کد خبر 308219
۹ مهر ۱۴۰۵ - ۱۰:۴۵

پدر شهید محمدحسین قاسمی: به این ایمان قلبی رسیدم که شهدا زنده‌اند

پدر شهید محمدحسین قاسمی: به این ایمان قلبی رسیدم که شهدا زنده‌اند

پدر شهید محمدحسین قاسمی، سرباز شهید فاتب، از آخرین تماس پسرش در روز حادثه، دو روز جست‌وجو در بیمارستان‌های تهران و لحظه‌ای که در سالن عروجیان پیکر فرزندش را شناسایی کرد، روایت کرد و گفت: «بعد از شهادت حسین، مدتی طول کشید تا معنای شهادت را درک کنم، اما خوابی که از او دیدم و آیه‌ای از قرآن که بعدها خواندم، آرامش عجیبی به من داد.

علیرضا قاسمی، پدر شهید محمدحسین قاسمی، در گفت‌وگو با حیات با اشاره به شهادت فرزندش در جنگ 12 روزه، اظهار کرد: محمدحسین، تنها پسر من و مجرد بود و به عنوان سرباز در فاتب و ۱۱۰ تهران خدمت می‌کرد. او ۲۵ خرداد ۱۴۰۴ به شهادت رسید.

پدر شهید محمدحسین قاسمی: به این ایمان قلبی رسیدم که شهدا زنده‌اند


وی ادامه داد: پسرم حدود ۹ ماه در ۱۱۰ تهران خدمت کرده بود. روزهای بیست‌وپنجم هر ماه، حدود ساعت ۶ عصر که مرخصی‌اش تمام می‌شد، همیشه با من تماس می‌گرفت و می‌گفت: «بابا، مرخصی‌ام تمام شده و دارم می‌آیم خانه.» اما روز حادثه ساعت ۶ شد و تماس نگرفت. خانواده نگران شدند و گفتند شاید اتفاقی افتاده باشد. خودم می‌گفتم حتماً مسئله‌ای پیش آمده و الان تماس می‌گیرد.

قاسمی افزود: حدود ساعت ۶:۰۵ دقیقه با محل خدمتش تماس گرفتیم، اما تلفن ۱۱۰ اشغال بود. چند بار دیگر هم تماس گرفتیم و همچنان اشغال بود. مادرش بسیار نگران شد و گفت باید برویم ببینیم چه اتفاقی افتاده است. به سمت محل خدمتش راه افتادیم.

وی گفت: در میدان آزادی یک خودروی پلیس دیدیم. از مأمور پرسیدیم چه اتفاقی افتاده و گفتیم پسرمان ۹ ماه است در ۱۱۰ خدمت می‌کند و هرچه تماس می‌گیریم کسی پاسخ نمی‌دهد. آنها پیگیری کردند و بعد به ما گفتند که ۱۱۰ مورد حمله دشمن آمریکایی-صهیونی قرار گرفته است.

پدر شهید محمدحسین قاسمی ادامه داد: حدود ساعت هشت یا ۹ شب به آنجا رفتیم، اما کسی پاسخگو نبود و در محل بسته بود. به خانه برگشتیم و صبح روز بعد دوباره رفتیم. چند خانواده دیگر از شهدای آن حادثه نیز مقابل مرکز فرماندهی انتظامی تهران بزرگ جمع شده بودند. هرچه صدا زدیم کسی در را باز نمی‌کرد تا اینکه سرانجام یکی از مسئولان در را باز کرد و اجازه داد وارد شویم.

قاسمی با بیان اینکه خانواده‌ها به دنبال اطلاع از وضعیت فرزندانشان بودند، اظهار کرد: از آنها پرسیدیم بچه‌های ما کجا هستند؟ چه اتفاقی برایشان افتاده؟ چه کسانی شهید و چه کسانی مجروح شده‌اند؟ ابتدا کسی پاسخ روشنی نمی‌داد. بعد اعلام کردند فهرستی از شهدا تهیه شده و مجروحان نیز به بیمارستان‌ها منتقل شده‌اند.

وی ادامه داد: اسم محمدحسین در فهرست شهدا نبود و به ما گفتند مجروحان را به بیمارستان منتقل کرده‌اند. ما دو شب و دو روز در بیمارستان‌های تهران به دنبال پسرمان گشتیم، اما هیچ‌کس به ما نگفت که او شهید شده است. به نظر من، مسئولان از وضعیت او اطلاع داشتند، اما خبر شهادتش را به ما اعلام نکردند.

پدر شهید افزود: پس از دو روز جست‌وجو در بیمارستان‌ها، یکی از نیروهای فاتب با من تماس گرفت و پرسید «شما پدر محمدحسین هستید؟» گفتم بله. گفت «محمدحسین شهید شده است.»

قاسمی درباره لحظه شناسایی پیکر فرزندش گفت: پیش از آن به پزشکی قانونی رفته بودیم و تصاویر را دیدیم. شرایط بسیار دردناک و اسف‌بار بود. بعد به ما اعلام کردند که فرزندمان با کد ۰۱۵۷ شهید شده است. سپس به سالن تطهیر عروجیان رفتیم. از مسئولان خواستم پیکر را ببینم تا مطمئن شوم؛ چون روی دست محمدحسین نشانه‌ای وجود داشت که می‌توانستم با آن او را شناسایی کنم. وقتی پیکر را دیدم، مطمئن شدم خودش است. آنجا بود که فهمیدیم پسرم به شهادت رسیده است.

«حسین نسبت به همه موجودات رئوف بود»

وی در ادامه با بیان خاطراتی از ویژگی‌های اخلاقی فرزندش گفت: محمدحسین بسیار مهربان بود؛ به‌خصوص نسبت به پدر و مادرش. بعدها پیام‌هایی را که برای مادرش فرستاده بود خواندم. در یکی از آنها نوشته بود: «بابا ببخشید اگر بعضی وقت‌ها ناراحتتان می‌کنم.» نوشته بود خودش می‌رفته گوشه‌ای می‌نشسته و گریه می‌کرده که چرا ما را ناراحت کرده است.

قاسمی افزود: او حتی نسبت به حیوانات و موجودات کوچک هم مهربان بود. اگر پشه یا مگسی وارد خانه می‌شد، اجازه نمی‌داد آن را بکشیم. می‌گفت این موجود هم حق حیات دارد و باید در را باز کنیم و آن را بیرون کنیم.

وی با اشاره به روحیه تواضع و کمک به دیگران در فرزندش اظهار کرد: محمدحسین بسیار متواضع بود. اگر در رستوران یا آبمیوه‌فروشی کسی را می‌دید که نیاز غذایی دارد، ابتدا به او کمک می‌کرد. اگر در چهارراه کودک یا فردی را می‌دید که مشغول کار است، هرچه در جیب داشت به او می‌داد. من خودم شاید چنین کارهایی را انجام نمی‌دادم، اما او این ویژگی را داشت.

پدر شهید محمدحسین قاسمی گفت: تواضع، فروتنی و گذشت او برای من بسیار خاص بود. هرچه داشت می‌بخشید. به نظر من، شهدا از خودشان گذشتند که به شهادت رسیدند؛ انسان ابتدا باید از خودش بگذرد تا لیاقت شهادت پیدا کند و محمدحسین در بسیاری از زمینه‌ها این‌گونه بود.

«از مسئولان چیزی جز انجام وظیفه نمی‌خواهم»

قاسمی در ادامه با قدردانی از مسئولان بنیاد شهید مناطق ۹ و ۲۱ گفت: از مسئولان بنیاد شهید مناطق ۹ و ۲۱ که در زمینه‌های مختلف با ما همکاری کردند، تشکر می‌کنم و دستشان درد نکند.

وی افزود: درخواست خاصی از مسئولان دولتی ندارم. انتظار من این است که مسئولان همان وظیفه‌ای را که بر عهده دارند به‌درستی انجام دهند و حق شهدا را ادا کنند. همین برای ما کافی است و امیدوارم کاری نکنند که مدیون شهدا باشند.

خوابی که آرامش را به پدر شهید بازگرداند

پدر شهید محمدحسین قاسمی در بخش دیگری از این گفت‌وگو به حال و هوای خود پس از شهادت فرزندش اشاره کرد و گفت: بعد از شهادت حسین بسیار نگران بودم. ما پیش از آن نسبت به شهادت نگاه و درک خاصی نداشتیم و شاید معنای آن را به‌درستی نمی‌فهمیدیم.

وی ادامه داد: حدود یک ماه بعد، حسین را در خواب دیدم. در اتاق خواب بود. به او گفتم «حسین، تویی؟» گفت «آره بابا، منم.» گفتم «می‌گویند تو فوت کردی.» گفت «نه بابا، خودم هستم، حسینم و زنده‌ام؛ کسانی که این‌طور فکر می‌کنند اشتباه می‌کنند.» خواستم او را در آغوش بگیرم که از خواب پریدم.

قاسمی افزود: مدتی بعد، همسرم همراه با خانواده‌های شهدا گروهی تشکیل داده بود که در آن مادران شهدا قرآن می‌خواندند و جزءها را تقسیم می‌کردند. برای من هم جزء قرآن می‌گذاشتند. در حال خواندن قرآن به آیه‌ی 154 بقره (وَلا تَقولوا لِمَن یُقتَلُ فی سَبیلِ اللَّهِ أَمواتٌ ۚ بَل أَحیاءٌ وَلٰکِن لا تَشعُرونَ )که درباره شهداست رسیدم که مضمون آن این است که شهیدان را مرده نپندارید، بلکه آنان زنده‌اند، گرچه شما درک نمی‌کنید.

وی گفت: وقتی ترجمه آیه را خواندم، احساس و اطمینان قلبی خاصی پیدا کردم. آرام شدم و احساس کردم این آیه پاسخی برای من است. از آن زمان، روزبه‌روز خیر و برکات حضور حسین را در زندگی‌مان احساس می‌کنم؛ به‌خصوص از نظر معنوی. آرامش و اطمینان قلبی بیشتری پیدا کرده‌ام.

پدر شهید محمدحسین قاسمی خاطرنشان کرد: حالا باور قلبی من این است که شهدا زنده‌اند. احساس می‌کنم همه شهدا بچه‌های خودم هستند و هر خانواده شهیدی را که می‌بینم، احساس می‌کنم خانواده خود من است. در کنار خانواده‌های شهدا آرامش دارم.

وی در پایان گفت: وقتی بر سر مزار پسرم می‌نشینیم و رفت‌وآمد داریم، آرامش خاصی پیدا می‌کنیم؛ آرامشی که در هیچ جای دیگری به آن شکل نداریم.

انتهای پیام/ المیرا خرد

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha