کد خبر 308379
۱۱ مهر ۱۴۰۵ - ۱۳:۱۶

این پستاندار حال خزر را فاش می‌کند

این پستاندار حال خزر را فاش می‌کند

یک کارشناس محیط زیست گفت: جمعیت فوک خزری، وضعیت تولیدمثل، بیماری‌ها و میزان آلاینده‌های بدن این گونه می‌تواند اطلاعات مهمی درباره شرایط محیط‌زیستی دریای خزر ارائه کند.

به گزارش حیات به نقل از فارس، دریای خزر امروز با مجموعه‌ای از بحران‌های به‌هم‌پیوسته از افت تراز آب و آلودگی‌های نفتی و صنعتی گرفته تا ورود فاضلاب و میکروپلاستیک‌ها روبه‌روست. در این میان، فوک خزری به‌عنوان تنها پستاندار دریای خزر و شکارچی رأس زنجیره غذایی، می‌تواند نشانه‌ای از وضعیت سلامت این اکوسیستم باشد، اکوسیستمی که شرایط چندان خوبی ندارد و فقط امسال ۳۲ لاشه فوک در سواحل مازندران پیدا شده است.برای بررسی وضعیت فوک خزری و اینکه در چنین شرایطی چه اقداماتی باید انجام شود، به سراغ کامران نصیراحمدی، رئیس مرکز تحقیقات علوم دریایی و محیط زیست دانشگاه علم و فناوری مازندران-بهشهر، رفته‌ایم.
اگر بخواهیم وضعیت امروز دریای خزر را از منظر محیط‌زیست بررسی کنیم، مهم‌ترین بحران‌هایی که این اکوسیستم با آن مواجه است چیست؟
دریای خزر امروز با یک مسئله منفرد مواجه نیست، بلکه با زنجیره‌ای از بحران‌های به‌هم‌پیوسته روبه‌روست. از افت تراز آب دریای خزر گرفته تا آلودگی‌های نفتی و صنعتی، ورود فاضلاب، روان‌آب‌های کشاورزی، پلاستیک و میکروپلاستیک، کاهش ذخایر آبزیان، تخریب تالاب‌های وابسته به دریا و زیستگاه‌های ساحلی، ورود گونه‌های مهاجم و تغییر اقلیم، همه بخشی از مجموعه فشارهایی هستند که اکوسیستم و اقتصاد منطقه را تحت تأثیر قرار می‌دهند.این مسائل را نمی‌توان جدا از یکدیگر بررسی کرد، زیرا هرکدام می‌توانند بر بخش‌های دیگر اکوسیستم اثر بگذارند و دامنه بحران را گسترش دهند. به همین دلیل، در بررسی وضعیت خزر باید به مجموعه عوامل و ارتباط میان آن‌ها توجه کرد، نه اینکه صرفاً یک مسئله را در نظر بگیریم و از سایر عوامل غافل شویم.
در میان این بحران‌ها، چرا فوک خزری را می‌توان یکی از مهم‌ترین شاخص‌های سنجش سلامت دریای خزر دانست؟
از نظر من، فوک خزری یکی از مهم‌ترین شواهد برای سنجش سلامت این اکوسیستم است. فوک خزری با نام علمی Pusa caspica گونه‌ای بومی و تنها پستاندار دریای خزر است که در رأس زنجیره غذایی قرار دارد. به همین دلیل، آنچه از طریق آب، رسوبات و موجودات پایین‌تر زنجیره غذایی وارد اکوسیستم می‌شود، می‌تواند در نهایت بر این پستاندار اثر بگذارد.آلاینده‌ها ممکن است از منابع مختلف وارد آب شوند، به موجودات کوچک‌تر برسند، از طریق ماهی‌ها منتقل شوند و در بدن شکارچیان رأس زنجیره غذایی تجمع پیدا کنند. بنابراین، بررسی وضعیت سلامت فوک خزری می‌تواند اطلاعات مهمی درباره شرایط زیست‌محیطی دریا در اختیار ما قرار دهد.مطالعاتی که در ایران و دیگر کشورهای حاشیه خزر انجام شده‌اند، وجود غلظت‌هایی از جیوه و برخی آلاینده‌های آلی را در بافت فوک‌های خزری گزارش کرده‌اند. همچنین، در مطالعه‌ای در سال ۲۰۲۶، دستگاه گوارش ۱۷ لاشه فوک بررسی شد و در همه آن‌ها میکروپلاستیک مشاهده شد. این یافته‌ها اهمیت بررسی آلودگی‌ها و آثار آن‌ها بر موجودات دریایی را نشان می‌دهد.البته برای نتیجه‌گیری درباره وضعیت کل اکوسیستم، نمی‌توان تنها به یک شاخص اکتفا کرد، اما فوک خزری به دلیل جایگاهش در زنجیره غذایی، می‌تواند یکی از شاخص‌های مهم و قابل توجه در این ارزیابی باشد.
افت تراز آب دریای خزر چه پیامدهایی برای این گونه و سایر آبزیان دارد؟
افت تراز آب را نباید صرفاً به معنای کم‌شدن حجم آب دریا در نظر گرفت. کاهش سطح آب می‌تواند ساختار زیستگاه‌های ساحلی را تغییر دهد و دسترسی گونه‌ها به مناطق تغذیه، زادآوری و استراحت را محدود کند.در برخی پژوهش‌ها، سناریوهایی از کاهش چندمتری تراز آب خزر و حتی افت‌هایی در حدود ۸ تا ۱۸ متر بررسی یا پیش‌بینی شده است. این اعداد به سناریوها و بازه‌های زمانی متفاوت مربوط‌اند و نباید آن‌ها را به‌عنوان یک پیش‌بینی قطعی و واحد تلقی کرد. بااین‌حال، کاهش شدید تراز آب می‌تواند زیستگاه‌های کلیدی فوک خزری و ماهیان خاویاری را با اختلال جدی مواجه کند.در شمال‌شرق دریای خزر، به‌ویژه در محدوده قزاقستان و دلتای رودخانه اورال، عقب‌نشینی آب می‌تواند شرایط زیستگاهی را تغییر دهد و جانوران را ناچار به جابه‌جایی کند. چنین تغییراتی تنها به یک گونه محدود نمی‌شود، بلکه بر ارتباط میان زیستگاه‌ها و چرخه زندگی گونه‌های مختلف نیز اثر می‌گذارد.بنابراین، افت تراز آب باید در کنار تغییر اقلیم، آلودگی‌ها، وضعیت رودخانه‌های ورودی و تغییرات زیستگاه‌ها بررسی شود. اگر هرکدام از این عوامل جداگانه ارزیابی شوند، ممکن است تصویر کاملی از فشار واردشده بر اکوسیستم خزر به دست نیاوریم.
با توجه به این شرایط، پنج کشور ساحلی دریای خزر چه مسئولیتی در قبال حفاظت از این پهنه آبی دارند؟
ایران، روسیه، قزاقستان، ترکمنستان و جمهوری آذربایجان از طریق کنوانسیون تهران در چارچوب همکاری‌های زیست‌محیطی منطقه‌ای متعهد به حفاظت از محیط‌زیست دریای خزر شده‌اند. این چارچوب موضوعاتی مانند آلودگی ناشی از منابع خشکی، تخلیه آلاینده‌ها، تنوع زیستی و مقابله با سوانح آلودگی را در بر می‌گیرد.در کنار متن اصلی کنوانسیون، پروتکل‌هایی نیز برای موضوعات مشخص تدوین شده‌اند؛ از جمله پروتکل مقابله با آلودگی نفتی، پروتکل مربوط به آلودگی ناشی از منابع خشکی، پروتکل حفاظت از تنوع زیستی و پروتکل ارزیابی اثرات زیست‌محیطی فرامرزی. این سازوکارها زمینه حقوقی لازم را برای همکاری کشورهای ساحلی فراهم می‌کنند.بااین‌حال، وجود تعهدات حقوقی به‌تنهایی برای حفاظت مؤثر کافی نیست. مسئله اصلی، فاصله میان تعهدات پذیرفته‌شده و اجرای واقعی آن‌هاست. حفاظت از یک اکوسیستم مشترک بدون پایش هماهنگ، تبادل داده، ارزیابی آثار فرامرزی، کنترل منابع آلاینده و پذیرش مسئولیت مشترک امکان‌پذیر نیست.حتی درباره علت افت تراز آب نیز دیدگاه‌های مختلفی مطرح است و نقش تغییر اقلیم، تغییرات ورودی آب و عوامل دیگر باید در کنار یکدیگر بررسی شود. در چنین شرایطی، نمی‌توان انتظار داشت هر کشور صرفاً با اقدامات داخلی خود بتواند از تمام پیامدهای زیست‌محیطی جلوگیری کند.
پس مشکل اصلی را باید در نبود قوانین دانست یا اجرا نشدن تعهدات موجود؟
از نظر من، مسئله اصلی کمبود مقررات بین‌المللی نیست، بلکه فاصله میان تعهدات حقوقی و اجرای واقعی آن‌هاست. ما برای حفاظت از خزر به سازوکارهایی نیاز داریم که اجرای تعهدات را قابل ارزیابی کنند و امکان مقایسه عملکرد کشورهای ساحلی را فراهم آورند.برای مثال، اگر یک کشور منابع آلاینده خود را کنترل نکند، آثار آن الزاماً در محدوده جغرافیایی همان کشور باقی نمی‌ماند. دریای خزر یک پهنه آبی مشترک است و آلودگی می‌تواند با جریان‌های آبی به سواحل کشورهای دیگر منتقل شود. در نتیجه، کشوری که در تولید یک آلودگی نقش داشته، ممکن است در آینده با پیامدهای آن در مناطق ساحلی خود نیز مواجه شود.در چنین شرایطی، صرف توصیه به کشورها برای اجرای تعهدات کافی نیست. باید سازوکاری ایجاد شود که پیامدهای قابل اندازه‌گیری اقدامات هر کشور را نشان دهد و مشخص کند آلودگی تولیدشده در یک منطقه چه اثراتی بر سایر بخش‌های خزر دارد.به همین دلیل، معتقدم خزر بیش از آنکه به توافق‌های کلی جدید نیاز داشته باشد، به اجرای مؤثر تعهدات موجود و ایجاد سازوکارهای عملی برای پایش، تبادل اطلاعات و پاسخ‌گویی نیاز دارد.
شما برای عملیاتی‌شدن این تعهدات چه راهکاری پیشنهاد می‌کنید؟
پیشنهاد من، این است که دریای خزر را با رویکرد «چرخه عمر» مدیریت کنیم، نه بر اساس مرزهای سیاسی کشورها. در این رویکرد که با عنوان ارزیابی چرخه عمر یا Life Cycle Assessment (LCA) شناخته می‌شود، فعالیت‌های مهم اقتصادی و عمرانی از استخراج نفت و گاز گرفته تا کشاورزی، فعالیت بندرها و پالایشگاه‌ها، مدیریت فاضلاب، لایروبی، حمل‌ونقل دریایی و توسعه ساحلی باید در یک مسیر مشخص ارزیابی شوند.باید بررسی کنیم که یک فعالیت از زمان آغاز تا مراحل مختلف بهره‌برداری چه میزان آلاینده تولید می‌کند، این آلاینده‌ها چگونه از طریق رودخانه یا دریا جابه‌جا می‌شوند، چه بخشی از آن‌ها وارد زنجیره غذایی می‌شود و آیا امکان تجمع آن‌ها در بدن شکارچیان رأس هرم غذایی وجود دارد یا خیر. همچنین باید آثار اکولوژیک و اجتماعی این فعالیت‌ها بررسی شود.
نکته مهم این است که چرخه عمر آلاینده‌ها از مرزهای سیاسی پیروی نمی‌کند. نمی‌توان گفت چون آلودگی در محدوده یک کشور تولید شده، مسئولیت آن نیز صرفاً به همان محدوده محدود است. اگر آلاینده از یک رودخانه وارد دریا شود و بعد از عبور از حلقه‌های مختلف زنجیره غذایی به یک گونه دریایی برسد، آثار آن ممکن است در منطقه‌ای بسیار دورتر از محل تولید اولیه نمایان شود.به همین دلیل، پیشنهاد می‌کنم ارزیابی چرخه عمر فعالیت‌های مهم اقتصادی و عمرانی در چارچوب همکاری‌های کنوانسیون تهران مورد توجه قرار گیرد تا آثار فعالیت‌ها از مرحله تولید آلودگی تا پیامدهای نهایی آن بررسی شود.
در کنار این رویکرد، از پیشنهاد «قرارداد سبز خزر» هم صحبت کرده‌اید. این قرارداد قرار است چه مسئله‌ای را حل کند؟
پیشنهاد من این است که در چارچوب کنوانسیون تهران، سازوکاری با عنوان «قرارداد سبز خزر» ایجاد شود. منظور از این پیشنهاد، شکل‌گیری یک چارچوب عملی برای همکاری کشورهای ساحلی است تا به‌جای اکتفا به مذاکرات کلی، بر شاخص‌های مشترک محیط‌زیستی توافق کنند و عملکرد خود را بر اساس آن‌ها گزارش دهند.برای مثال، هر کشور باید به‌صورت سالانه درباره کیفیت آب و رسوبات در بخش ساحلی و دریایی تحت مسئولیت خود، میزان آلودگی رودخانه‌های ورودی، غلظت هیدروکربن‌های نفتی، فلزات سنگین، آلاینده‌های پایدار و میکروپلاستیک‌ها اطلاعات ارائه کند.همچنین باید وضعیت ذخایر ماهیان تجاری، سطح و کیفیت زیستگاه‌های ساحلی و دریایی، وضعیت جمعیت فوک خزری، تغییرات تراز آب و میزان انتشار و کاهش آلاینده‌ها در فعالیت‌های بزرگ اقتصادی و عمرانی بررسی شود.اما مهم‌ترین بخش این پیشنهاد، ایجاد یک داشبورد مشترک محیط‌زیستی برای دریای خزر است. این داشبورد نباید مجموعه‌ای از گزارش‌های جداگانه و غیرقابل مقایسه باشد. داده‌ها باید بر اساس شاخص‌ها و روش‌های سنجش مشترک تهیه شوند تا امکان مقایسه وضعیت محیط‌زیست و عملکرد کشورهای ساحلی وجود داشته باشد.
اگر هر کشور فقط با معیارهای اختصاصی خود گزارش تهیه کند، نمی‌توان به‌سادگی عملکرد آن‌ها را با یکدیگر مقایسه کرد. بنابراین، باید بر سر شاخص‌های مشترک، روش‌های اندازه‌گیری، دوره‌های گزارش‌دهی و نحوه انتشار اطلاعات توافق شود. تا جایی که امکان دارد، این داده‌ها باید در دسترس عموم نیز قرار گیرند.این پیشنهاد با هدف تقویت سازوکارهای موجود در کنوانسیون تهران مطرح می‌شود و قرار نیست جایگزین آن شود. هدف این است که تعهدات محیط‌زیستی از حالت کلی خارج شوند و به شاخص‌هایی قابل اندازه‌گیری و ارزیابی تبدیل شوند.
چرا در این سازوکار بر وضعیت فوک خزری تأکید دارید؟ آیا می‌توان سلامت این گونه را معیاری برای سلامت کل دریای خزر در نظر گرفت؟
فوک خزری به دلیل قرارگرفتن در رأس زنجیره غذایی، ظرفیت آن را دارد که به یکی از شاخص‌های نهایی ارزیابی سلامت اکوسیستم خزر تبدیل شود. البته این به معنای آن نیست که تنها با بررسی وضعیت فوک می‌توان درباره تمام بخش‌های دریا نتیجه‌گیری کرد، بلکه باید این شاخص در کنار سایر داده‌های محیط‌زیستی قرار گیرد. برای مثال، جمعیت فوک خزری، وضعیت تولیدمثل، بیماری‌ها، میزان آلاینده‌های موجود در بافت‌های بدن، وجود میکروپلاستیک و دسترسی این گونه به زیستگاه‌های مناسب می‌توانند اطلاعات مهمی درباره شرایط محیط‌زیستی خزر ارائه کنند.وقتی آلاینده‌ای از رودخانه وارد دریا می‌شود، ممکن است ابتدا در آب و رسوبات باقی بماند، سپس وارد پلانکتون‌ها و بعد به ماهی‌ها منتقل شود و در نهایت به بدن فوک خزری برسد. به این ترتیب، وضعیت فوک می‌تواند بخشی از آثار تجمعی فشارهای واردشده بر حلقه‌های پایین‌تر زنجیره غذایی را نشان دهد.اگر بخواهیم یک زبان مشترک محیط‌زیستی میان پنج کشور ساحلی ایجاد کنیم، فوک خزری می‌تواند یکی از محورهای مهم این همکاری باشد. این گونه محدود به مرزهای سیاسی نیست و حفاظت از آن به همکاری منطقه‌ای نیاز دارد.به همین دلیل، پیشنهاد می‌کنم شاخص‌های مرتبط با فوک خزری در کنار کیفیت آب و رسوبات، وضعیت ماهیان خاویاری، زیستگاه‌های ساحلی و تغییرات تراز آب در داشبورد مشترک محیط‌زیستی خزر قرار گیرند.
آیا می‌توان میزان همکاری کشورهای ساحلی را نیز به‌صورت کمی و قابل مقایسه ارزیابی کرد؟
بله، این کار در صورت توافق بر سر شاخص‌ها و روش‌های سنجش امکان‌پذیر است. برای ارزیابی عملکرد کشورها باید میان پذیرش حقوقی تعهدات و اجرای عملی آن‌ها تفاوت قائل شویم. ممکن است کشوری یک پروتکل را پذیرفته باشد، اما ارزیابی اجرای واقعی آن به داده‌های پایش، گزارش‌های قابل مقایسه و شواهد میدانی نیاز دارد.بنابراین، صرف اعلام درصدی از میزان مشارکت حقوقی کشورها نمی‌تواند نشان دهد که هر کشور تا چه اندازه در حفاظت عملی از خزر موفق بوده است. برای رسیدن به چنین ارزیابی‌ای باید مشخص شود چه تعهداتی پذیرفته شده، چه اقداماتی انجام گرفته، چه میزان از منابع آلاینده کنترل شده و وضعیت شاخص‌های محیط‌زیستی در طول زمان چه تغییری کرده است.اگر این شاخص‌ها به‌صورت مشترک تعریف شوند، می‌توان میزان اجرای تعهدات را به شکل شفاف‌تری گزارش کرد و نقاط ضعف و قوت همکاری منطقه‌ای را شناخت. این همان مسیری است که می‌تواند به تقویت پاسخ‌گویی و افزایش اثربخشی کنوانسیون تهران کمک کند.در نهایت، هیچ‌یک از پنج کشور نمی‌تواند به‌تنهایی مسئولیت حفاظت از دریای خزر را بر عهده بگیرد. هر کشور باید سهم خود را در کنترل آلودگی‌ها، حفاظت از زیستگاه‌ها و تبادل اطلاعات ایفا کند.
یکی از موضوعاتی که در این زمینه مطرح می‌شود، انتقال آلودگی‌های نفتی در دریای خزر است. برای مثال، لکه‌های نفتی مشاهده‌شده در برخی مناطق ساحلی ممکن است از منابعی در خارج از محدوده همان منطقه منشأ گرفته باشند و تحت تأثیر جریان‌های آبی جابه‌جا شوند.در چنین شرایطی، صرف مشاهده آلودگی در یک ساحل به معنای آن نیست که منبع تولید آن نیز در همان محدوده قرار دارد. برای مشخص‌کردن منشأ آلودگی باید نمونه‌برداری، بررسی ترکیبات آلاینده، پایش جریان‌ها و ارزیابی منابع احتمالی انجام شود.این مسئله دقیقاً اهمیت ارزیابی چرخه عمر و پایش مشترک را نشان می‌دهد. اگر کشوری آلاینده‌ای را وارد محیط کند، ممکن است آثار آن در ساحل کشور دیگری ظاهر شود. از سوی دیگر، آلودگی تولیدشده در یک منطقه می‌تواند در ادامه به همان منطقه بازگردد یا در بخش‌های دیگری از دریا باقی بماند.بنابراین، همکاری کشورها باید به‌گونه‌ای باشد که منشأ آلودگی، مسیر انتقال و آثار آن قابل شناسایی باشد. با چنین سازوکاری می‌توان به‌جای اختلاف‌نظرهای کلی، درباره داده‌های مشخص و قابل بررسی گفت‌وگو کرد و برای کنترل منابع آلاینده تصمیم گرفت.
انتهای پیام//

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha