کد خبر 309627
۲۰ مهر ۱۴۰۵ - ۱۵:۰۲

این بازی ناامیدی را به جانتان می‌اندازد

این بازی ناامیدی را به جانتان می‌اندازد

«سایلنت هیل: تاون‌فال» با فضاسازی وهم‌آلود، پازل‌های جذاب و القای حس ناامیدی، تجربه‌ای ترسناک و درگیرکننده ارائه می‌دهد؛ اما شخصیت‌پردازی ضعیف، داستان قابل‌پیش‌بینی و دشمنان تکراری مانع از آن می‌شوند که این بازی به جایگاهی درخور نام بزرگ سایلنت هیل برسد و از ادای احترام به میراث مجموعه فراتر برود.

به گزارش حیات به نقل از فارس، در دو سال گذشته، شاهد گام‌های موفق کونامی برای بیدار کردن سایلنت هیل از خوابی طولانی بوده‌ایم. این شرکت ابتدا یکی از بزرگ‌ترین بازی‌های این مجموعه، یعنی Silent Hill 2، را به شکلی هنرمندانه بازسازی کرد و سپس تلاش کرد فرمول موفق وحشت روان‌شناختی این سری را به فضاهایی فراتر از شهر سایلنت هیل ببرد. نخستین آزمون این رویکرد با Silent Hill f همراه بود که بازخوردهای مثبتی از سوی هواداران دریافت کرد. حالا کونامی قصد دارد با Silent Hill: Townfall، در کنار بردن بازیکنان به اروپا و معرفی محیطی جدید، وحشت این مجموعه را از زاویه‌دیدی متفاوت به تصویر بکشد.
سنت‌آملیا؛ شهری غرق در مه و راز
در Townfall به سال ۱۹۹۶ و شهری در اسکاتلند سفر می‌کنیم. سنت‌آملیا، با وجود فاصله چندین‌کیلومتری از سایلنت هیل، از نظر مه غلیظ، رازهای پنهان و هیولاهایی که روح شخصیت‌های اصلی را آزار می‌دهند، چیزی از این شهر کم ندارد. گرافیک فنی قدرتمند بازی نیز به دوچندان شدن تأثیرگذاری محیط سنت‌آملیا کمک کرده است. نورپردازی دقیق و طراحی بی‌نظیر مه در موتور Unreal Engine 5، همانند Silent Hill f (که تحلیل آن در این خبر می‌توانید بخوانید) و بازسازی نسخه دوم، در اینجا نیز به کمک سازندگان آمده‌اند تا مه معروف مجموعه را با جلوه‌ای باشکوه و در عین حال ترسناک به تصویر بکشند.
این موتور همچنین به توسعه‌دهندگان اجازه داده است تا جهان Townfall را با جزئیات بصری فراوانی خلق کنند و مهم‌تر از آن، این جزئیات را در گیم‌پلی و روایت داستان نیز به کار بگیرند. پلاکاردها و پوسترهای روی دیوارها شاید در نگاه اول صرفاً عناصری برای پر کردن محیط به نظر برسند، اما در واقع نقش مهمی در حل معماهای بازی ایفا می‌کنند.

این بازی ناامیدی را به جانتان می‌اندازد
سنت‌آملیا؛ زیبایی هولناک یک شهر ساحلی
طراحی هنری سنت‌آملیا یکی دیگر از نقاط قوت بازی است. توسعه‌دهندگان با فضاسازی دقیق و انتخاب هوشمندانه رنگ‌ها، به‌خوبی حال‌وهوای شهری ساحلی، دورافتاده و متکی بر صنعت ماهی‌گیری را به تصویر کشیده‌اند. محیط بازی از زوایای مختلف به نمایش درمی‌آید و هر بخش، هویت بصری خاص خود را دارد. در برخی لحظات نیز استفاده پررنگ‌تر از طیف‌های نارنجی و قرمز، حال‌وهوای شهر را به‌تدریج تغییر می‌دهد و حس خطر را در محیط می‌گستراند؛ نتیجه، فضایی کابوس‌وار است که با ماهیت ترسناک بازی هم‌خوانی دارد. شاید بسیاری از ما هرگز شهری با این ویژگی‌ها را در اسکاتلند از نزدیک ندیده باشیم، اما سنت‌آملیا تصویری باورپذیر از چنین مکانی ارائه می‌دهد؛ تصویری که البته در دنیای بازی، با حضور هیولاهایی که برای خونمان دندان تیز کرده‌اند، رنگ‌وبویی هولناک‌تر به خود می‌گیرد.
شهری که می‌توانست قلب تپنده بازی باشد
مجموع این ویژگی‌ها باعث شده است سنت‌آملیا به یکی از برجسته‌ترین عناصر Silent Hill: Townfall تبدیل شود؛ محیطی که فراتر از یک پس‌زمینه ساده عمل می‌کند و می‌توان آن را یکی از شخصیت‌های اصلی بازی دانست. این شهر با فضای رازآلود و سنگین خود، بستر مناسبی برای روایت داستانی ترسناک و روان‌شناختی فراهم می‌کند؛ همان سبکی که مجموعه سایلنت هیل در آن تخصص دارد. با این حال، با وجود تمام زمینه‌چینی‌ها و ظرفیت‌هایی که محیط بازی در اختیار سازندگان قرار می‌دهد، روایت داستانی در نهایت نمی‌تواند آن‌طور که انتظار می‌رود، از این فرصت بهره ببرد.

این بازی ناامیدی را به جانتان می‌اندازد
وقتی ذهن به بزرگ‌ترین دشمن انسان تبدیل می‌شود
در بازی‌های مجموعه سایلنت هیل، ذهن شخصیت‌های اصلی اغلب به بزرگ‌ترین دشمن آن‌ها تبدیل می‌شود. شخصیت‌ها با احساسات و درگیری‌های درونی خود، از عذاب وجدان گرفته تا تنهایی، روبه‌رو می‌شوند و این کشمکش‌ها در قالب هیولاهایی هولناک و بدترکیب تجسم پیدا می‌کنند. با این حال، اهمیت این عواطف صرفاً به طراحی موجودات ترسناک محدود نمی‌شود؛ بلکه احساسات و تعارض‌های درونی شخصیت‌ها به شکلی عمیق و معنادار در تار و پود روایت تنیده می‌شوند و به هسته اصلی داستان شکل می‌دهند. در چنین شرایطی، هیولاها تنها ابزارهایی برای ترساندن بازیکن نیستند، بلکه بازتابی از وضعیت روانی شخصیت‌ها و بخشی جدایی‌ناپذیر از روایت محسوب می‌شوند.
بازی Silent Hill: Townfall نیز می‌کوشد از همین الگو بهره بگیرد و در این مسیر، نشانه‌هایی از درک درست سازندگان نسبت به هویت مجموعه دیده می‌شود. بازی در برخی بخش‌ها عملکرد امیدوارکننده‌ای دارد و نشان می‌دهد تیم سازنده تلاش کرده است به عناصر بنیادین سایلنت هیل وفادار بماند. با این حال، چند مشکل اساسی در نهایت مانع از آن می‌شوند که Townfall بتواند تجربه‌ای درخور نام این مجموعه ارائه دهد.

این بازی ناامیدی را به جانتان می‌اندازد
مرز باریک میان الهام‌گیری و تقلید
یکی از مهم‌ترین مشکلات Townfall، وابستگی بیش از حد آن به آثار پیشین مجموعه است. سازندگان بارها از Silent Hill 2 به‌عنوان یکی از منابع اصلی الهام خود یاد کرده‌اند، اما آنچه در محصول نهایی می‌بینیم، گاهی بیش از آنکه یادآور الهام‌گیری خلاقانه باشد، به بازتولید فرمول نسخه دوم شباهت دارد. در برخی بخش‌ها، حتی این تصور شکل می‌گیرد که نویسندگان ابتدا چارچوب داستانی Silent Hill 2 را در نظر گرفته‌اند و سپس تلاش کرده‌اند روایت Townfall را به‌زور درون آن جای دهند؛ تلاشی که در نهایت باعث شده است تقریباً تمام شخصیت‌ها به شکلی مشابه با احساس گناه دست‌وپنجه نرم کنند.
شخصیت‌های Townfall هرکدام به‌نوعی بار عذاب وجدان را با خود حمل می‌کنند، اما تأکید بیش از اندازه بر این مضمون، به‌جای ایجاد تجربه‌ای روان‌شناختی و چندلایه، داستان را به جلسه‌ای گروهی برای گفتاردرمانی شبیه کرده است؛ جلسه‌ای که در آن، افراد مختلف با وجود تفاوت‌هایشان، همگی از یک مشکل مشترک رنج می‌برند. در نتیجه، آنچه باید به درگیری‌های روانی منحصربه‌فرد و روایتی عمیق منجر شود، تا حدی به تکرار یک مضمون واحد محدود می‌ماند.
داستانی با پتانسیل بالا که در تکرار گرفتار می‌شود
بازی Silent Hill: Townfall به لطف برخی از شخصیت‌هایش این ظرفیت را داشت که به سراغ مضامین مهمی مانند فشار ناشی از مسئولیت‌های سنگین و زخم‌های روانی حاصل از آن برود. بازی می‌توانست با کاوش در مرزهای شکننده روان انسان، روایتی عمیق، تأثیرگذار و منحصربه‌فرد خلق کند؛ اما رویکرد تکراری نویسندگان نه‌تنها به هویت مستقل Townfall لطمه زده، بلکه داستان آن را نیز به تجربه‌ای قابل پیش‌بینی تبدیل کرده است.

این بازی ناامیدی را به جانتان می‌اندازد
شخصیت‌هایی که به‌تدریج رنگ می‌بازند
شخصیت‌هایی که داستان Townfall را پیش می‌برند، اغلب فاقد عمق و جذابیت لازم برای درگیر کردن مخاطب هستند و انگیزه چندانی برای دنبال کردن سرنوشتشان به ما نمی‌دهند. حتی حضور بازیگران شناخته‌شده و استفاده از چهره و صدای آن‌ها نیز نتوانسته است این ضعف را جبران کند.
شخصیت‌های بازی شروعی قدرتمند دارند و در ابتدا، به‌اندازه شخصیت‌های یک اثر سایلنت هیل، کنجکاوی مخاطب را برمی‌انگیزند. رفتار و گذشته مبهم آن‌ها ما را به کشف حقیقت ترغیب می‌کند، اما هرچه بیشتر با داستانشان پیش می‌رویم، از جذابیت آن‌ها کاسته می‌شود. روایت این شخصیت‌ها مانند دریاچه‌ای است که از دور عمیق و گسترده به نظر می‌رسد، اما با نزدیک شدن به آن، ابعاد واقعی‌اش آشکار می‌شود و در نهایت چیزی جز گودالی کم‌عمق نیست.
در مجموع، دنبال کردن داستان شخصیت‌های Townfall به ماراتنی فرساینده به سوی ناامیدی شباهت دارد. هرچند در نهایت تمام شخصیت‌های بازی مسیر خود را به پایان می‌رسانند، برخی زودتر از دیگران جذابیتشان را از دست می‌دهند و مخاطب را نیز سریع‌تر از ادامه همراهی با خود دلسرد می‌کنند.

این بازی ناامیدی را به جانتان می‌اندازد
تکرار دشمنان در شهری که هرگز کهنه نمی‌شود
مشکل دیگر Townfall به طراحی و تنوع دشمنان آن بازمی‌گردد. هیولاهایی که در طول بازی با آن‌ها روبه‌رو می‌شویم، به‌سرعت تکراری و خسته‌کننده می‌شوند. در بیشتر بخش‌های بازی، تنها با دو نوع دشمن مواجه هستیم و تازه در قسمت‌های پایانی، دو گونه دیگر به همراه موجودی تعقیب‌کننده و شکست‌ناپذیر به جمع آن‌ها اضافه می‌شوند. با این حال، حتی در این مراحل نیز همچنان باید با همان دشمنان تکراری قبلی دست‌وپنجه نرم کنیم.
این کمبود تنوع زمانی بیشتر به چشم می‌آید که آن را با طراحی محیط بازی مقایسه کنیم. سنت‌آملیا در طول تجربه بازی همچنان تازگی خود را حفظ می‌کند و با فضاهای متنوع و فضاسازی تأثیرگذارش، بازیکن را به کاوش بیشتر ترغیب می‌کند؛ اما دشمنان بازی از چنین ویژگی‌ای بی‌بهره‌اند و نمی‌توانند هم‌پای محیط، تجربه‌ای تازه و غافلگیرکننده ارائه دهند.
با وجود تمام این ضعف‌ها، Silent Hill: Townfall در بخش گیم‌پلی حرف‌های زیادی برای گفتن دارد. بازی در این زمینه عملکردی به‌مراتب امیدوارکننده‌تر نشان می‌دهد و با ارائه مکانیک‌هایی جذاب، می‌تواند علاقه‌مندان به آثار وحشت را به تجربه خود ترغیب کند.

این بازی ناامیدی را به جانتان می‌اندازد
تلویزیون دستی؛ ابزاری برای کشف رازهای سنت‌آملیا
ساخت Silent Hill: Townfall به استودیوی Screen **** Interactive سپرده شده است؛ تیمی که در آثار پیشین خود، علاقه‌اش به دستگاه‌های الکترونیکی قدیمی را نشان داده است. این علاقه تا جایی پیش رفته که حتی نام استودیو نیز از پدیده سوختگی تصویر روی نمایشگرهای قدیمی و باقی ماندن رد آن الهام گرفته است. توسعه‌دهندگان در Townfall نیز همین رویکرد را ادامه داده‌اند و یکی از عناصر آشنای آثار قبلی خود را به قلب تجربه بازی آورده‌اند: یک تلویزیون دستی که با تنظیم سیگنال‌های مختلف آن می‌توان سرنخ‌هایی برای حل معماها، پیدا کردن مسیر پیش رو و حتی تشخیص موقعیت دشمنان اطراف به دست آورد. این وسیله صرفاً ابزاری جانبی نیست، بلکه نقشی اساسی در پیشبرد روایت و گیم‌پلی دارد و به‌خوبی با هر دو بخش درآمیخته است.
کاوش در سنت‌آملیا؛ بازگشت به فرمول کلاسیک سایلنت هیل
البته تجربه Townfall به خیره شدن به صفحه کوچک یک دستگاه قدیمی محدود نمی‌شود. با قدم گذاشتن در فضای مه‌آلود سنت‌آملیا، مجموعه‌ای از معماها، درگیری‌های اکشن و موقعیت‌های مبتنی بر مخفی‌کاری پیش روی بازیکن قرار می‌گیرد. امکان کاوش در خانه‌ها و ساختمان‌های شهر، پیدا کردن سرنخ‌ها و کنار هم گذاشتن تدریجی قطعات پازل، همان تجربه‌ای است که به‌خوبی با هویت مجموعه سایلنت هیل هم‌خوانی دارد. بازی با تکیه بر همین فرمول آشنا، بازیکن را به جست‌وجوی دقیق محیط و کشف رازهایی ترغیب می‌کند که در دل شهر پنهان شده‌اند.

این بازی ناامیدی را به جانتان می‌اندازد
معماهایی که پیوسته بهتر می‌شوند
یکی از درخشان‌ترین جنبه‌های Townfall، طراحی معماهای آن است. هر بار که از حل یک معما لذت می‌بریم و تصور می‌کنیم بازی دیگر نمی‌تواند چالش جذاب‌تری ارائه دهد، با پازلی تازه روبه‌رو می‌شویم که از نظر طراحی و شیوه اجرا، تجربه قبلی را پشت سر می‌گذارد. این روند تا پایان بازی ادامه پیدا می‌کند و اجازه نمی‌دهد معماها به فعالیتی تکراری و خسته‌کننده تبدیل شوند.
تنوع این پازل‌ها نیز قابل توجه است. در بخشی از بازی، با رویکردی نزدیک به سنت کلاسیک مجموعه، به کاوش در ذهن فردی می‌پردازیم که از موقعیت شغلی خود استعفا داده است. در موقعیتی دیگر، باید از بدن یک بیمار عکس‌برداری کنیم تا بتوانیم مشکل او را تشخیص دهیم. چنین تفاوت‌هایی نشان می‌دهند که سازندگان صرفاً به تکرار الگوهای آشنا بسنده نکرده‌اند و تلاش کرده‌اند از ظرفیت‌های مختلف بازی برای خلق چالش‌هایی تازه بهره بگیرند.
در مجموع، طراحی معماها را می‌توان یکی از برجسته‌ترین نقاط قوت Silent Hill: Townfall دانست. این بخش با بهره‌گیری هوشمندانه از امکانات بازی، تجربه‌ای منسجم و خلاقانه ارائه می‌دهد و برخلاف برخی دیگر از جنبه‌های آن، کمتر تحت تأثیر ضعف‌های طراحی قرار می‌گیرد. با این حال، چنین کیفیتی در بخش‌های اکشن و مخفی‌کاری بازی دیده نمی‌شود و این دو بخش عملکردی به‌مراتب ضعیف‌تر دارند.

این بازی ناامیدی را به جانتان می‌اندازد
اکشن و مخفی‌کاری؛ دو تجربه متفاوت در یک بازی
این دو مکانیک، با وجود اجرای قابل‌قبول و بهره‌گیری مناسب از دوربین اول‌شخص برای خلق هیجان و اضطراب یک اثر ترسناک، هرکدام ضعف‌هایی دارند که مانع از عملکرد بی‌نقص آن‌ها می‌شود. پیش از بررسی این مشکلات، باید اشاره کنیم که بازی سه شخصیت اصلی دارد و تجربه اکشن و مخفی‌کاری با هرکدام از آن‌ها شکل متفاوتی به خود می‌گیرد.
بخش‌های مربوط به Simon، که عمده مکانیک‌های بازی را با او تجربه می‌کنیم، ترکیبی متعادل از مبارزه و مخفی‌کاری را در اختیارمان قرار می‌دهند. شاید به همین دلیل باشد که تصویر او روی صفحه اصلی بازی قرار گرفته است. هنگام کنترل سایمون، بسته به منابع و تجهیزات در دسترس، می‌توانیم شیوه پیشروی خود را انتخاب کنیم و میان مقابله مستقیم با دشمنان یا دور زدن آن‌ها تصمیم بگیریم. همین آزادی عمل، جذابیت گیم‌پلی را افزایش می‌دهد. در مقابل، بخش‌های مربوط به Zoe بازیکن را به مخفی‌کاری محدود می‌کنند؛ درحالی‌که با کنترل Richard، یک شات‌گان و مهمات فراوان در اختیار داریم و می‌توانیم با رویکردی تهاجمی‌تر به سراغ دشمنان برویم.
مکانیک‌های آشنا با چاشنی وحشت
صرف‌نظر از اینکه بازی در هر بخش کدام‌یک از این دو سبک را در اولویت قرار می‌دهد، مکانیک‌های اکشن و مخفی‌کاری Townfall به‌خوبی طراحی شده‌اند. سازندگان از الگوهایی استفاده کرده‌اند که در بسیاری از بازی‌های ترسناک دیگر نیز دیده‌ایم و همین آشنایی، برای شکل‌گیری تجربه‌ای قابل‌قبول کافی است. پرتاب یک بطری شیشه‌ای به گوشه‌ای از خیابان یا روشن کردن یک رادیو برای منحرف کردن توجه دشمنان، ایده‌های تازه‌ای نیستند.

این بازی ناامیدی را به جانتان می‌اندازد
مخفی‌کاری؛ از تنش اولیه تا خستگی مفرط
با وجود طراحی قابل‌قبول این مکانیک‌ها، بخش‌هایی که بازیکن را به مخفی‌کاری اجباری وادار می‌کنند، در ساعات پایانی بازی به تجربه‌ای تکراری و خسته‌کننده تبدیل می‌شوند. این بخش‌ها به‌جای آنکه تنش و هیجان را افزایش دهند، روند بازی را کند می‌کنند و به ترمزی برای پیشروی آن تبدیل می‌شوند. ارتباط نگرفتن با شخصیت‌های بازی نیز تحمل این لحظات را دشوارتر می‌کند و انگیزه چندانی برای عبور از آن‌ها باقی نمی‌گذارد.
مواجهه با دشمن تعقیب‌کننده یا همان Stalker نیز از دیگر مشکلات این بخش‌هاست. فرار از دست این موجود، به‌جای آنکه تجربه‌ای پرتنش و جذاب از بازی موش‌وگربه باشد، بیشتر به قایم‌باشکی طولانی و طاقت‌فرسا شباهت دارد. در چنین موقعیت‌هایی، گاهی مجبوریم برای مدتی طولانی در کمدی پنهان شویم و منتظر بمانیم تا هیولا دست از تعقیبمان بردارد. تکرار این روند، به‌جای تقویت حس ترس، به‌تدریج حوصله بازیکن را سر می‌برد.
کمبود تنوع دشمنان؛ ضربه‌ای به اکشن و مخفی‌کاری
کمبود تنوع در طراحی دشمنان نیز به هر دو بخش اکشن و مخفی‌کاری آسیب می‌زند. حتی هیولاهایی با ظاهری کریه و ترسناک، اگر بارها و بارها با همان شکل و شمایل پیش روی بازیکن قرار بگیرند، به‌مرور تأثیر اولیه خود را از دست می‌دهند. در Townfall، مواجهه مکرر با دشمنانی قهوه‌ای‌رنگ که زیرپوش به تن دارند، پس از مدتی تازگی خود را از دست می‌دهد؛ تا جایی که دیگر نمی‌توان آن‌ها را تهدیدهایی جدی تلقی کرد. دیدن چندباره همین موجودات در طول ساعات گذشته، آن هم از زوایای مختلف، باعث می‌شود حضورشان به‌جای ایجاد وحشت، به بخشی قابل‌پیش‌بینی از گیم‌پلی تبدیل شود.

این بازی ناامیدی را به جانتان می‌اندازد
میراث سایلنت هیل؛ جهانی آکنده از ناامیدی و خشونت
دنیای «Silent Hill: Townfall» فضایی دارد که در آن ناامیدی همچون اکسیژن در هوا جریان دارد و بازیکن در هر لحظه آن را استشمام می‌کند. هرچه بیشتر در این جهان پیش می‌رویم، با واقعیتی روبه‌رو می‌شویم که گویی در آن هیچ خدایی وجود ندارد؛ میراثی که مجموعه‌ی سایلنت هیل از همان ابتدا با خود به همراه داشته است. این مجموعه همواره با فقدان امید، غیبت خداوند و تزریق تدریجی ناامیدی به جهان بازی شناخته شده و نسخه‌های مختلف آن نیز، با وجود تفاوت‌های روایی، اغلب از چارچوب‌های مشابهی برای شکل‌دادن به این تجربه استفاده کرده‌اند.
در کنار این ناامیدی فراگیر، خشونت نیز یکی از مؤلفه‌های اساسی هویت سایلنت هیل به شمار می‌رود. ترکیب این خشونت با ساختار هنری حساب‌شده‌ی بازی و حس کنجکاوی‌ای که در بازیکن برمی‌انگیزد، او را به‌تدریج به جهان اثر نزدیک می‌کند؛ اما این نزدیکی قرار نیست تجربه‌ای آسوده رقم بزند. در پس ظاهر جذاب و کنجکاوی‌برانگیز بازی، خشونتی هولناک انتظار بازیکن را می‌کشد؛ خشونتی که بخش جدایی‌ناپذیری از هویت این مجموعه است.
فضاسازی؛ مهم‌ترین رکن تجربه‌ی سایلنت هیل
تقابل خودآگاه و ناخودآگاه انسان و ماهیت استعاری ترس در مجموعه‌ی «Silent Hill» باعث شده است که فضاسازی برای بسیاری از بازیکنان، مهم‌ترین معیار سنجش موفقیت یا شکست هر نسخه باشد. در چنین مجموعه‌ای، ترس صرفاً از حضور هیولاها یا موقعیت‌های خطرناک سرچشمه نمی‌گیرد؛ بلکه این جهان‌سازی و اتمسفر بازی است که به ترس معنا می‌بخشد و آن را به تجربه‌ای روان‌شناختی تبدیل می‌کند.

این بازی ناامیدی را به جانتان می‌اندازد
بازی «Silent Hill: Townfall» نیز در بخش فضاسازی عملکرد قدرتمندی دارد و تقریباً در تمام نقاط بازی می‌توان تأثیر این رویکرد را مشاهده کرد. استودیوی Screen **** Interactive که پیش‌تر با نام No Code شناخته می‌شد، از ابزارهای مختلفی برای تقویت اتمسفر اثر بهره گرفته است. در این میان، گرافیک فنی سطح بالای بازی یکی از تحسین‌برانگیزترین نقاط قوت آن به شمار می‌رود؛ عاملی که به شکل‌گیری جهانی باورپذیر و تقویت حس حضور در محیط کمک می‌کند.
مخفی‌کاری؛ تکرار خسته‌کننده‌ی یک فرمول قدیمی
در مقابل قدرت فضاسازی، طراحی مراحل مخفی‌کاری به‌شدت سطحی و خسته‌کننده از کار درآمده است. این بخش‌ها نه پیچش معناداری دارند، نه ایده‌ای تازه ارائه می‌کنند و نه پاداش قابل‌توجهی برای بازیکن در نظر می‌گیرند. اگر هیولایی متوجه حضورتان شود، باید فرار کنید، مدتی در کمد یا پشت دیواری پنهان بمانید و سپس بیرون بیایید تا همین چرخه را بارها و بارها، تا رسیدن به مقصد، تکرار کنید.
این ساختار یادآور فرمولی است که مجموعه‌ی «Outlast» حدود ۱۳ سال پیش از آن استفاده می‌کرد؛ فرمولی که حتی در زمان خود نیز در مقایسه با آثاری مانند «Amnesia» تک‌بعدی‌تر به نظر می‌رسید. بااین‌حال، «Silent Hill: Townfall» به دلایلی نامشخص دوباره به سراغ همین رویکرد رفته است؛ انتخابی که نه‌تنها به عمق تجربه‌ی مخفی‌کاری اضافه نمی‌کند، بلکه در تضاد با نقاط قوت بازی، به یکی از ضعف‌های محسوس آن تبدیل می‌شود.

این بازی ناامیدی را به جانتان می‌اندازد
بازی زیر سایه‌ی نامی بزرگ
در نهایت، «Silent Hill: Townfall» به اثری ترسناک و قابل‌قبول تبدیل می‌شود، اما نمی‌تواند در حدواندازه‌ی نام بزرگی چون «Silent Hill» ظاهر شود. میراث سنگین این مجموعه، شهر سنت‌آملیا را با وجود تمام ویژگی‌های مثبت و ارزشمندش، زیر بار انتظاراتی قرار می‌دهد که بازی در برآورده کردن آن‌ها چندان موفق نیست.
دنیای «Silent Hill: Townfall» آکنده از ناامیدی است؛ ناامیدی‌ای که همچون اکسیژن در هوا جریان دارد و بازیکن در تمام طول تجربه آن را استشمام می‌کند. هرچه بیشتر در این جهان پیش می‌رویم، بیشتر با واقعیتی روبه‌رو می‌شویم که گویی در آن هیچ خدایی وجود ندارد؛ مفهومی که از دیرباز با هویت مجموعه‌ی سایلنت هیل گره خورده است. فقدان امید، نبوده خداوند و حضور مداوم رنج، از عناصر تکرارشونده‌ی این مجموعه‌اند که در کنار ماهیت استعاری ترس، به جهان آن هویتی منحصربه‌فرد می‌بخشند. 
خشونت نیز در کنار این مؤلفه‌ها، نقشی اساسی در شکل‌گیری تجربه‌ی بازیکن ایفا می‌کند. ترکیب خشونت با فضاسازی حساب‌شده و حس کنجکاوی برانگیخته‌شده به‌واسطه‌ی رازهای محیط، بازیکن را به دل جهان بازی می‌کشاند؛ جهانی که در پس ظاهر جذاب و رازآلودش، تجربه‌ای هولناک را پنهان کرده است. همین امر بازی را برای کودکان و نوجوانان نامناسب می‌کند و خانواده‌ها در انتخاب بازی‌های ویدیویی حساسیت لازم را داشته باشند.

این بازی ناامیدی را به جانتان می‌اندازد
بازی «Silent Hill: Townfall» با پازل‌های جذاب، موقعیت‌های پرتنش اکشن و مخفی‌کاری و شهر مه‌آلود و رازآلود سنت‌آملیا، ابزارهای لازم برای خلق تجربه‌ای ترسناک و درگیرکننده را در اختیار دارد. بااین‌حال، شخصیت‌پردازی ضعیف، داستان قابل‌پیش‌بینی و دشمنان تکراری مانع از آن می‌شوند که این ظرفیت‌ها به تجربه‌ای روان‌شناختی درخور نام سایلنت هیل تبدیل شوند. بازی در فضاسازی و خلق حس ناامیدی موفق عمل می‌کند، اما در پرداخت داستان و شخصیت‌ها، آن‌طور که از این مجموعه انتظار می‌رود، عمیق و تأثیرگذار ظاهر نمی‌شود.
در نهایت، با اثری روبه‌رو هستیم که بیش از آنکه تلاشی جسورانه برای گسترش میراث سایلنت هیل باشد، به نامه‌ای عاشقانه از سوی گروهی از طرفداران این مجموعه شباهت دارد؛ نامه‌ای که احترام و علاقه‌ی سازندگان به این جهان را نشان می‌دهد، اما به‌تنهایی برای تبدیل شدن به اثری ماندگار و شایسته‌ی این نام کافی نیست.

انتهای پیام//

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha