به گزارش حیات، در چارچوب ادامه تحلیلهای بینالمللی و منطقهای درباره نتایج جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران که بدون تحقق هیچ یک از اهداف متجاوزان به پایان رسید و توافقی که در پی آن منعقد شد، ناصر قندیل، تحلیلگر برجسته لبنانی و سردبیر روزنامه البناء در مقالهای با عنوان «ایران رویاهای نتانیاهو برای اسرائیل بزرگ را نقش بر آب کرد»، نوشت: پروژه بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر رژیم اشغالگر نه جنگی بر سر برنامه هستهای ایران بود و نه عملیاتی مرزی علیه حزبالله.
رویای نتانیاهو برای «اسرائیل بزرگ» و «اسرائیل بزرگتر»
این یک پروژه تاریخی اعلام شده با عنوان «تغییر خاورمیانه» به گفته خود نتانیاهو و «از بین بردن یک تهدید وجودی» بود. در این راستا نتانیاهو موفق شد آمریکا را به یک جنگ بزرگ علیه ایران بکشاند و آمریکاییها را مجبور کرد زیر پرچمی بجنگند که برای آنها نیست و تنها در خدمت پروژه اسرائیل است.
اما این جنگ با توافقی به پایان رسید که به منزله شکست همه اهداف تعیین شده نتانیاهو است و اگر ایران و آمریکا بدون این جنگ در مذاکرات ژنو و مسقط، توافقی را منعقد میکردند، نتایج آن برای واشنگتن به ویژه اسرائیل بسیار بهتر بود و دست کم در آن توافق مجبور نبودند مسئله لبنان و تنگه هرمز را مطرح کنند.
در اینجا باید به اظهارات جو کنت، رئیس سابق نهاد موسوم به مرکز ملی مبارزه با تروریسم ایالات متحده، اشاره کنیم که گفت: نهادهای اطلاعاتی آمریکا قبل از جنگ متفق القول بودند که ایران در حال ساخت سلاح هستهای نیست. بنابراین جنگی که آمریکا با تحریک اسرائیل وارد آن شد در واقع جنگ نتانیاهو بود.
پروژه نتانیاهو بر دو ستون استوار بود: اسرائیل بزرگ و اسرائیل بزرگتر. اسرائیل بزرگ مبتنی بر گسترش تجاوزات و اشغالگریهای رژیم صهیونیستی در سرزمینهای همسایه عربی است که روند آن از سال گذشته به شکل آشکاری در سوریه آغاز شد؛ کشوری که بعد از روی کار آمدن رژیم ابومحمد جولانی تبدیل به جولانگاه صهیونیستها شده است.
نتانیاهو در منطقه جبل الشیخ یا کوه حرمون در مرز لبنان، فلسطین اشغالی و سوریه ادعا کرد که اسرائیل برای هزار سال آینده باقی خواهد ماند. این صرفاً یک اعلامیه امنیتی نیست، بلکه تاکید بر این است که جغرافیا به بخشی از ایدئولوژی تبدیل شده است.
اما در مورد اسرائیل بزرگتر، این به معنای تسلیم کل منطقه غرب آسیا در برابر سیستمی به سرکردگی رژیم صهیونیستی تحت پوشش توافقهای عادی سازی بود. در راستای اجرای این پروژه، دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا از اولین دوره ریاست جمهوری خود به ویژه از طریق اعلام پروژه ضد فلسطینی «معامله قرن» تلاش زیادی برای گسترش روند عادیسازی کشورهای عربی با رژیم صهیونیستی انجام داد.
حتی بعد از جنگ اخیر با ایران هم این تلاشها ادامه داشت و ترامپ میخواست گسترش و تثبیت پروژه عادیسازی اعراب با اسرائیل را به عنوان بهای سیاسی و در واقع باج به تلآویو در ازای پیشبرد توافق با ایران بدهد.
در این زمینه اخیراً گزارشهای زیادی در مورد فشارهای ترامپ بر چند کشور عربی به ویژه عربستان سعودی و نیز به پاکستان برای پیوستن به توافقهای عادی سازی با اسرائیل منتشر شده بود، اما مطبوعات صهیونیستی گزارش دادند که این درخواست ترامپ رد شده است.
ایران و محور مقاومت در راس معادلات منطقه
اما بیایید به تحولات بعد از جنگ به ویژه بعد از توافق ایران و آمریکا نگاه کنیم. برخلاف آنچه که رژیم صهیونیستی و شخص نتانیاهو میخواست، ایران و متحدانش در محور مقاومت و در راس آنها حزب الله همچنان در صدر معادلات منطقه باقی ماندند و نتانیاهو متوجه شد که مانند گذشته دیگر نمیتواند به شکل مطلق ماجراجوییهای خود را به آمریکا تحمیل کند.
توافقی که میان ایران و آمریکا حاصل شده، بار هزینه جنگ را بر دوش اسرائیل، نه ایران، گذاشته است: در لبنان از طریق آتش بس و عقب نشینی، و در منطقه از طریق پذیرش اینکه ایران همچنان یک بازیگر تعیین کننده است که نمیتوان آن را نادیده گرفت.
خبرگزاری رویترز گزارش داد که نتانیاهو بعد از توافق ترامپ با ایران در برابر سدی غیرقابل عبور قرار گرفته که توانایی اسرائیل را برای ادامه عملیات نظامی در لبنان محدود میکند.
خبرگزاری آسوشیتدپرس هم از خشم گسترده اسرائیلیها خبر داد که این توافق را یک شکست استراتژیک میدانند که اسرائیل را تضعیف و ایران را تقویت میکند. اسرائیلیها همچنین میگویند که آمریکا نتانیاهو را از مذاکرات کنار گذاشته است.
حتی در داخل محافل صهیونیستی هم بحث از خاورمیانه جدید به رهبری اسرائیل به یکی از اهداف شکست خورده تعبیر میشود و نتانیاهو در حال دست و پا زدن برای توجیه شکست مقابل ایران و حزب الله است.
در همین حال، مطبوعات غربی و اسرائیلی استدلال میکنند که این توافق، اسرائیل را مجبور میکند عملیات خود علیه ایران را بدون دستیابی به اهداف خنثیسازی برنامههای هستهای و موشکی یا حذف حزبالله متوقف کند.
ایران چگونه رویاهای نتانیاهو را به باد داد
از این منظر، نتانیاهو در لبه پرتگاه قرار دارد و توهماتش نابود شده؛ جایی که هر چند موفق شد آمریکا را به جنگ خود علیه ایران بکشاند، اما نتوانست اهدافش را که به اجرای پروژه اسرائیل بزرگ منتهی میشد محقق کند. او خواهان یک اسرائیل بزرگ بود که در سراسر منطقه گسترش یابد و همچنین خواستار یک سیستم مسلط بر کل غرب آسیا از طریق توافقهای عادی سازی بود و میخواست ایران را به طور کلی از معادله منطقه حذف کند، اما اکنون مجبور است اعتراف کند که ایران همچنان بازیگر مهم منطقه است.
برای درک این وضعیت کافیست توجه داشته باشیم که آوی اشکنازی، یکی از برجستهترین تحلیلگران نظامی صهیونیست در روزنامه معاریو، کل داستان را در جملهای خلاصه کرد که به یک تیتر سیاسی تبدیل شده است، نه فقط یک اظهار نظر روزنامهنگاری: «ما با غرش شیر به جنگ رفتیم و با میومیو گربه برگشتیم.».
اما آنچه که از خود این جمله مهمتر است، زمینهای است که این جمله در آن بیان شد. تحلیلگر مذکور صهیونیست از جنگی صحبت میکند که به اسرائیلیها گفته شده بود خاورمیانه را تغییر شکل میدهد، تهدیدات وجودی را از بین میبرد و واقعیت لبنان و ایران را تغییر میدهد، اما نتیجه آن شد که اسرائیل امروز در سختترین موقعیت خود قرار گرفته؛ در حالی که آمریکا مجبور شد نقش ایران را در لبنان به رسمیت بشناسد و امروز اسرائیلیها کاری که نتانیاهو انجام میدهد را تبلیغات و یک ترفند سیاسی برای توجیه شکست میدانند.
این روایت مخالفان خارجی نتانیاهو نیست، بلکه روایتی است که از قلب تشکیلات رسانهای اسرائیل سرچشمه میگیرد. بنابراین، اهمیت عبارت «شیر غرید و گربه میومیو کرد» نه در تمسخر نتیجه یک نبرد، بلکه در برجسته کردن شکاف بین بزرگی وعده و واقعیت نتیجه نهفته است.
نظر شما