به گزارش حیات، ائمه اطهار (ع) همواره برعزاداری برای امام حسین (ع) تأکید کردهاند؛ اما بررسی ماهیت این عزاداری نشان میدهد که این عزاداری، فراتر از یک واکنش عاطفی، ابزاری برای بیداری و هشداری تاریخی به بشریت است. گریه برای سیدالشهدا، پیوندی است میان احساسات انسانی و آرمانهای سیاسی و اجتماعی که تا زمان تداوم نزاع میان حق و باطل، تداوم خواهد داشت. این حماسه با شعار آزادگی، از مرزهای مذهبی عبور کرده و به یک پیام جهانی برای تمام بشریت تبدیل شده است. اما پرسشی که پیش میآید این است، چه عواملی منجر به این قیام آگاهانه اباعبدالله(ع) شد؟ آیا حرکت ایشان صرفاً واکنشی به فشار بیعتخواهی یزید بود یا پاسخی به دعوت مردم کوفه؟ برای رسیدن به پاسخ این مسئله، باید به ریشههای تاریخی این حماسه نگاهی عمیق داشته باشیم. در این گزارش، با استناد به تحلیلهای شهید مرتضی مطهری در جلد اول کتاب «حماسه حسینی»، به بررسی دقیق محرکهای اصلی نهضت حسینی میپردازیم. در ادامه با نگاهی به تحلیلهای این شهید، در مییابیم که آیا هدف امام، پاسخ به موقعیت دعوت مردم کوفه بود یا حرکت ایشان از منطق و انگیزهای متفاوت ریشه میگرفت؟
ماهیت قیام امام حسین (ع)، آگاهانه است یا انفجاری؟
یکی از مسائلی که درباره قیام امام حسین(ع) مطرح است این است که آیا این قیام از یک نوع انفجار، حساب نشده و صرفا هیجانی بود یا آگاهانه و برنامهریزی شده. شهید مطهری بیان میکند که این قیام کاملا بر اساس آگاهی و حساب شده انجام شده است؛ از جمله در بسیاری از گفتههای امام، این نشانهها دیده میشود. همچنین پس از مرگ معاویه، نامههایی که بین آن حضرت و معاویه رد و بدل شد، و نیز سخنرانیهایی که امام در موقعیتهای مختلف ایراد کردند؛ نشان میدهد این نهضت در نهایت آگاهی و شعور بوده است. از دیگر ویژگیهای امام این است که ایشان میخواهد این آگاهی را در تکتک یارانش نیز ایجاد کند تا هیچیک حرکت انفجاری و هیجانی نداشته باشند. حتی در شب عاشورا با زبانی خاص با آنان سخن میگوید تا پالایش نهایی انجام شود و افراد مخلص و آگاه با خود همراه شوند. امام میخواست یارانش تکلیف شرعی را در نهایت آزادی و آگاهی انجام دهند، بدون اینکه کوچکترین اجبار از ناحیه دشمن یا حتی از جانب دوست بر آنان وارد شود. پس انقلاب امام حسین(ع) آگاهانه است؛ هم از سوی خود آن حضرت، هم از ناحیه یارانش، و هم از جانب اهلبیت(ع).
واکنش به بیعتخواهی یزید یا پاسخ به دعوت کوفه؟
انقلاب آگاهانه میتواند دارای ابعاد و ماهیتهای گوناگونی باشد و نهضت امام حسین (ع) نیز از این قاعده مستثنی نبود و ماهیتی چندوجهی داشت. این قیام را میتوان در دو بعد اصلی تدافعی (واکنش) و تهاجمی (کنش) مورد بررسی قرار داد. در این قیام امام در برابر دو عامل واکنش نشان دادند. عامل اول، تقاضای بیعت یزید از امام حسین(ع) است. یزید از امام درخواست بیعت کرد؛ در مقابل، امام (ع) واکنشی منفی نشان دادند. عکس العمل امام، جنبه تدافعی داشت؛ چراکه امام (ع) حاضر بودند کشته شوند، اما تن به بیعت با حکومتی که آن را بر حق نمیدانستند، ندهند.
عامل دیگر، دعوت مردم کوفه بود. پس از مرگ معاویه، مردم کوفه به خود آمدند و تصمیم گرفتند از فرصت استفاده کرده و نگذارند حکومت به دست یزید بیفتد. آنها امام حسین (ع) را به کوفه دعوت کردند تا حکومت اسلامی را تشکیل دهند. شهر کوفه در زمان خلافت عمربن خطاب تاسیس شد و بهعنوان یک مرکز نظامی و شهری مهم، از قویترین شهرهای آن دوران محسوب میشد. حالا مردمان چنین شهری امام را به کوفه دعوت کردند. آن هم نه دو هزار یا سه هزار نفر، هجده هزار نامه میرسد. با وجود اینکه امام (ع) از سستی عناصر و روحیه مرعوب مردم کوفه آگاه بودند، اما اگر به این درخواست پاسخ مثبت نمیدادند، در برابر تاریخ قضاوت میشدند. حالا پرسش این است که کدام عامل باعث شد امام (ع) قیام کنند؟ آیا صرفاً بیعتخواهی یزید بود که امام را به واکنش واداشت، یا دعوت مردم کوفه که ایشان را به پذیرش رهبری سوق داد؟
قیام امام حسین (ع)؛ فراتر از واکنش به بیعت یا دعوت کوفیان بود
مسئله بیعتخواهی یزید از نظر زمانی بر دعوت مردم کوفه تقدم دارد. تاریخ میگوید که امام حسین(ع) پس از درخواست بیعت یزید، آن را نپذیرفتند و پس از چند روز، مدینه را ترک کردند. در همان زمان، بعضی از اطرافیان از جمله ابنعباس پیشنهاد دادند تا برای حفظ جان، به کوهستانهای یمن پناه ببرند، اما ایشان این پیشنهاد را نپذیرفتند. نکته مهم این است که در هیچ یک از سخنان امام، اشارهای نشده که تنها به دلیل بیعتخواهی یزید قیام کردهاند؛ چراکه اگر بیعتخواهی یزید عامل اصلی قیام بود، با رفتن به یمن و عدم پذیرش بیعت، تکلیف ایشان ادا میشد، اما امام راه قیام را برگزیدند.
از سوی دیگر، امام نسبت به دعوت مردم کوفه نیز واکنش نشان دادند، اما این دعوت نیز عامل اصلی آغاز قیام نبود. اگر به سیر زمانی توجه کنیم، امام در ۲۷ رجب مدینه را ترک کردند و در ۳ شعبان به مکه رسیدند، در حالی که دعوت مردم کوفه در ۱۵ رمضان به دست ایشان رسید؛ یعنی حدود یک ماه و نیم پس از آغاز حرکت ایشان، دعوت کوفیان مطرح شد. علاوه بر این، در سخنان امام اشارهای به اینکه علت قیام، دعوت مردم کوفه است دیده نمیشود. در تحلیل این بعد از قیام، اگر دعوت کوفیان را عامل اصلی قیام بدانیم، وظیفه امام، پاسخ به دعوت کوفیان بود تا در برابر قضاوت تاریخ بیپاسخ نماند، اما ایشان حتی پس از پیمانشکنی کوفیان نیز راه خود را ادامه دادند. بنابراین، علت اصلی قیام در جنبه تهاجمی آن است. هدف اصلی قیام در کلام امام، نه بیعتخواهی یزید بود و نه دعوت کوفیان؛ ایشان هدف اصلی خود را امر به معروف و نهی از منکر معرفی کردند. امام پیش از حرکت به سمت مکه، در نامهای به برادر خود، محمد حنفیه، صراحتاً اعلام کردند: «من برای اصلاح امت جدم، رسولالله(ص) و امر به معروف و نهی از منکر قیام میکنم».
ایشان بر اساس وظیفه دینی و مسئولیت الهی حرکت کردند. امام حسین(ع) با دو هدف اصلی، قیام را آغاز کردند: نخست، احیای امر به معروف و نهی از منکر، و دوم، معرفی حقیقت اسلام. پیام ایشان، پیامی غنی، عقلانی و در عین حال عاطفی بود که پشتوانه آن توحید، اخلاق و انسانیت است. در واقع، امام نه برای واکنش به یک رخداد، بلکه برای اجرای یک رسالت الهی و اصلاح ساختار امت، دست به کنش انقلابی زدند.
انتهای پیام/
منبع: مهر
نظر شما