کد خبر 299432
۲۲ تیر ۱۴۰۵ - ۰۹:۴۹

افشین علاء: نتوانستیم باری از دوش رهبر شهید برداریم

افشین علاء: نتوانستیم باری از دوش رهبر شهید برداریم

افشین علاء با اشاره به سال‌ها ارتباط و دیدارهای خود با رهبر شهید، از فشارها و حاشیه‌هایی که به گفته او به دلیل حمایت آشکار از جمهوری اسلامی و رهبر شهید متحمل شده، سخن گفت و با انتقاد از برخی رفتارها در بدنه مدیریتی و فرهنگی کشور تأکید کرد: «نتوانستیم باری از دوش رهبر شهید برداریم و بسیاری از دغدغه‌های فرهنگی ایشان، بی‌پاسخ ماند.»

به گزارش حیات به نقل از فارس،‌ افشین علاء، از شاعرانی است که به طور مستقیم موضع و نگاهش را نسبت به رهبرشهید و جمهوری اسلامی را مشخص کرد. در دومین بخش از گفتگوی او با خبرگزاری فارس، او از فشارها و حاشیه‌هایی که به گفته خودش به دلیل حمایت آشکار از رهبر شهید متحمل شده، روایت می‌کند و از دغدغه‌های فرهنگی ایشان، از شعر انقلاب تا جزیره کیش، پرده برمی‌دارد.بخش دوم این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید؛
فارس: در سال‌های اخیر، فضای ادبی تا حدی سیاسی‌تر شده است. با توجه به این فضا، شما به‌ویژه از سال ۱۴۰۱ به بعد، موضع خود را کاملاً روشن و صریح اعلام کردید. در اشعارتان آشکارا از رهبر شهید و جمهوری اسلامی حمایت کردید و هیچ‌گاه موضعی دوپهلو نداشتید. سؤال من این است که آیا از سوی دوستان و چهره‌هایی که معمولاً در جریان اصلاح‌طلب شناخته می‌شوند، با فشار، تذکر یا واکنش منفی مواجه شدید؟ آیا در فضای ادبی و میان طیف اصلاح‌طلب نسبت به این مواضع شما واکنش یا فشاری وجود داشت؟
افشین علاء: برخی مرا با عنوان اصلاح‌طلب و برخی دیگر با عنوان اصولگرا معرفی می‌کنند، اما خودم هیچ‌وقت نتوانسته‌ام خودم را در این قالب‌ها تعریف کنم. شاید هم اصلاح‌طلب باشم، هم اصولگرا؛ شاید هم هیچ‌کدام. من خودم هستم.از همان سال‌های نوجوانی که با اندیشه‌های امام خمینی(ره) آشنا شدم، مسیر زندگی‌ام شکل گرفت. اتفاقاً به واسطه شعر، توفیق دیداری خصوصی با امام را پیدا کردم و همان دیدار، سرنوشت مرا تغییر داد. عظمت شخصیتی که در آن پیر فرزانه دیدم، مسیر زندگی‌ام را مشخص کرد و خوشبختانه تا امروز احساس می‌کنم از آن مسیر جدا نشده‌ام.
البته در سال‌های جوانی، به‌ویژه زمانی که فعالیت مطبوعاتی و سیاسی داشتم، طبیعی بود که با جریان‌های مختلف سیاسی ارتباط‌هایی داشته باشم، اما تا جایی که به یاد دارم، همیشه با همه سلایقی که در چارچوب نظام فعالیت می‌کردند، با مدارا رفتار کرده‌ام. اگر هم در مقطعی در فهرست یا برنامه‌ای حضور داشته‌ام، به دعوت همان جریان‌ها بوده است، نه از سر وابستگی جناحی.در مورد جریان اصلاحات هم نمی‌توانم بگویم که هیچ فشاری وجود نداشت، اما این فشارها از سوی چهره‌های اصلی اصلاحات نبود. اتفاقاً یکی از مشکلات فضای سیاسی ما این است که درباره بزرگان جریان‌های سیاسی، قضاوت‌های نادرستی صورت می‌گیرد. بسیاری از چهره‌های شاخص هر دو جناح، از پیشگامان انقلاب اسلامی بوده‌اند و بعدها بر اثر تحولات سیاسی، مسیرهای متفاوتی پیدا کرده‌اند. به نظر من، بخش عمده سوءتفاهم‌ها و اختلاف‌ها بیشتر از بدنه جریان‌ها ناشی شده تا از رأس آنها.در تمام سال‌هایی که توفیق حضور در محضر رهبر شهید را داشتم و از لطف پدرانه و کم‌نظیر ایشان بهره‌مند می‌شدم، همواره مورد احترام بسیاری از شخصیت‌های سیاسی کشور نیز بوده‌ام. بارها از زبان افرادی مانند آقای خاتمی، مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، آقای ناطق نوری، حجت‌الاسلام سیدحسن خمینی و دیگر چهره‌های سیاسی شنیده‌ام که رابطه قلبی و فکری من با رهبر شهید را تحسین می‌کردند و آن را نقطه قوت می‌دانستند.
افشین علاء: نتوانستیم باری از دوش رهبر شهید برداریم
اما در بدنه اصلاحات، ماجرا متفاوت بود. البته هیچ‌وقت برخورد ناخوشایندی از هیچ شخصی ندیدم، اما هرچه نقش من در شعر مقاومت، شعر انقلاب، شعر آیینی و این عرصه‌ها پررنگ‌تر شد، اتفاق عجیبی افتاد؛ رسانه‌های اصلاح‌طلب بیشتر ما را سانسور کردند. به همین دلیل امروز بسیاری تصور می‌کنند که من اصولگرا هستم؛ چون عمده رسانه‌ها و روزنامه‌هایی که مطالب مرا منتشر می‌کنند، رسانه‌های اصولگرا هستند.
این موضوع برای شخص من جای گلایه ندارد. به نظرم این مسئله ناشی از یک لغزش در تلقی و نگاه برخی دوستان رسانه‌ای است که تصور می‌کنند هرچه در حوزه فرهنگ، هنر و ادبیات به سمت گرایش‌های روشنفکری یا چهره‌هایی بروند که نسبت کمتری با اندیشه دینی و انقلابی دارند، مخاطبان بیشتری جذب می‌کنند. به اعتقاد من این تصور اشتباه است و اصلاحات نیز از همین ناحیه آسیب‌های فراوانی دیده است.در میان جریان اصلاحات، شخصیت‌های اثرگذار و معتبری حضور دارند که عمیقاً دلداده انقلاب، امام، رهبری، ارزش‌ها و آرمان‌ها هستند، به آرمان فلسطین پایبندند و در زندگی شخصی نیز مشی زاهدانه و متدینانه دارند؛ اما همین افراد نیز گاه قربانی جریان رسانه‌ای می‌شوند که به نام آنان فعالیت می‌کند، اما عملاً مباحث ارزشی را از دایره آثار و مطالب منتشرشده حذف می‌کند.البته این رفتارها لطمه‌ای به ما وارد نمی‌کند؛ ما نیازی نداریم که حتماً در آن رسانه‌ها مطرح شویم. در حقیقت، این رسانه‌ها به خودشان جفا می‌کنند. بعد هم در بزنگاه‌هایی به سراغ آدم می‌آیند که دیگر آن لطف و اثر گذشته را ندارد. مثلاً حالا که رهبر عزیز ما شهید شده‌اند، می‌بینیم بسیاری از افراد، فارغ از گرایش‌های چپ و راست، اصلاح‌طلب یا اصولگرا، مشتاق شنیدن و انتشار خاطرات و مطالب مربوط به ایشان هستند؛ در حالی که ای کاش در دوران حیاتشان این فرصت‌ها فراهم می‌شد و آن بی‌مهری‌ها صورت نمی‌گرفت.البته اگر از جناح‌بندی‌ها هم بگذریم، بیشترین جفا را از صاحبان قدرت، ثروت و منصب در دوره‌های مختلف دیده‌ایم؛ کسانی که گاهی با ادعای روشنفکری یا اصلاح‌طلبی وارد میدان شدند، اما به طرز عجیبی با امثال ما زاویه گرفتند، سنگ‌اندازی کردند، تهمت زدند و مطالبی علیه ما نوشتند.
اگر این رفتارها را از رسانه‌های بیگانه ببینیم، نه‌تنها ناراحت نمی‌شویم، بلکه خوشحال هم می‌شویم؛ چون اگر از سوی دشمن مورد هجمه قرار بگیریم، یعنی احتمالاً مسیر درستی را طی کرده‌ایم. اما اینکه در داخل کشور نیز جریانی وجود داشته باشد که در قدرت قرار دارد، به پشتوانه همین نظام به ثروت، هلدینگ‌ها، شرکت‌ها و مناصب عالی رسیده، اما در عین حال با نیروهای فرهنگی انقلاب چنین برخوردی می‌کند، واقعاً نگران‌کننده است. این مسئله هم در شأن فرهنگ و ادبیات نیست و هم برای آینده انقلاب اسلامی جای نگرانی دارد؛ اینکه چرا در گزینش افراد، رصد و دقت لازم صورت نمی‌گیرد.من با هیچ شخص، جریان یا گرایش سیاسی خصومتی ندارم. همیشه هم سعی کرده‌ام مدارا کنم و سکوت پیشه سازم، اما از این نگرانی نمی‌توانم بگذرم که چرا مثلاً یک مدیرعامل جوان در یک دستگاه اجرایی، بدون هیچ دلیل روشنی، با افشین علا دشمنی می‌کند. این برای خود من هم سؤال است.شما که رسانه را بهتر می‌شناسید، می‌دانید در فضای مجازی رسانه‌هایی وجود دارند که اصطلاحاً به آن‌ها «باج‌نیوز» می‌گویند؛ رسانه‌هایی که گاهی زیر نظر برخی سازمان‌ها و دستگاه‌های اداری فعالیت می‌کنند. ناگهان می‌بینید سیلی از مطالب علیه بنده منتشر می‌شود؛ اینکه چون در حضور رهبر شعر خوانده‌ام یا مورد لطف ایشان قرار گرفته‌ام، پس از این طریق ارتزاق می‌کنم یا برای خودم دکان و کیسه دوخته‌ام. این قبیل تهمت‌های ناروا، به‌ویژه در سال‌های پایانی حیات امام شهید، بسیار شدت گرفته بود.
واقعاً تأسف‌آور است که کسانی در دل حاکمیت، نقش اپوزیسیون را بازی کنند. من برای کسانی که با نظام زاویه دارند اما از مواهب قدرت نیز استفاده نکرده‌اند و هزینه عقیده‌شان را پرداخته‌اند، احترام قائلم؛ اما کسانی که زیر پرچم همین نظام، با تکیه بر جایگاه‌های رسمی و زیر قاب عکس رهبر شهید، به مسئولیت رسیده‌اند، چگونه می‌توانند نقش اپوزیسیون بازی کنند، با نیروهای انقلاب زاویه بگیرند و حتی به دنبال تسویه‌حساب و انتقام باشند؟در همین چهار ماهی که بر ما گذشت، در فقدان امام، با کمال شگفتی و تلخکامی باید بگویم این هجمه‌ها خیلی بیشتر شد. من درباره خودم عرض می‌کنم. البته به اقتضای زمانه و به دلیل عظمت این سوگ و حماسه توأمانی که امروز ملت ایران با آن مواجه است، ما سکوت کردیم و همچنان سکوت می‌کنیم. امیدواریم این جریان‌ها یا به خودشان بیایند یا حذف شوند.
افشین علاء: نتوانستیم باری از دوش رهبر شهید برداریم
فارس: واقعاً چنین جریانی در حاکمیت فرهنگی کشور وجود دارد؟ برای این رویکرد چه هزینه‌هایی پرداختید؟ اگر ممکن است، هرچند غیرمستقیم، از صدمات و هزینه‌هایی که در این مسیر دیدید هم برایمان بگویید.
علاء: ببینید، مشخصاً عرض کنم؛ ما، یعنی منِ حقیقی، برای روی کار آمدن آقای پزشکیان خیلی تلاش کردیم. البته سال‌هاست که به نفع هیچ جریان یا چهره‌ای ورود رسمی نمی‌کنم، چون به این نتیجه رسیده‌ام که شأن فرهنگ، هنر و ادب فراتر از آن است که در برهه‌های انتخاباتی خرج جناح‌ها شود.با این حال، با کمال شگفتی، بعد از روی کار آمدن ایشان، در بدنه دولت حجم عجیبی از برخوردها نسبت به بنده شکل گرفت؛ برخوردهایی که واقعاً بدون هیچ دلیلی بود. شیطنت‌ها هم به این صورت بود که در همان سازمانی که مشغول به کار بودم، به قول امروزی‌ها، کاملاً بایکوت شدم.در حالی که من وظیفه داشتم برای ارتقای امور فرهنگی آنجا فعالیت کنم. اگر آن مسئولیت را پذیرفتم، دقیقاً به همین دلیل بود؛ وگرنه همکاری با نهادهای دولتی نه‌تنها برای ما امتیاز محسوب نمی‌شود، بلکه معمولاً از مسئولیت‌های رسمی و حکومتی پرهیز می‌کنیم.اما در همان سازمان به شدت مورد غضب قرار گرفتم؛ موضوعی که برای خودم هم عجیب بود. چون ذاتاً آدم بی‌اعتنایی هستم، اهل تنازع نیستم و شأن قلم را بالاتر از آن می‌دانم که با مدیرانی که با موج‌های سیاسی می‌آیند و می‌روند، درگیر شوم. اما هرچه سکوت کردیم، اوضاع بدتر شد.
تقریباً منشأ همه این اتهام‌ها همان رابطه عاشقانه‌ای بود که با امام شهید داشتم. گاهی مطالبی علیه من نوشته می‌شد که هیچ‌کدام را پاسخ نمی‌دادم. حتی خیلی از دلسوزان نظام به من گفتند: «اینجا دیگر مسئله شخص شما نیست؛ مسئله شأن رهبری است.»واقعاً چگونه یک جریان رسمی در دل نظام به خودش اجازه می‌دهد درباره یک رویداد پاکیزه فرهنگی، مثل دیدار شاعران با رهبری، یا پیام‌هایی که ایشان بارها با محبت درباره شعرهای من داده بودند، چنین برخوردی داشته باشد؟طبیعی است وقتی شما در یک سازمان مسئول باشید و ببینید حتی یک کارمند عادی مورد عنایت و تشویق رهبر قرار گرفته، باید احساس افتخار کنید؛ اما برعکس رفتار می‌شد. اول این موضوعات را سانسور می‌کردند، بعد تکذیب می‌کردند و سپس شاهد انتشار مطالب رگباری و مشکوکی در فضای مجازی بودیم که هدفشان زیر سؤال بردن بنده بود. متأسفانه هیچ نهادی هم در دولت محترم پاسخگو نبود.گاهی می‌بینم عزیزان از انتقادها و گلایه‌های جریان‌های سیاسی، رسانه‌ها یا مردم برآشفته می‌شوند و انتظار دارند در این شرایط دشوار، بعد از شهادت امام و در وضعیت جنگی، همه بیشتر به سمت وحدت برویم و کمتر انتقاد کنیم. تا حدی هم این حرف درست است. اما سؤال من این است که چرا خود حاکمیت در درون خودش با این برخوردهای حذفی مقابله نمی‌کند و قدر داشته‌های خود را نمی‌داند؟به قول سعدی:«هنرمند هر جا رود، قدر بیند و در صدر نشیند.»این مسئولان و مدیران کشورند که با بهره‌گیری از هنرمندان و اهالی قلم اعتبار پیدا می‌کنند، نه برعکس. ما نیازی به عنوان، منصب و میز نداریم؛ با نام و آثارمان شناخته می‌شویم. اما بسیاری از مدیران اگر میز را از آنها بگیرند، کسی حتی نامشان را هم نمی‌داند.
شاید خیلی از آنها جوان باشند، خام باشند یا مواضع تند سیاسی داشته باشند و به اشتباه تصور کرده باشند که در دولت جدید قرار است با بسیاری از نیروهای انقلاب تسویه‌حساب شود. این تصور کاملاً اشتباه است؛ نه رویکرد دولت چنین است، نه رویکرد رئیس‌جمهور و نه حتی رویکرد جریان اصلاحات.
اما متأسفانه در بدنه، چون تقسیم مناصب از ابتدا بر پایه‌ای نادرست شکل گرفته و بسیاری از مسئولیت‌ها در ستادهای انتخاباتی تقسیم شده است، کمتر شاهد شایسته‌سالاری بوده‌ایم و نتیجه‌اش همین رفتارهاست.من اگر عمری باقی باشد، باز هم صبوری و مدارا خواهم کرد؛ همیشه شیوه‌ام مدارا بوده است. اما اگر این خطر از درون همچنان ادامه پیدا کند، ان‌شاءالله بعدها روشن‌تر درباره این حرکت‌ها و شیطنت‌ها صحبت خواهم کرد.الان باید بنای ما بر همدلی، وحدت و آرامش باشد. واژه «وفاق» متأسفانه آن‌قدر مورد سوءاستفاده قرار گرفته که ترجیح می‌دهم از واژه «وحدت» استفاده کنم؛ وحدتی که حول محور رهبری باشد، نه حول منافع و مقاصد جناح‌های سیاسی.
فارس: فکر می‌کنم که بحثی که شما مطرح فرمودید، مصداقش سازمان منطقه آزاد است.
علاء:مناطق آزاد یک حکایت پرخون دارد. من چند سال در آنجا بودم، آن هم با اصرار شخص آقا. یکی از موضوعاتی که شاید کمتر گفته شده، توجه ویژه ایشان به جزیره کیش بود. ایشان نسبت به وضعیت نه‌چندان برازنده کیش و آرزوهایی که برای گردشگری آن داشتند، دغدغه جدی داشتند. واقعاً عجیب بود؛ مسئولانی که معمولاً حوصله شنیدن این حرف‌ها را نداشتند، اما آقا برای این مسائل وقت می‌گذاشتند.همین توجه ایشان باعث شد در آنجا دشمنی‌های شدیدی با ما شکل بگیرد و به محض شهادت ایشان، اعلام کردند که دیگر به ما نیازی نیست.
فارس: یعنی بعد از شهادت ایشان؟علاء: بله. فارس: اصلاً چرا حضور شما در کیش پررنگ شد و ماجرای این همکاری چه بود؟
علاء: ماجرای من و کیش از سال ۱۳۹۸ آغاز شد؛ زمانی که مقیم کیش شدم و در سازمان منطقه آزاد مشغول به کار شدم. علتش این بود که چند بار برای شرکت در کنگره‌ها، سمینارها و شب‌های شعر به جزیره دعوت شده بودم. در نتیجه، میان من و هنرمندان، اهالی و بومیان جزیره نوعی الفت و صمیمیت شکل گرفت. این ارتباط آن‌قدر ادامه پیدا کرد که رسماً از من خواستند به جزیره بروم و در پیشبرد امور فرهنگی کمک کنم.برخلاف تصوری که همه از کیش به عنوان جزیره‌ای لاکچری و برخوردار دارند، من معتقدم در حوزه فرهنگ با ضعف جدی و فقر فرهنگی روبه‌رو هستیم؛ به‌ویژه اگر آن را با اتفاقاتی که در شهرهای عربی حاشیه خلیج فارس رخ می‌دهد مقایسه کنیم. آنجا گردشگر فراوان جذب می‌شود، اما در مسیری کاملاً متفاوت با ما.
همیشه برای من سؤال بود که چرا ما، با وجود این اقتدار و جایگاهی که امروز حتی در جهان مورد توجه است، فتیله کار فرهنگی را پایین کشیده‌ایم. این دغدغه را داشتم و مطرح هم می‌کردم.نکته جالب این است که پیشنهاد این همکاری را نخست آقای سیدمحمد خاتمی به من دادند؛ زمانی که آقای انصاری‌لاری مدیرعامل منطقه آزاد کیش بودند. آقای خاتمی از من خواستند به کیش بروم و به ایشان کمک کنم و من هم پذیرفتم.از آن جالب‌تر این بود که وقتی موضوع را با سازمان مبدأ خودم، یعنی صداوسیما ، که کارمند آنجا هستم، مطرح کردم، آن‌ها نیز استقبال کردند. دبیرخانه مناطق آزاد، با مسئولیت آقای دکتر بانک در دولت آقای روحانی، به شدت از این همکاری استقبال کرد. با وجود اینکه خودم تردید داشتم بتوانم در آن اقلیم دوام بیاورم، رفتم و ماندگار شدم.در این سال‌ها دولت‌ها و مدیران یکی پس از دیگری تغییر کردند. سنگ‌اندازی‌ها بسیار بود و مشکلات فراوان. نگاه غالب این بود که فرهنگ در حاشیه اقتصاد قرار دارد و کسی آن را جدی نمی‌گرفت. چند بار تصمیم به استعفا گرفتم، اما هر بار با توصیه و اصرار بزرگان و از روی محبت، بازگشتم.از میان همه مسئولان و مقاماتی که دلسوز و مشوق بودند، شخص امام شهید بیش از همه همراهی می‌کردند. در دیدارها، مکاتبات و تماس‌هایی که داشتیم، وقتی مطلع شدند قرار است در کیش مشغول به کار شوم، بی‌نهایت استقبال کردند و خوشحال شدند.
بارها درباره الزامات و ضرورت‌های کار فرهنگی در کیش برای ایشان نوشتم و ایشان با حوصله پاسخ می‌دادند. هر زمان، چه در دیدار شاعران و چه در دیدارهای دیگر، خدمت ایشان می‌رسیدم، بدون استثنا درباره کیش سؤال می‌کردند. این هم یکی از جلوه‌های عظمت شخصیت ایشان بود.عرض کردم که بسیاری از مسئولان رده‌پایین حتی حوصله شنیدن این حرف‌ها را ندارند، اما رهبر انقلاب و امام امت درباره یک سازمان در جزیره‌ای دورافتاده، اما فوق‌العاده راهبردی در خلیج فارس، دغدغه داشتند. همین هم باعث می‌شود هم خوشحال شوم و هم دلم بسوزد که چرا این همه بی‌مهری شد و منویات ایشان آن‌گونه که باید، جامه عمل نپوشید.در یکی، دو سال اخیر متأسفانه حضور من در کیش با برخوردهای دون‌شأن و خصومت‌های بی‌دلیل جناحی و سیاسی روبه‌رو شد که بسیار تلخ بود. البته عمده مدیرانی که به کار گرفته شدند، جوان بودند. اصل جوان‌گرایی بسیار خوب است و قطعاً در حوزه‌های عمرانی و اقتصادی هم خدماتی انجام داده‌اند. چون در آن حوزه صاحب‌نظر نیستم و عملاً هم کنار گذاشته شده‌ام، نمی‌توانم درباره مصادیق آن اظهار نظر کنم، اما در حوزه فرهنگ، همچنان شاهد رکود و بی‌عملی مطلق هستیم.حتی پیش از این تجاوزها و آشوب‌هایی که در کشور رخ داد، بارها درباره خطر نفوذ رژیم صهیونیستی به خلیج فارس، به‌ویژه در حوزه فرهنگ و سیاست، هشدار دادم. مقاله نوشتم، سخنرانی کردم و حتی شعر سرودم؛ زیرا دولت‌های امارات و بحرین برای نخستین بار رسماً با این رژیم تفاهم‌نامه همکاری امضا کرده بودند.
هفتاد سال این رژیم را «عدو صهیونی» می‌نامیدند، اما ناگهان چه شد که دولت‌هایشان با آن پیمان همکاری بستند و راه نفوذش را به خلیج فارس باز کردند؟من به عنوان یک مدیر فرهنگی، درباره این موضوع تحقیق کردم، مطلب نوشتم، سخن گفتم و شعر سرودم، اما هیچ‌یک از مسئولان ذی‌ربط به این هشدارها توجه نکردند.حرف من این بود که در برابر توسعه گردشگری مبتنی بر فحشا و فساد در جنوب خلیج فارس، ما باید در بخش ایرانی خلیج فارس، یعنی کیش که پیشانی جزایر ایرانی است، با رویکرد ایرانی ـ اسلامی سرمایه‌گذاری فرهنگی کنیم. اما نه تنها حمایتی صورت نگرفت، بلکه با بدبینی و حتی خصومت نیز مواجه شدیم.در یکی، دو سال اخیر، این وضعیت شدت بیشتری پیدا کرد؛ یعنی عملاً حالت تهاجم و دشمنی به خود گرفت. در برابر همه آن دلسوزی‌ها و دغدغه‌هایی که احساس می‌کردم وظیفه‌ام بود مطرح کنم، باز هم تنها مقام و مسئولی که با دلسوزی شنونده درد دل‌ها، نظرات و پیشنهادهای ما بود، شخص امام شهید بود.آخرین دیدار من با ایشان، پیش از شهادتشان، از همین جهت برایم بسیار شگفت‌انگیز است. ایشان دقایقی را به گفت‌وگو درباره کیش اختصاص دادند و با محبتی فوق‌العاده با من سخن گفتند؛ محبتی که در این سی‌وچند سال، با وجود همه لطف‌ها و نگاه پدرانه‌ای که همیشه نسبت به من داشتند، هرگز به این اندازه تجربه نکرده بودم.آن دیدار، یک دیدار محدود و خصوصی بود. حضرت آقا با نهایت محبت این فرزند کوچک خودشان را مورد لطف قرار دادند و باز هم بر مسائل کیش تأکید کردند.
افشین علاء: نتوانستیم باری از دوش رهبر شهید برداریم
شاید برایتان جالب باشد که وقتی سلام اهالی کیش را به ایشان رساندم، ایشان هم پیامی برای مردم جزیره فرستادند؛ اما وقتی آن پیام را منتشر کردم، برخی رسانه‌های وابسته به دولت آن را تکذیب کردند و عملاً هیچ بازتابی هم پیدا نکرد.البته علت اینکه پیگیر این موضوع نشدم، این بود که اولاً اهل تنازع نیستم. برای من سر سوزنی اهمیت ندارد که در فلان دستگاه، مشاور فلان مدیرعامل باشم یا نباشم. من با جای دیگری عهد داشتم و بر اساس همان عهد این مسئولیت را پذیرفته بودم.ثانیاً، متأسفانه باید بگویم جریانی خطرناک، در عین حال خام و متوهم، در برخی لایه‌های مدیریتی شکل گرفته است. من دولت محترم و شخص رئیس‌جمهور را مخاطب قرار می‌دهم و فقط می‌خواهم هشدار بدهم که مراقب این خطر باشند. در برخی لایه‌های پایین مدیریتی، عده‌ای به بهانه کمک به اصلاحات یا تسویه‌حساب با نیروهای منتسب به انقلاب، سراغ افرادی می‌روند که اساساً شناختی از آنان ندارند و کاملاً به بیراهه رفته‌اند.من حتی این موضوع را با آقای خاتمی و برخی دیگر از بزرگان جریان اصلاحات هم مطرح کردم. اتفاقاً خودشان از من پرسیدند که دلیل این خصومت‌ها چیست. گفتم احساس می‌کنم جریانی به قصد انتقام گرفتن از نیروهایی که به تعبیر خودشان وابسته به حاکمیت، انقلاب یا امام شهید هستند، شکل گرفته است؛ در حالی که این رفتارها نه‌تنها کمکی به اصلاحات نمی‌کند، بلکه در درازمدت بیشترین آسیب را به دولت محترم خواهد زد.
این رویکرد، رویکرد دولت نیست. متأسفانه همان باندهای مافیایی ثروت و قدرت هستند که در شکل‌گیری چنین جریان‌هایی نقش دارند و بزرگان دولت نیز، شاید به دلیل گرفتاری‌ها و مسائل فراوان، فرصت رصد این اتفاقات را پیدا نمی‌کنند.من معتقدم هم جبهه اصلاحات و هم دولت محترم که مورد وثوق و احترام امام شهید و رهبر معظم انقلاب هم هستند باید برای این مسئله چاره‌اندیشی اساسی کنند. باید مانند خود امام شهید به مسائل نگاه کنند؛ یعنی فقط درگیر کلیات نباشند.درست است که امروز با مشکلات اقتصادی، مسائل دیپلماسی، میدان و ده‌ها چالش دیگر روبه‌رو هستیم؛ اما امام شهید نیز بخش عمده همین مشکلات را داشتند، با این تفاوت که هیچ‌گاه از جزئیات غافل نمی‌شدند. همه نیروها را رصد می‌کردند و نسبت به مسائل حساس بودند.واقعاً برای من سؤال است که در دولت آقای پزشکیان، با وجود اینکه بحمدالله همه نیروهای وفادار انقلاب، از هر دو جناح، همواره به ما لطف داشته‌اند و با همه آنان همکاری کرده‌ایم، چرا باید این‌گونه مورد هجمه قرار بگیریم و مطالب سخیفی علیه ما نوشته شود؟ آن هم در شرایطی که سکوت و مدارای ما، عملاً این روند را تشدید کرده است.هم از حیثیت خودم نگرانم و هم از این جهت که این جریان، با ناجوانمردی، اگر کسی واکنشی نشان دهد، فوراً می‌گوید که فلانی خودش را پشت عنایات رهبری پنهان کرده تا برای خود موقعیتی کسب کند. اینجاست که دیگر شأن رهبری مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرد و من هرگز راضی نیستم چنین اتفاقی بیفتد یا از نام و محبت ایشان برای تبلیغ شخصی استفاده شود.
انتهای پیام//

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha