کد خبر 298985
۱۶ تیر ۱۴۰۵ - ۱۸:۰۸

آرزوی دختری عکاس به قاب وداع رسید

آرزوی دختری عکاس به قاب وداع رسید

سال‌ها آرزو داشت تنها یک بار، شاتر دوربینش را برای ثبت تصویری از امام خامنه‌ای فشار دهد. آرزویی که هیچ‌گاه به ثمر ننشست و حالا او را از بندرعباس تا قم کشانده است؛ سفری برای به تصویر کشیدن آخرین وداع با پیکر مردی که سال‌ها دوست داشت، قاب دوربینش را به او بسپارد.

به گزارش حیات به نقل از فارس: درِ خانه مدام باز و بسته می‌شود. هر چند دقیقه، خانواده‌ای با خستگی راه و با یک کیف دستی یا چمدان‌ از راه می‌رسد و خانواده‌ای دیگر، پس از ساعتی استراحت، دوباره راهی حرم می‌شود. 

بوی چای تازه‌دم و غذای نذری در خانه پیچیده و گوشه‌گوشه اتاق‌ها، زائرانی نشسته‌اند که از شهرهای مختلف خودشان را به قم رسانده‌اند؛ شهری که این روزها ایستگاه وداع با رهبر شهید شده است.

در میان همهمه خانه میزبان، دختری گوشه‌ای نشسته و دوربینش را محکم در آغوش گرفته است. هنوز سؤال اول را نپرسیده‌ام که اشک روی گونه‌هایش سرازیر می‌شود.

آرزوی دختری عکاس به قاب وداع رسید

«حاضر بودم تمام زندگی‌ام را بدهم اما فقط یک بار می‌توانستم تصویری از امام خامنه‌ای ثبت کنم. سال‌ها دنبال راهی بودم که این آرزو برآورده شود؛ حالا با دل شکسته آمده‌ام که اگر از خود آقا نشد، دست‌کم از تابوت پیکرشان عکسی به یادگار داشته باشم.»

فاطمه جعفری، ۲۱ ساله، اهل بندرعباس است. جمله‌هایش یکی‌یکی میان بغض گم می‌شوند و هر بار با شرمندگی عذرخواهی می‌کند که نمی‌تواند ادامه بدهد.

او هنرآموز عکاسی است و می‌گوید از سال‌های نوجوانی یک آرزو بیشتر نداشته؛ ثبت تصویری از رهبر انقلاب با دوربین خودش. برای رسیدن به این آرزو، از استادان عکاسی و خیلی‌های دیگر نشانی گرفته تا شاید راهی برای حضور در یکی از برنامه‌ها پیدا شود، اما هیچ‌وقت قسمت نشده است.

آرزوی دختری عکاس به قاب وداع رسید

حالا بعد از شهادت رهبر، همان آرزو شکل دیگری پیدا کرده است؛ ثبت آخرین قاب از وداع مردم با پیکر کسی که سال‌ها دوست داشت از او عکس بگیرد.همین آرزو باعث شده دست خانواده‌اش را بگیرد و از بندرعباس راهی قم شود؛ سفری طولانی فقط برای اینکه شاید بتواند در مسیر تشییع، آخرین قاب زندگی‌اش را ثبت کند.می‌گوید از کودکی پای همه سخنرانی‌های آقا می‌نشسته است؛ «همیشه از تلویزیون صحبت‌هایشان را دنبال می‌کردم. حس می‌کردم ایشان را از نزدیک می‌شناسم.»تنها دیدارش با رهبر، به مراسم عزاداری محرم دو سال قبل برمی‌گردد.

آرزوی دختری عکاس به قاب وداع رسید

سال‌ها آرزو داشت تنها یک بار، شاتر دوربینش را برای ثبت تصویری از امام خامنه‌ای فشار دهد. آرزویی که هیچ‌گاه به ثمر ننشست و حالا او را از بندرعباس تا قم کشانده است؛ سفری برای به تصویر کشیدن آخرین وداع با پیکر مردی که سال‌ها دوست داشت، قاب دوربینش را به او بسپارد.

خبرگزاری فارس: درِ خانه مدام باز و بسته می‌شود. هر چند دقیقه، خانواده‌ای با خستگی راه و با یک کیف دستی یا چمدان‌ از راه می‌رسد و خانواده‌ای دیگر، پس از ساعتی استراحت، دوباره راهی حرم می‌شود. 

بوی چای تازه‌دم و غذای نذری در خانه پیچیده و گوشه‌گوشه اتاق‌ها، زائرانی نشسته‌اند که از شهرهای مختلف خودشان را به قم رسانده‌اند؛ شهری که این روزها ایستگاه وداع با رهبر شهید شده است.

در میان همهمه خانه میزبان، دختری گوشه‌ای نشسته و دوربینش را محکم در آغوش گرفته است. هنوز سؤال اول را نپرسیده‌ام که اشک روی گونه‌هایش سرازیر می‌شود.

«حاضر بودم تمام زندگی‌ام را بدهم اما فقط یک بار می‌توانستم تصویری از امام خامنه‌ای ثبت کنم. سال‌ها دنبال راهی بودم که این آرزو برآورده شود؛ حالا با دل شکسته آمده‌ام که اگر از خود آقا نشد، دست‌کم از تابوت پیکرشان عکسی به یادگار داشته باشم.»

فاطمه جعفری، ۲۱ ساله، اهل بندرعباس است. جمله‌هایش یکی‌یکی میان بغض گم می‌شوند و هر بار با شرمندگی عذرخواهی می‌کند که نمی‌تواند ادامه بدهد.

او هنرآموز عکاسی است و می‌گوید از سال‌های نوجوانی یک آرزو بیشتر نداشته؛ ثبت تصویری از رهبر انقلاب با دوربین خودش. برای رسیدن به این آرزو، از استادان عکاسی و خیلی‌های دیگر نشانی گرفته تا شاید راهی برای حضور در یکی از برنامه‌ها پیدا شود، اما هیچ‌وقت قسمت نشده است.

حالا بعد از شهادت رهبر، همان آرزو شکل دیگری پیدا کرده است؛ ثبت آخرین قاب از وداع مردم با پیکر کسی که سال‌ها دوست داشت از او عکس بگیرد.

همین آرزو باعث شده دست خانواده‌اش را بگیرد و از بندرعباس راهی قم شود؛ سفری طولانی فقط برای اینکه شاید بتواند در مسیر تشییع، آخرین قاب زندگی‌اش را ثبت کند.

می‌گوید از کودکی پای همه سخنرانی‌های آقا می‌نشسته است؛ «همیشه از تلویزیون صحبت‌هایشان را دنبال می‌کردم. حس می‌کردم ایشان را از نزدیک می‌شناسم.»

تنها دیدارش با رهبر، به مراسم عزاداری محرم دو سال قبل برمی‌گردد.

«داخل حسینیه جا نبود و ما در زینبیه نشستیم. همه‌مان برای اولین بار آمده بودیم و با خودمان قرار گذاشته بودیم که اگر امسال نشد، سال‌های بعد حتماً از نزدیک زیارتشان می‌کنیم. هیچ‌وقت فکر نمی‌کردیم سال‌های بعد دیگر ایشان میان ما نباشند.»

جمله آخر هنوز تمام نشده که بغضش می‌شکند. سکوت کوتاهی میانمان می‌نشیند و فقط صدای گریه‌ در اتاق شنیده می‌شود.

بعد از چند لحظه آرام‌تر ادامه می‌دهد: «کاش فرصت بیشتری داشتم تا بیشتر با ایشان آشنا شوم. اگر فقط یک بار دیگر می‌توانستم ببینمشان، از ایشان عذرخواهی می‌کردم که هیچگاه آن‌طور که باید در برابر حرف‌های دیگران از ایشان دفاع نکردم.»

آرزوی دختری عکاس به قاب وداع رسید

فاطمه از روزهای بعد از شهادت هم حرف می‌زند؛ روزهایی که به گفته خودش، مردم بیش از گذشته کنار هم قرار گرفته‌اند.

«از شنبه مدام تصاویر مصلای تهران را نگاه می‌کنم و هر بار با خودم می‌گویم کاش کسی ما را از این خواب بیدار کند. انگار هنوز باور نکرده‌ایم چه اتفاقی افتاده است. مردم متحدتر شده‌اند، اما هیچ چیز جای نبودن رهبر را پر نمی‌کند.»

فاطمه حالا دانشجوی سال سوم دانشگاه فرهنگیان است. دوربینش را دوباره برمی‌دارد، بند آن را روی شانه‌اش مرتب می‌کند و آماده رفتن می‌شود. می‌گوید سال‌ها بعد، وقتی معلم شد، دوست دارد همین عکس‌هایی را که این روزها ثبت می‌کند به دانش‌آموزانش نشان دهد؛ عکس‌هایی که برای او فقط چند قاب تصویر نیست، روایت روزهایی است که برای آخرین وداع، از بندرعباس تا قم آمده است.

آرزوی دختری عکاس به قاب وداع رسید

انتهای پیام//

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha