به گزارش حیات به نقل از فارس، «میثم فتحقریب» از نیروهای متخصص هوافضای سپاه و استاد فنی پهپاد شاهد ۱۳۶ بود که غروب روز دوم تیرماه ۱۴۰۴ طی حمله رژیم صهیونیستی به پادگان اهواز به شهادت رسید. «معصومه احمدزاده» همسر شهید فتحقریب است. همسری که بیش از یک سال صبورانه ایستاده و تکیهگاهی محکم شده برای ۴ یادگار آقامیثم. یکی از نکات مهم از همسر شهید فتحقریب، این بوده که این بانوی صبور با شهید در این مسیر همراه بوده و شاید این همراهی نبود، آقا میثم با فراق بال نمیتوانست در مأموریتها ۶۰ روزه و بیشتر حضور داشته باشد. او فقط یک جمله به همسرش میگفت: «در مسیر بمان و نگاهت به مسیر و هدفمان باشد.»سفارش سردار حاجیزاده به میثمآقامیثم یک سال قبل از شهادتش، به درجه استادی پهپاد شاهد ۱۳۶ رسید. از کشورهای منطقه میآمدند و آموزش میدیدند؛ او خودش هم گاهی به کشورهای منطقه میرفت. در آن یک سال از میثم خواسته بودند که کمتر به مأموریتهای عملیاتی برود اما میگفت: «هم درس میدهم و هم دوست دارم در کنارش مأموریت عملیاتی داشته باشم.» همسر شهید فتح قریب در این رابطه میگوید: «همسرم به تهران رفت و با سردار حاجیزاده صحبت کرد تا بتواند در مأموریت عملیاتی شرکت کند. سردار حاجیزاده هم گفته بود که اولویت بحث آموزشی باشد و اگر نیاز بود آقامیثم در عملیات شرکت کند. آقامیثم در وعده صادق یک، دو و سه شرکت کرد و در آخرین روز از وعده صادق ۳ به شهادت رسید.»
آخرین مأموریت
دهه سوم خرداد ماه ۱۴۰۴ بود که آقامیثم منزل مسکونیشان را عوض کرده بود و اثاثکشی داشتند. آنها هنوز وسایلشان را جابجا نکرده بودند که وقت سحر ۲۳ خرداد ماه آقامیثم اخبار حمله را فهمید. او سحر راهی شد برای انجام آخرین مأموریت. همسر شهید فتح قریب میگوید: «حدود ساعت ۱۰ صبح همان روز اول جنگ، آقا میثم در مسیر با من تماس گرفت و گفت و جویای احوال شد و گفت: ما میرویم و مطمئن باش پیروز میشویم. ما سردار حاجیزاده را خیلی دوست داشتیم. واقعا مثل پدر برای همه ما بود. بعد هم که میثم ماجرای شهادت سردار حاجیزاده را فهمید خیلی ناراحتی میکرد؛ به او گفتم: غصه نخور! امام زمان(عج) دارد تیم ظهور را آماده میکند. سردار حاجیزاده هم در تیم ایشان است. همسرم ۲۳ خرداد که رفت. ۶ روز بعد از مأموریت، بچههای تیم برگشتند و قرار بود نیروها جابجا شوند. آقامیثم تلفنی تماس گرفت و گفت: میخواهی برگردم؟ میدانستم دوست دارد بماند، گفتم: نه، اینجا کار خاصی نداریم اولین نفر رفتی، آخرین نفر هم برمیگردی. او از خداخواسته در پادگان ماند. البته من خیلی دلتنگی میکردم اما بهخاطر شرایط جنگ باید تحمل میکردم.»
خبر بارداریام را یک روز قبل از شهادتش فهمید
همسر شهید فتحقریب احتمال میداد برای پنجمین فرزندش باردار باشد اما برای اطمینان و دادن این خبر خوب به آقامیثم آزمایش داد و جوابش مثبت بود. این بانو از صبح اول تیرماه لحظهشماری میکرد برای تماس تلفنی آقا میثم و بالاخره او تماس میگیرد و میشود آخرین تماسش.همسر شهید درباره آخرین تماس آقامیثم بیان میکند: «روز اول تیرماه با کلی سر به سر گذاشتن خبر بارداری را به میثم دادم. او فقط چند بار پشت سر هم گفت: خدایا شکرت و این آخرین حرف زدن من با میثم بود و دیگر صدایش را نشنیدم. او خیلی تأکید میکرد که مراقب خودم و بچهها و بهخصوص فرزندی که قرار بود به جمع ما اضافه شود، باشم. اما انگار خدا نخواست آخرین یادگاری از میثم را ببینم. بهخاطر شوک شهادت آقامیثم، آن بچه متولد نشد.»
نظر شما