کد خبر 298266
۲۹ تیر ۱۴۰۵ - ۰۹:۲۷

گفت‌وگوی حیات با خواهر شهیده سمانه گودرزی

ماجرای شهیدی که پیکرش با توسل به حضرت رباب (س) پیدا شد + فیلم

ماجرای شهیدی که پیکرش با توسل به حضرت رباب (س) پیدا شد + فیلم

«فائزه گودرزی»، خواهر شهید والامقام «سمانه گودرزی» از شهدای حمله هوایی به تهران در روز دهم جنگ رمضان، با اشاره به ابعاد انسانی و اعتقادی زندگی این شهید بزرگوار، از سه روز چشم‌انتظاری برای یافتن پیکر مطهر خواهر باردارش می‌گوید؛ روایتی که در آن، توسل به حضرت رباب (س) و الگوگیری از صبر حضرت زینب (س) در واقعه کربلا، رمز تحمل این مصیبت عظمی بوده است.

به گزارش حیات، در روزهای پس از حادثه تأسف‌بار اصابت موشک آمریکایی-صهیونی به یک مجتمع که منجر به شهادت جمعی از کارکنان زن یک مجموعه شد، روایت‌های ناب انسانی از میانِ غبارِ آوار، چهره دیگری از ایثار و مقاومت را به تصویر می‌کشد. خبرنگار حیات در گفت‌وگویی با «فائزه گودرزی»، خواهر شهید «سمانه گودرزی»، پای روایتِ داغی نشسته که در آن، شهادت نه یک پایان، که اوجِ یک زندگی سرشار از ایمان، هنر و مادرانه‌گی توصیف شده است.

سمانه؛ تجسمِ یک رفیقِ بامعرفت و مادری هنرمند

فائزه گودرزی در ابتدای سخنان خود با توصیفی عمیق از شخصیت خواهرش، گفت: سمانه نه تنها یک خواهر، که یک رفیق، یک همراه و یک دوستِ همه‌چی‌تمام بود. او در کنار تعهد راسخ به حجاب و باورهای مذهبی، هیچ‌گاه تفاوتی میان خود و دیگران ایجاد نمی‌کرد و با همه اقشار جامعه رفتاری صمیمانه داشت. صبوری، شیطنتِ شیرین و حسِ خوبِ او، زبان‌زدِ همه آشنایان بود. از خاطرات به‌یادماندنی نوجوانی، حضور فعالانه‌اش در برگزاری یادواره شهدای منطقه ۵ تهران و دکوراسیون هنرمندانه مسجد محل بود که نشان از سلیقه و ذوق سرشار وی داشت.

آخرین وداع؛ صبحی که در آن بغض، جای خنده را گرفت

خواهر شهید با اشاره به آخرین لحظات دیدار با سمانه، اظهار داشت: روز حادثه، ساعت ۱۰ صبح بود که سمانه قصد رفتن به محل کار را داشت. چهره‌اش غمگین و سرشار از بغض بود. با اصرار من برای ماندن، فقط گفت که باید برود همکارانش در محل کار منتظرند. آن نگاه، آخرین تصویری بود که از او در خاطر دارم.

وی افزود: سمانه پس از مادر شدن، تمام دغدغه‌اش فرزندانش بودند؛ از انتخاب مدرسه مناسب برای فاطمه‌سادات تا ثبت‌نام پیش‌دبستانی امیرعلی و حتی برنامه‌ریزی برای فرزند در راهش، محمدحسن. در ایام کرونا، علی‌رغم بارداری، با حضور در منزل پدری، رسیدگی به والدین بیمار را از واجبات می‌دانست و همیشه می‌گفت که محبت‌های آنان، قابل‌جبران نیست.

«مصائب زینبی» در انتظارِ سه‌روزه برای یافتن پیکر

فائزه گودرزی در توصیف لحظات سخت پس از انفجار، تصریح کرد: ساعت ۱۲ ظهر بود که صدای مهیب انفجار، آرامش را از ما گرفت. مادرم با تلفن همراه سمانه تماس گرفت، اما پاسخی نبود. من بلافاصله خود را به محل حادثه رساندم، جایی که با حجم گسترده‌ای از آوار، خودروهای امدادی و نیروهای امدادگر مواجه شدم. آن سه روز، سخت‌ترین روزهای عمرم بود. من در آن دورانِ چشم‌انتظاری، به‌وضوح رنج مادران شهدای گمنامِ هشت سال دفاع مقدس را درک کردم؛ مادرانی که سال‌هاست چشم به راه نشانه‌ای از فرزند خود هستند.

توسل به حضرت رباب (س) و شناسایی با «انگشتر»

راوی این خاطره با بغضی عمیق از چگونگی پیدا شدن پیکر مطهر گفت: پیکر ۱۲ تن از همکاران شهید سمانه طی دو روز نخست پیدا شد، اما خبری از خود سمانه نبود. من با توسل به حضرت رباب (س) و حضرت علی‌اصغر (ع) که ارادت خاصی به آنها داشتم، از خدا خواستم نشانه‌ای به من عطا کند تا مادرم را از این چشم‌انتظاری نجات دهم. پس از سه روز، تکه‌هایی از پا و دست که با انگشتری‌اش قابل شناسایی بود، در میان آوار پیدا شد. همان انگشتر، نشانه‌ای شد تا بدانم سمانه در کنار همکارانش به شهادت رسیده است.

«شهادت» با مرگ عادی تفاوت دارد؛ آرامشی از جنسِ اهل‌بیت (ع)

خواهر شهید با تأکید بر جایگاه رفیع شهدا، خاطرنشان کرد: شهادت با مرگ عادی، قابل‌قیاس نیست. در شهادت، اهل‌بیت (ع) دست حمایت بر قلبِ داغ‌دارِ بازماندگان می‌گذارند. من در آن روزهای سخت، حضور حضرت زینب (س) را در کنار خود حس می‌کردم. داغِ شهادت هرگز سرد نمی‌شود، اما خداوند و اولیای الهی، آرامشی به ما ارزانی می‌کنند که فراتر از درکِ عالمِ مادی است. سمانه و ۱۲ همکارش که همگی مادرانی دلسوز بودند، با شهادت خود، مظلومیتِ زنانِ مدافعِ میهن را به تصویر کشیدند.

ولایتمداری و میهن‌دوستی؛ دو بالِ پروازِ یک پاسدارِ زن

فائزه گودرزی در پایان به ابعاد اعتقادی و ملیِ شخصیت شهید اشاره کرد و گفت: سمانه یک ولایتمدار بود که با عشق به نظام و میهن، در مجموعه‌اش فعالیت می‌کرد. او به‌رغم روحیه امروزی و سلیقه‌اش در پوشش، مذهبی‌ترین فردِ میانِ آشنایان بود و شادیِ اهل‌بیت (ع) را با تمام وجود جشن می‌گرفت. مهم‌ترین دغدغه‌اش پس از ازدواج، تربیت فرزندانی متعهد به دین، مذهب و دفاع از انقلاب بود. او معتقد بود که زنانِ پشت‌جبهه، رکن اصلی پیروزی‌های نظامی هستند و همیشه آماده بود تا به‌نوبه خود، باری از دوشِ جمهوری اسلامی بردارد.

وی در پایان با اشاره به نوزاد در راهِ شهید، «محمدحسن» که همراهِ مادر به شهادت رسید، گفت: او قرار بود ۱۰ روز دیگر به دنیا بیاید، اما تقدیر چنین بود که این فرشته کوچک مانند مردی غیرتمند در کنار مادرش، به کاروانِ شهدا بپیوندد و او را تنها نگذارد.

انتهای پیام/

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha