کد خبر 307114
۳۱ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۹:۵۵

موفقیت‌هایم نتیجه ایثار پدر و مادرم است

موفقیت‌هایم نتیجه ایثار پدر و مادرم است

دانشجوی حقوق دانشگاه تهران و فرزند جانباز 40 درصد گفت: انتخاب مسیر «رقابت آزاد» و تکیه بر توانمندی‌های شخصی، روایتی از شجاعت و اعتقاد به شایسته‌سالاری است.

به گزارش «حیات»، در روزگاری که سهمیه‌ها و امتیازات، گاهی به عنوان تنها مسیر دسترسی به دانشگاه‌های برتر شناخته می‌شوند، انتخاب مسیر «رقابت آزاد» و تکیه بر توانمندی‌های شخصی، روایتی از شجاعت و اعتقاد به شایسته‌سالاری است. محمدامین رحیمی، دانشجوی رشته حقوق خصوصی دانشگاه تهران و فرزند جانباز ۴۰ درصد، با کسب رتبه‌ای درخشان در سطح کشور، تصمیم گرفت برای اثبات توانمندی‌هایش از امتیازات قانونی خود چشم‌پوشی کند. با وی درباره فلسفه انتخابش، چالش‌های جابه‌جایی از شهرستان به پایتخت، دیدگاهش نسبت به نظام حمایتی ایثارگران و چشم‌اندازش برای تبدیل شدن به یک حقوق‌دان عدالت‌خواه گفتگو کرده‌ایم.

ابتدا از دستاوردهای تحصیلی شما بگوییم. رتبه‌های بسیار درخشانی را در کنکور سراسری کسب کردید. از جزئیات این رتبه‌ها و وضعیت تحصیلی فعلی شما شروع کنیم.

من در کنکور سراسری رتبه ۳۱ منطقه، ۳ سهمیه و رتبه ۹۵ کشوری را کسب کردم. در کنکور ارشد هم رتبه 1 سهمیه و 6 کشوری را کسب کردم. در حال حاضر دانشجوی ترم سوم رشته حقوق خصوصی در دانشگاه تهران هستم.

شما فرزند جانباز هستید و طبق قانون، حق استفاده از سهمیه ایثارگران را داشتید، اما تصمیم گرفتید از این امتیاز استفاده نکنید. دلیل این تصمیم چه بود؟

حقیقتاً سهمیه به عنوان امتیازی است که برای حمایت از فرزندان ایثارگران و خانواده‌های بنیاد شهید در آزمون‌ها در نظر گرفته شده و قطعاً کمک‌کننده است. اما من برای خودم مسیری را تعریف کرده بودم و می‌خواستم بدانم در یک رقابت آزاد و بدون امتیاز، در چه جایگاهی قرار می‌گیرم. نمی‌خواستم سهمیه را وسیله‌ای قرار دهم تا جایگاهی را به دست آورم که شاید در رقابت واقعی، لایق آن نبودم. به نظرم این تصمیم، نوعی ایثار شخصی بود؛ چرا که می‌دانستم انتخاب سختی است و فشار افکار عمومی معمولاً به سمت استفاده از این امتیازهاست، اما من ترجیح دادم مسیر را با تکیه بر توانمندی‌هایم طی کنم.

در مورد پدرتان، حاج آقای رحیمی، که جانباز ۴۰ درصد هستند، فرمودید. لطفاً ما را با ایشان و چگونگی مجروح شدنشان آشنا کنید.

پدرم لیسانس مهندسی عمران از دانشگاه تبریز دارند و پیش از این در سازمان اداره آب و فاضلاب روستایی استان کردستان مشغول به خدمت بودند و اکنون بازنشسته شده‌اند. ایشان در کودکی، زمانی که تنها ۱۰ سال داشتند و در منطقه جنگی استان ما (در محدوده اورامانات و مریوان) مشغول بازی بودند، مورد اصابت ترکش توپ قرار گرفتند. این حادثه باعث شد دست راست ایشان دچار آسیب جدی شود. در واقع بخشی از بافت انگشت پای راستشان را برای پیوند به دستشان منتقل کردند. در حال حاضر دست راست ایشان بی‌حس است و اگرچه تحرک و کنترل محدودی دارد، اما توانایی نوشتن یا لمس دقیق را ندارد و تنها دست چپشان به‌طور کامل کار می‌کند.

آیا این روحیه تلاش و نخبه‌گی در خانواده شما ریشه‌دار است؟

بله، فضای تحصیلی در خانواده ما بسیار فعال بود. من دو خواهر دارم که هر دو در حوزه‌های علمی موفق هستند؛ یکی از ایشان دبیر شیمی و دیگری در حوزه پزشکی فعالیت می‌کنند. نکته جالب این است که هر سه ما در دوران راهنمایی و دبیرستان، دانش‌آموزان مدرسه سازمان ملی مدارس تیزهوشان (سمپاد) بودیم. از آنجا که سمپاد سهمیه ندارد و پذیرش در آن تنها بر اساس آزمون است، ما از همان دوران ابتدایی با فضای رقابت علمی و تلاش سخت آشنا شده بودیم.

شما به عنوان فرزند یک جانباز کردستانی، نگاه متفاوتی از سوی جامعه دریافت می‌کنید. آیا احساس می‌کنید جامعه از شما انتظارات بیشتری دارد؟

به طور طبیعی، وقتی مردم با کسی مواجه می‌شوند که فرزند شهید یا جانباز است، کششی بیشتر برای درخواست کمک یا تکیه بر آن فرد دارند؛ زیرا تصور می‌کنند این فرد ایثار و از خودگذشتگی را در فضای خانواده تجربه کرده و احتمالاً در کمک به دیگران پیش‌قدم‌تر است. از سوی دیگر، مردم کردستان به طور کلی نسبت به مسائل اجتماعی و اتفاقات پیرامون خود بسیار حساس هستند و بی تفاوت نمی‌مانند. من هم این مسئولیت را پذیرفته‌ام که باید بیش از دیگران در خدمت جامعه باشم.

شما اکنون در رشته حقوق تحصیل می‌کنید؛ رشته‌ای که مستقیماً با دادگاه، دادسرا و حل مشکلات مردم سر و کار دارد. با توجه به نقش اجتماعی این رشته، دیدگاه شما به عنوان یک حقوق‌دان آینده در مورد خدمت به مردم چیست؟

تصور من این است که هر انسانی در قبال جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند، وظایفی دارد. البته این به معنای آن نیست که فرد باید صرفاً خودش را فدای دیگران کند یا اولویت‌های شخصی‌اش را کاملاً کنار بگذارد؛ فداکاری ارزشمند است اما باید با توازن باشد. از نظر من، درست‌ترین راه این است که انسان ابتدا تلاش کند تا با تخصص و مهارت، جایگاه علمی و شغلی مناسبی را به دست آورد و سپس از طریق همان نقش اجتماعی مثلاً به عنوان قاضی یا وکیل، بهترین خدمت را به مردم ارائه دهد. این‌که فردی بخواهد بدون داشتن نقش و اثرگذاری، صرفاً یک تماشاگر باشد، از نظر من درست نیست. من آماده‌ام تا با آموختن این دانش، در حل مشکلات کوچک و بزرگ مردم گامی مؤثر بردارم.

به نقش اجتماعی خود اشاره کردید. اما در دیدگاه شما، مرز میان «خدمت به جامعه» و «اولویت‌های فردی» کجاست؟ آیا فداکاری به معنای نادیده گرفتن خود است؟

خیر، من به این موضوع نگاه متفاوتی دارم. از نظر من، انسان باید ابتدا خودش را در اولویت قرار دهد. فداکاری به این معنا نیست که فرد از خود بگذرد یا خودش را نادیده بگیرد؛ بلکه برعکس، تنها کسی می‌تواند به جامعه کمک کند که خودش قوی و توانمند باشد. اگر فردی از نظر روانی، علمی یا مادی در وضعیت مناسبی نباشد، اساساً توان کمک به دیگران را نخواهد داشت.

من معتقدم مفید بودن برای جامعه، در وهله اول به نفع خود فرد است. من این‌گونه نمی‌نگرم که باید برای جامعه مفید باشیم تا جامعه خوشحال شود، بلکه هدف این است که با مفید بودن، خودمان به لذت و حس خوبی دست پیدا کنیم. وقتی این رویکرد فراگیر شود، هر فردی چون خودش را دوست دارد و به دنبال تعالی است، برای جامعه مفید واقع می‌شود و در نهایت، این خیر جمعی به نفع همگان خواهد بود.

در واقع، من با «فردگرایی مثبت» موافقم؛ یعنی اولویت را بر رشد فرد قرار دهیم تا در همان راستا، انسانی فعال و اثرگذار در جامعه باشیم. کسی که نسبت به دیگران بی‌تفاوت باشد، در نهایت اولین ضربه را خودش می‌خورد؛ چرا که بی‌تفاوتی نسبت به جامعه، به مرور تبدیل به بی‌تفاوتی نسبت به خود می‌شود. شاید در گذشته تصورات متفاوتی از فداکاری وجود داشت، اما امروز باور من این است که وقتی فرد خودش را اولویت قرار دهد و رشد کند، هم برای خودش و هم برای جامعه مفیدتر خواهد بود.

شما متولد دهه هشتاد هستید. به عنوان کسی که با نسل‌های مختلف در تعامل است، چه ویژگی خاصی را در نسل خود می‌بینید که در مسیر موفقیت به شما کمک کرده است؟

ویژگی بارز بسیاری از جوانان نسل ما، این است که وقتی تصمیمی می‌گیرند یا مسئولیتی را می‌پذیرند، تا رسیدن به نتیجه نهایی آن را رها نمی‌کنند و با جدیت تا پایان مسیر پیش می‌روند. این روحیه هدف‌مندی و پیگیری، یکی از موتورهای محرک ما در محیط‌های دانشگاهی و اجتماعی است.

شما از سنندج به تهران آمده‌اید. آیا احساس می‌کنید دوری از مرکز یا متولد شدن در شهرستان، در مسیر پیشرفت شما مانعی ایجاد کرده یا بر انگیزه‌هایتان اثر گذاشته است؟

باید صادقانه بگویم که تفاوت در نقطه شروع و دسترسی به امکانات، یک واقعیت انکارناپذیر است. هرچه فرد به مرکز نزدیک‌تر باشد، مسیرش ساده‌تر است و از امکانات بیشتری بهره‌مند می‌شود. من هم این مسئله را به‌شدت حس کرده‌ام و هنوز هم با آن درگیر هستم.

وقتی از محیط پیرامونی خود خارج می‌شوم و وارد فضای تهران می‌شوم، متوجه می‌شوم کسانی که از ابتدا اینجا بوده‌اند، دسترسی‌هایی دارند که من برای رسیدن به همان حداقل‌ها باید تلاش‌های مضاعفی کنم. این تفاوت در طبقات اجتماعی نیز مشهود است؛ برای یک خانواده طبقه متوسط در شهرستان، حفظ همان جایگاه در تهران بسیار دشوار است.

با وجود این فشارها و سختی‌ها، آیا از این انتخاب و مسیر دشوار رضایت دارید؟

واقعاً مسیر فعلی من سخت است؛ فشار کاری شدیدی دارم و همزمان تحصیل در رشته‌ای دشوار در دانشگاه تهران، انرژی بسیار زیادی می‌گیرد. اما با تمام این‌ها، من از انتخابم راضی هستم. نه به دلیل راحتی بلکه به این دلیل که این مسیر را دوست دارم و آگاهانه آن را انتخاب کرده‌ام. ترجیح می‌دهم با چالش‌ها بجنگم تا به اهدافی که برایم تعریف کرده‌ام برسم. این سختی‌ها بخشی از فرآیند رشد من هستند و من از این تجربه رضایت دارم.

شما اکنون در مسیری دشوار هستید و سختی‌های زیادی را تحمل می‌کنید. از منظر شما، این تحمل سختی‌ها در حال حاضر، چه تأثیری بر جایگاه اجتماعی و آینده شغلی شما خواهد داشت؟

من معتقدم دوران جوانی، زمانی است که انسان باید تمام توان خود را به کار بگیرد و برای رسیدن به اهدافش تلاش کند. با این حال، سعی می‌کنم توازنی ایجاد کنم تا این روزها تنها درگیر درس و کار نباشم و از لذت‌های زندگی در این سن حساس غافل نشوم؛ چرا که می‌دانم فرصت‌های جوانی تکرار نمی‌شوند.

افق دید من این است که در سنینی مناسب، به ثبات مالی و رفاهی برسم که از ضروریات زندگی بی‌نیاز باشم. می‌دانم رسیدن به این ثبات در شرایط فعلی دشوار است، اما تلاش می‌کنم تا ابتدا به این نقطه برسم و سپس با خیالی آسوده، بخش قابل توجهی از توان و زمانم را وقف مسائل اجتماعی کنم. من نمی‌خواهم شغل و رشته‌ام صرفاً ابزاری برای کسب درآمد و مصرف باشد. اما هدف نهایی من این است که از حقوق، چیزی فراتر از پول را جستجو کنم. در واقع، مسائل مادی را نه به عنوان هدف اصلی، بلکه به عنوان وسیله‌ای برای رسیدن به اهداف والاتر می‌بینم.

وقتی از اهداف والاتر صحبت می‌کنید، دقیقاً چه برنامه‌ای در ذهن دارید؟ چگونه می‌خواهید تخصص حقوقی خود را در خدمت جامعه به کار ببرید؟

هدف من این است بخشی از فعالیت‌های حرفه‌ای خود را به پرونده‌های عام‌المنفعه اختصاص دهم. می‌خواهم از افرادی که توان مالی استخدام وکیل ندارند یا توسط افراد قدرتمند مورد ظلم قرار گرفته‌اند، دفاع کنم.

من باور دارم کمک به کسانی که بی دفاع و مظلوم هستند و امکانات ندارند، وظیفه اخلاقی هر حقوق‌دان توانمندی است.

این نگاه انسان‌دوستانه و تمایل به خدمت به جامعه، تا چه اندازه ریشه در فضای خانوادگی و شخصیت پدرتان دارد؟

پدر من در تمام دوران شغلی‌اش، به عنوان مدیر در سطح شهرستان و استان، تعهد عجیبی به کار داشت و در کار خود فداکاری می کرد و این ویژگی، نشان‌دهنده روحیه ایثارگری ایشان بود.

پدرم در سازمان آب و فاضلاب روستایی، کارهای خلاقانه‌ای انجام داد. برای مثال، در مناطقی کوهستانی و محروم که بسیاری تصور می‌کردند آبرسانی به آن‌ها محال است، با تلاش و پیگیری‌های زیاد، آب را به روستاهای محروم رساند؛ حتی روستای پدری من که پیش از آن سال‌ها بدون آب بود، به لطف تلاش‌های ایشان بهره‌مند شد.

آیا این ویژگی وقف کردن خود برای کار در شما هم وجود دارد؟

بله، احساس می‌کنم این ویژگی به صورت ژنتیکی یا تربیتی در من هم هست. پدر من از همان سال‌های اول استخدام در اداره جهاد کشاورزی، با ایده‌های نو در زمینه پل‌سازی و راه سازی، توانست توجه مدیران را جلب کند و حتی در سال‌های ابتدایی کارش، عنوان «کارمند نمونه کشور» را کسب کرد و بعدها به مدت هفت سال شهردار یک شهر کوچک شد. نکته اینجاست که ایشان هرگز به دنبال مادیات نبود و هیچ‌چیز اضافه‌ای خارج از حقوق قانونی‌اش به خانه نیاورد، اما میراثی از اعتبار و رضایت مردم را به جای گذاشت.

من باور دارم که بخشی از موفقیت‌های فعلی من، نتیجه همان «روزی حلال» و تلاش‌های بی‌وقفه‌ای است که پدرم در طول زندگی‌اش داشت. این روحیه سخت‌کوشی و تعهد، اگرچه گاهی با چالش تعادل در زندگی همراه بود، اما در نهایت به من آموخت که چگونه برای رسیدن به اهدافم بجنگم و در عین حال، وجدان اجتماعی خود را زنده نگه دارم.

شما به عنوان متخصصی در حوزه علوم انسانی و حقوق، معتقدید که مدارس و دانشگاه‌های شاهد می‌توانند نقش مؤثری در خدمت به جامعه داشته باشند. دیدگاه شما درباره نحوه حمایت از خانواده‌های ایثارگر چیست؟

من عمیقاً به فرهنگ مقاومت و ایثار باور دارم و معتقدم کسانی که در دفاع از کشور دچار آسیب شده‌اند، باید مورد حمایت قرار گیرند. اما به نظرم روش این حمایت باید بازنگری شود. من منتقد سیستم فعلی «سهمیه» در پذیرش دانشگاه‌ها هستم. این‌که صندلی‌های دانشگاهی به افرادی اختصاص یابد که شاید تلاش یا آمادگی تحصیلی کمتری داشته‌اند، در حالی که فردی شایسته‌تر از آن محروم می‌شود، از نظر من نوعی تبعیض است و لزوماً راه درستی برای جبران آسیب‌ها نیست.

جبران واقعی فقدان، سوگ و سختی‌های خانواده‌های ایثارگر باید در قالب خدمات جامع اجتماعی، رفاهی، درمانی و آموزشی باشد. به جای سهمیه در پذیرش، باید بهترین معلمان، بهترین خدمات درمانی و رفاهی رایگان و باکیفیت برای این خانواده‌ها فراهم شود. فقدان یک پدر یا آسیب جسمی او، تأثیرات عمیقی بر روان فرزند می‌گذارد. برای مثال، کودکی که با پدری جانباز شیمیایی یا معلول زندگی می‌کند، دچار آسیب‌های روانی و ذهنی خاصی می‌شود که باید توسط متخصصین برطرف گردد. من معتقدم باید نهادهایی وجود داشته باشند که هرگونه درمان روان‌شناختی مورد نیاز این افراد را به‌طور کامل و رایگان تأمین کنند.چراکه آسیب‌های جنگ، هرگز شخصی نیستند، بلکه آسیب‌های جمعی هستند. جنگ در هیچ زمان و مکانی خوب نبوده و همواره با کشتار و جراحات روحی و جسمی همراه است. خدمات باید به گونه‌ای باشد که واقعاً اثرگذار باشد و کیفیت زندگی بازماندگان را ارتقا دهد.

انتهای پیام/

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha