به گزارش حیات، رفتار متناقض نمای آمریکا در قبال ایران، به ویژه در دوران ریاست جمهوری دونالد ترامپ، همواره این پرسش را ایجاد کرده است: چگونه یک کشور همزمان هم فشار حداکثری اعمال میکند و هم پیشنهاد مذاکره بی پیش شرط میدهد؟ آیا این تناقضها ریشه در شخصیت ترامپ دارد یا نمایانگر یک راهبرد عمیق تر در سیاست خارجی واشنگتن است؟
این یادداشت میکوشد با بهرهوگیری از آرای سه نظریه پرداز معروف رئالیسم در روابط بین الملل – کنت والتز، جان میرشایمر و استیون والت – نشان دهد که این رفتارها در چارچوب رئالیسم قابل تحلیل است و از دل آن، یک تاکتیک دوگانه اما هدفمند بیرون میآید.
۱. کنت والتز: صلح از طریق بازدارندگی هسته ای
کنت والتز، بنیانگذار نظریه نئورئالیسم، در مقالهای تأثیرگذار در سال ۲۰۱۲ استدلال کرد که دستیابی ایران به سلاح هسته ای نه یک تهدید، بلکه عامل ثبات و بازدارندگی در برابر اسرائیل است. از نگاه والتز، منطق «نابودی متقابل تضمین شده» که در جنگ سرد میان آمریکا و شوروی عمل کرد، درباره ایران نیز صادق است.
والتز به «ریاکاری هسته ای» آمریکا اشاره میکند: چرا فرانسه یا اسرائیل مجاز به داشتن سلاح هسته ای هستند، اما ایران نه؟ به باور او، تلاش آمریکا برای جلوگیری از هسته ای شدن ایران نه تنها محکوم به شکست است، بلکه بی ثباتی بیشتری در منطقه ایجاد میکند. از همین رو، تناقض گوییهای ترامپ – از تهدید بمباران تا دعوت به مذاکره – ریشه در ناهماهنگی راهبردی آمریکا دارد؛ کشوری که هیچگاه نتوانست میان «مهار ایران» و «تغییر رژیم» یکی را انتخاب کند.
۲. جان میرشایمر: ایران همه برگهای برنده را در اختیار دارد
جان میرشایمر، پدر رئالیسم تهاجمی و استاد دانشگاه شیکاگو، در تازه ترین تحلیل خود اعلام کرد که ایران «تقریباً همه برگهای برنده را در دست دارد» و ترامپ «چارهای جز پذیرش شکست راهبردی» ندارد.
میرشایمر با اشاره به توانایی ایران در بستن تنگه هرمز و مختل کردن اقتصاد کشورهای حاشیه خلیج فارس، تأکید میکند که ترامپ نمی تواند نردبان تشدید تنش را بالا برود، زیرا ایران در هر پله ای توان شکست او را دارد. به باور میرشایمر، تحریم های حداکثری نه ایران را تسلیم کرد و نه برجام را نجات داد، بلکه برعکس، تهران را به پکن و مسکو نزدیکتر ساخت و روند دلارزدایی جهانی را سرعت بخشید. از این دیدگاه، تناقض گویی های ترامپ نه نشانه قدرت، که علامت عقب نشینی و پذیرش شکست است.
۳. استیون والت: توازن تهدید به جای توازن قدرت
استیون والت، استاد دانشگاه هاروارد و شاگرد کنت والتز، با نظریه «موازنه تهدید» چارچوب دقیق تری ارائه میدهد. به باور او، کشورها لزوماً در برابر قدرتمندترین دولت، بلکه در برابر تهدیدکننده ترین دولت متحد میشوند. تهدید نیز تابعی از چهار عامل است: قدرت کلی، مجاورت جغرافیایی، قدرت تهاجمی و «نیات درکشده».
از این منظر، تناقض گویی های آمریکا در قبال ایران ریشه در بازتعریف مداوم «تهدید» دارد. گاه ایران به دلیل توان موشکی، گاه به دلیل برنامه هسته ای و گاه فقط به خاطر نیات خصمانه ای که واشنگتن به آن نسبت میدهد، تهدید خوانده میشود. این نوسان به آمریکا اجازه میدهد تا تاکتیکدهای خود را از تحریم و فشار نظامی تا پیشنهاد مذاکره تغییر دهد؛ بدون آنکه نیازی به انسجام راهبردی داشته باشد.
والت تأکید میکند که «نیات درکشده» اغلب مهمتر از قابلیت های مادی است. آمریکا ایران را تهدید میداند، نه به دلیل توان حمله به خاک خود، بلکه به دلیل ادراکی که از نیات جمهوری اسلامی دارد. همین ادراک متغیر، عامل اصلی نوسانات متناقض در سیاست خارجی آمریکاست.
جمعبندی: چرا این تاکتیک ها شکست خورد؟
سه نظریه پرداز بزرگ رئالیسم، هرکدام از زاویه ای متفاوت، شکست راهبرد آمریکا در قبال ایران را تأیید کردهاند:
· کنت والتز نشان داد که جلوگیری از بازدارندگی ایران نه ممکن است و نه مطلوب.
· جان میرشایمر ثابت کرد که ایران در موقعیت برتر قرار دارد و آمریکا ناگزیر از عقب نشینی است.
· استیون والت توضیح داد که تا وقتی تهدید بر اساس ادراکات متغیر تعریف شود، سیاست خارجی آمریکا دچار نوسان و تناقض خواهد ماند.
درسی که از این تحلیلها به دست میآید روشن است: پروژه فشار حداکثری شکست خورده است. نه تحریمدهای فلج کننده، نه خروج یکجانبه از برجام و نه تهدیدهای نظامی – که همگی از سوی نظریه پردازان رئالیست پیش بینی شده بود – نتوانست ایران را به زانو درآورد. آنچه باقی می ماند، تأکید بر راهبرد مقاومت فعال و دیپلماسی هوشمندانه در برابر تاکتیک های متناقض اما قابل پیش بینی است.
رضا میرزاد، دکترای اندیشه سیاسی
نظر شما