کد خبر 301624
۱۸ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۱۸

«اتوبوس سرگردان» جان اشتاین بک به کتابفروشی‌ها می‌آید

«اتوبوس سرگردان» جان اشتاین بک به کتابفروشی‌ها می‌آید

رمان «اتوبوس سرگردان» نوشته جان اشتاین بک به‌زودی با ترجمه بهناز همتی توسط انتشارات امیرکبیر منتشر و راهی بازار نشر می‌شود.

به گزارش حیات به نقل از آنا، رمان «اتوبوس سرگردان» نوشته جان اشتاین بک به‌زودی با ترجمه بهناز همتی توسط انتشارات امیرکبیر منتشر و راهی بازار نشر می‌شود.

جان اشتاین بک‌ نویسنده آلمانی‌الاصل آمریکایی که با آثاری مثل «خوشه‌های خشم» و «موش‌ها و آدم‌ها» شناخته می‌شود، در پی تصویرکردن رنج طبقه کارگر آمریکا بود و به رئالیسم تند و بی‌پروا و تعهد به عدالت اجتماعی شهره است. «اتوبوس سرگردان» برای اولین‌بار سال ۱۹۴۷ منتشر شد و در همان‌راستا و رویکرد آثار نامبرده اشتاین بک قرار دارد. این‌رمان به گفته مترجمش، نه حماسه‌ای جاده‌ای و پهناور بلکه نمایشی در قلمرو محدود یک تمثیل فشرده است و مکان شکل‌گیری اتفاقاتش هم یک‌ایستگاه کوچک و اتوبوسی فرسوده است.

 همتی می‌گوید در ترجمه «اتوبوس سرگردان» تلاش کرده دو عنصر اصلی در سبک نوشتاری اشتاین بک را منتقل کند؛ سکوت‌های پرحرف و تنش‌های خاموش. زبان رمان هم ترکیبی از سادگی گفت‌وگوهای روزمره و عمق توصیفات روان‌شناختی است.

متن رمان پیش‌رو، ۱۳ شخصیت دارد که هرکدام نماینده یک‌تیپ روان‌شناختی و اجتماعی خاص هستند؛ از زنی مرفه که با خستگی وجودی دست و پنجه نرم می‌کند تا کارمندی فرومایه و وسوسه‌گر؛ از راننده‌ای شورشی و آرمان‌خواه تا دوشیزه‌ای که جذابیتش پوسته‌ای برای پنهان‌کردن سرگشتگی درونی‌اش است.

یکی از تفسیرهای موجود از رمان پیش رو این است که انسان قرن بیستم، مثل اتوبوسی است که در گِلِ سرنوشت خود فرو رفته و نه فقط در پهنه جغرافیا و جست‌وجوی راه بلکه در قلمرو معنا و هدف زندگی هم سرگردان است.

«اتوبوس سرگردان» در ۲۲ فصل نوشته شده است.

در قسمتی از این کتاب می خوانیم:

خوان با حالتی خسته گفت: «باشه. بعضی وقتا با خودم فکر می‌کنم چرا اتوبوس رو نگه داشتم. شاید دیگه نگهش ندارم. فقط مایه دردسر منه. می‌گی حس خوبی نداری! چه مزخرفات!»

برنیس که با دقت این‌گفت‌وگو را دنبال می‌کرد، گفت: «من به این چیزا اعتقاد ندارم. ولی می‌گن الان فصل خشک مکزیکه. اما مثل پاییز می‌مونه. توی تابستون بارون می‌باره.»

میلدرد گفت: «مامان. آقای چیکوی مکزیک رو می‌شناسه. اونجا به دنیا اومده.»

برنیس پرسید: «واقعا؟ خب، فصل خشکیه، نیست؟»

خوان گفت: «بعضی جاها. ممکنه جایی که شما می‌خواید برید این‌طور باشه. جاهای دیگه اصلا فصل خشک ندارن.»

آقای پریچارد گلویش را صاف کرد و گفت: «ما به مکزیکوسیتی و پوئبلا و بعد به کوئرناواکا و تاسکو می‌ریم، و شاید سفری به آکاپولکو داشته باشیم و اگه مشکلی نباشه به دیدن آتشفشان می‌ریم.»

این‌کتاب به‌زودی با ۴۶۱ صفحه و شمارگان ۵۰۰ نسخه عرضه می‌شود. 

انتهای پیام//

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha