواد مخدر در نوجوانانی که در خانوادههای پرخطر و پر تنش زندگی میکنند، ۲ تا سه برابر بیشتر از سایران است؛ از این رو ایجاد محیطی امن، عاطفی و به دور از تنش در خانه، نخستین گام در مصونسازی فرزندان است.
سرهنگ اسماعیل گلپرور در گفتوگو با ایرنا، با اشاره به تجربیات و یافتههای کارشناسی پلیس در حوزه پیشگیری از اعتیاد جامعه دانشآموزی و نوجوانان، اظهار داشت: رفتار والدین باید بهگونهای باشد که فرزندان را به محیط خانه جذب کند. رفتارهای تنشزا و سرد در خانواده، مهمترین عامل گریز نوجوانان از خانه و پناه بردن آنها به گروههای همسالان نااهل است.
وی با تشریح کلیدیترین مهارتهای تربیتی برای مصونسازی فرزندان، افزود: «مهارت نه گفتن و نه شنیدن» نخستین و مهمترین مهارتی است که باید از دوران طفولیت و کودکی در وجود فرزندان نهادینه شود.
گلپرور در ادامه تصریح کرد: والدین باید به فرزند خود آموزش دهند که در مواجهه با تعارف تنقلات، شکلات یا هر شیء دیگری از سوی افراد غریبه در اماکن عمومی مانند پارکها، قدرت و جسارت «نه گفتن» را داشته باشد و کودکی که این آموزش را در بخش ناخودآگاه و رفتاری خود درونی کند، در دوران حساس نوجوانی با خطرات و لغزشهای کمتری مواجه خواهد شد.
خط بطلان بر یک باور غلط؛ پنهانکاری آگاهیبخش نیست
مشاور پلیس مبارزه با مواد مخدر استان اصفهان در بخش دیگری از این گفتوگو، به یک باور اشتباه و شایع در میان برخی از خانوادهها اشاره کرد و گفت: بسیاری از والدین با این تصور غلط که «عدم ارائه اطلاعات درباره اعتیاد، نوجوان را از رفتن به سمت آن محافظت میکند»، از گفتگو در این باره خودداری میکنند؛ در حالی که مراجعات مکرر خانوادههای درگیر به مراکز مشاوره پلیس، بطلان این فرضیه را ثابت کرده است.
وی در همین رابطه تاکید کرد: والدین ابتدا باید خود شناخت دقیق و علمی از آسیبهای مواد مخدر پیدا کنند و در گام بعد باید در محیطی کاملاً دوستانه و عاطفی، عوارض و پیامدهای خانمانسوز اعتیاد را برای نوجوان خود تشریح کنند. در واقع با استفاده از نمونههای عینی میتوان با نشان دادن آسیبدیدگان این حوزه در سطح جامعه به صورت ملموس، آینده تاریک این مسیر را به فرزندان گوشزد و آنها را نسبت به خطرات پیشرو آگاه کرد.
گلپرور خاطرنشان کرد: آگاهیبخشی مستمر، بهموقع و زبانِ مفاهمه عاطفی، اصلیترین پادزهر در برابر آسیب خانمانسوز اعتیاد در جامعه است.
وقتی تنشهای خانوادگی نوجوان را به سمت مسکنهای شیمیایی سوق میدهد
یک آسیبشناس اجتماعی نیز با تشریح ابعاد روانی افزایش سه برابری خطر اعتیاد در خانوادههای متشنج، کانونهای پرانتقاد را «خانه گریزمرکز» نامید و گفت: مواد مخدر برای این نوجوانان در وهله اول جنبه تفریحی ندارد، بلکه یک مسکن عاطفی برای فرار از تنشهای خانگی است؛ از این رو آموزش «مهارت نه گفتن» از سنین سه تا پنج سالگی و شکستن تابوی گفتگو درباره اعتیاد، تنها راه واکسیناسیون روانی فرزندان است.
حمیدرضا محبی در تحلیل آمارهای اخیر پیرامون افزایش ۲ تا سه برابری خطر گرایش به اعتیاد در فرزندانِ خانوادههای متشنج، به ریشههای بالینی این پدیده پرداخت و اظهار داشت: در روانشناسی ساختارگرای خانواده، پدیدهای به نام «خانواده گریزمرکز» وجود دارد؛ سیستمهایی که فضای آنها از انتقاد، سرزنش و ترور شخصیت انباشته شده است و نوجوان ماندن در آن محیط را مساوی با خرد شدن روان خود میبیند.
وی با تاکید بر اینکه مواد مخدر یا الکل برای این دسته از نوجوانان کارکرد یک ماده شیمیایی تفریحی را ندارد، افزود: این مواد در واقع نقش یک «مسکن عاطفی» یا «مکانیسم فرار» را ایفا میکنند تا فرزندان بتوانند موقتاً صدای فریادها و استرسهای ناشی از محیط خانه را در ذهن خود خاموش کنند و مهارت «نه گفتن»؛ عضله روانی که باید از طفولیت تقویت شود.
این آسیبشناس اجتماعی در ادامه به بررسی نقش حیاتی «مهارت نه گفتن» پرداخت و آن را به یک عضله روانی تشبیه کرد و گفت: اگر این عضله در دوران کودکی تمرین داده نشود، در نوجوانی ضعیف و ناتوان خواهد بود و این آموزش باید دقیقاً از دوران طفولیت و سنین سه تا پنج سالگی آغاز شود.
محبی تصریح کرد: وقتی کودک در مواجهه با خواسته نامعقول غریبهها با جسارت میگوید «نه» و والدین به جای سرزنش، این رفتار را تشویق میکنند، بذر عزتنفس کلامی در او کاشته میشود و والدین باید به کودکان بیاموزند که بدن، حریم شخصی و انتخابهای آنها متعلق به خودشان است و خوشامد یا ناراحتی دیگران نباید مانع از حفاظت آنها از خودشان شود.
این روانشناس با انتقاد شدید از دیدگاه برخی خانوادهها که گمان میکنند نباید درباره مواد مخدر با نوجوان صحبت کرد، این رویکرد را یک خطای شناختی مهلک و نوعی «پنهانکاریِ آگاهیگریز» دانست و تاکید کرد: ما در عصر انفجار اطلاعات زندگی میکنیم؛ فرزندان چه والدین بخواهند و چه نخواهند، نام، اشکال و حتی نحوه دسترسی به این مواد را از فضای مجازی یا همسالان خواهند شنید.
وی افزود: اگر والدین به عنوان مرجع امن، پیشدستی نکنند و آگاهی علمی و عاری از قضاوت را به فرزند خود ندهند، او این اطلاعات را همراه با پروپاگاندای مافیای مواد مخدر که آنها را بیخطر، انرژیزا یا تمرکزآور جلوه میدهند، دریافت خواهد کرد. به گفته این کارشناس آگاهیبخشی، واکسیناسیون روانی است و واکسن همواره حاوی ویروس ضعیفشده است تا سیستم ایمنی را آماده کند.
فرمول گفتگوی موثر با نوجوان؛ زبان رفیقانه به جای لحن پلیسی
محبی کلید اصلی موفقیت در آگاهیبخشی را «ارتباط رفیقانه بدون از دست رفتن جایگاه هدایتگری والدین» دانست و خاطرنشان کرد: لحن والدین نباید پلیسی، اتهامزنی یا بازجویی باشد و این گفتگوها باید در فضایی آرام و ترجیحاً در خلال یک فعالیت مشترک صورت گیرد.
وی یادآور شد: باید به جای گفتنِ جملات کلیشهای مثل "مواد مخدر بد است"، عوارض سیستماتیک آن بر مغز، آینده شغلی، روابط عاطفی و ظاهر فیزیکی را با استدلال و بدون اغراقهای هالیوودی بیان کرد؛ چرا که نوجوانان هوشمندند و اگر احساس کنند به آنها دروغ گفته میشود، کل حرفهای والدین را فاقد اعتبار تلقی خواهند کرد.
تصویر عینی؛ ابزاری برای درک پیامد رفتار
این آسیبشناس اجتماعی استفاده از نمونههای عینی آسیبدیدگان در سطح جامعه را مشروط بر اینکه به ابزاری برای تحقیر یا ترساندنِ افراطی تبدیل نشود، بسیار موثر دانست و گفت: ذهن انسان با روایتها و تصویرها بسیار بهتر از آمارها ارتباط برقرار میکند.
به گفته وی، وقتی نوجوان به صورت عینی میبیند فردی با موقعیت اجتماعی، تحصیلی یا ورزشی عالی، به خاطر یک انتخاب اشتباه در یک شبنشینی به چه روزی افتاده است، مفهوم «پیامد رفتار» را لمس میکند. این کار به آنها نشان میدهد که اعتیاد یک مسیر گامبهگام است که از یک لغزش کوچک شروع میشود.
اعلام آتشبس؛ نخستین گام برای اصلاح خانوادههای متشنج
محبی در پایان، «پذیرش و آتشبس» را نخستین و فوریترین گام برای اصلاح مسیر خانوادههای متشنج برشمرد و تأکید کرد: والدین باید شجاعت این را داشته باشند که بپذیرند سبک رفتاریشان آسیبزاست و قدم اول، متوقف کردن زنجیره انتقادهای مخرب و جبههگیریهای کلامی در خانه است.
وی خاطرنشان کرد: خانه باید به منطقه امن تبدیل شود؛ جایی که نوجوان مطمئن باشد حتی در صورت ارتکاب بدترین اشتباه، خانه جایی برای تنبیه و طرد او نیست، بلکه مأمنی برای حل مسئله است؛ چرا که تا این امنیت عاطفی برقرار نشود، هیچ پکیج آموزشی یا مهارتی اثرگذار نخواهد بود.
به گزارش ایرنا، نگاهی به پیشینه پژوهشهای آسیبشناختی در ایران نشان میدهد که تغییر الگوی مصرف مواد مخدر از سنتی به صنعتی در اواخر دهه ۸۰ و اوایل دهه ۹۰ خورشیدی، زنگ خطر را برای کاهش سن اعتیاد و ورود آن به حوزههای دانشآموزی به صدا درآورد.
در همان سالها، نیروی انتظامی و ستاد مبارزه با مواد مخدر با تغییر استراتژی از "رویکرد صرفاً سختافزاری و مقابلهای" به سمت "رویکرد نرمافزاری و پیشگیری محلهمحور و خانوادهمحور" حرکت کردند.
تاسیس مراکز مشاوره و مددکاری در کلانتریها و راهاندازی معاونتهای اجتماعی در بدنه پلیس مبارزه با مواد مخدر، حاصل این چرخش استراتژیک بود. بررسیهای آماری نشان داد که بیش از ۷۰ درصد نوجوانان بزهکار یا درگیر سوءمصرف مواد، برخاسته از خانوادههای طلاق (عاطفی یا رسمی)، خانوادههای متشنج و یا دارای والدین اعتیاد بودهاند. این تجربیات انباشته، ضرورت آموزش مهارتهای دهگانه زندگی (سازمان جهانی بهداشت) از جمله خودآگاهی و رفتار جراتمندانه (نه گفتن) را به عنوان پروتکلهای اصلی نظام آموزشی و تربیتی کشور تثبیت کرد.
نتیجهگیری تحلیل دادههای میدانی و نظرات کارشناسی به وضوح اثبات میکند که خط مقدم جبهه مبارزه با اعتیاد، نه مرزها هستند و نه دادگاهها، بلکه مرزهای عاطفی درون خانههاست.
افزایش ۳ برابری خطر اعتیاد در کانونهای متشنج، هشداری جدی است مبنی بر اینکه رفتارهای پرخطر نوجوانان، اغلب پاسخ و واکنشی به دردهای روانی درماننشده در محیط خانواده است. امنیت عاطفی، آموزش زودهنگام مهارتهای رفتاری همچون «نه گفتن» و جایگزینی پنهانکاری با آگاهیبخشی صمیمانه، اصول سهگانه واکسیناسیون فرزندان در برابر انحرافات اجتماعی هستند. جامعه زمانی از این آسیب مصون خواهد ماند که والدین بپذیرند پیش از تربیت فرزندی ایدهآل، نیازمند یادگیری سبکهای فرزندپروری علمی و ایجاد خانهای سرشار از آرامش و پذیرش هستند.
انتهای پیام//






نظر شما