کد خبر 293215
۳ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۳۹

هنگام ورود به این شهر وضو بگیرید

هنگام ورود به این شهر وضو بگیرید

هنوز هم روی تابلوی ورودی شهر نوشته‌اند: "با وضو وارد شوید، این شهر به خون شهدا آغشته است" و راست می‌گویند در هر وجب از این خاک، شهیدی به معراج رفته است.

به گزارش حیات، خرمشهر، درِ مسجد جامع خرمشهر که باز می‌شود، انگار زمان ناگهان عقب می‌رود. بوی خاک، دیوارهایی که هنوز زخم گلوله‌ها را در حافظه خود نگه داشته‌اند و قاب عکس‌هایی که سال‌هاست بر دیوار مانده‌اند تا فراموش نکنیم این شهر روزی از میان دود و خون دوباره برخاست.

خرمشهر شقایقی خون‌رنگ است که هنوز داغ جنگ را بر سینه دارد؛ داغ شهادت. ویرانه‌های شهر را که نگاه می‌کنی، انگار قفسی درهم شکسته را می‌بینی که راه را برای پرواز روح‌هایی آسمانی گشوده است؛ روح رزمندگانی که در کوچه‌های این شهر جنگیدند و پر کشیدند.

اینجا فقط یک مسجد نیست؛ قلب تپنده خرمشهر است. مسجد جامع رازدار حقیقت است و لب از لب نمی‌گشاید. از خود می‌پرسم کدام ماندگارتر است؛ این دیوارهای زخمی و کوچه‌هایی که هنوز داغ جنگ بر پیشانی دارند، یا آنچه در تنگنای همین کوچه‌ها و خانه‌ها گذشته است؟

هنگام ورود به این شهر وضو بگیرید

قدم که داخل مسجد می‌گذاری، چشم‌ها ناخودآگاه روی عکس‌هایی می‌افتد که رزمنده‌ها را بعد از آزادی شهر نشان می‌دهد؛ جوان‌هایی با لباس‌های خاکی، صورت‌های آفتاب‌سوخته و چشم‌هایی که هنوز میان اشک و ناباوری سرگردان است. بعضی‌ها کنار دیوار مسجد نشسته‌اند، بعضی‌ها دست‌ها را رو به آسمان بلند کرده‌اند و بعضی‌ها فقط سکوت کرده‌اند؛ انگار هنوز باورشان نشده بود خرمشهر دوباره به آغوش ایران برگشته است.

در همان لحظه، صدایی قدیمی در ذهنم می‌پیچد: "ممد نبودی ببینی، شهر آزاد گشته..."

و ناگهان نامی میان خاطره‌ها جان می‌گیرد؛ محمد جهان‌آرا. مردی که خرمشهر را فقط یک شهر نمی‌دید؛ آن را شرف یک ملت می‌دانست. فرمانده‌ای که پیش از آزادی شهر آسمانی شد و نماند تا ببیند رزمنده‌ها چگونه بعد از ۵۷۸ روز اشغال و مقاومت، دوباره پرچم ایران را بر فراز شهر برافراشتند.

هنگام ورود به این شهر وضو بگیرید

خرمشهر از همان آغاز، خونین‌شهر شده بود. غربت و مظلومیت رزم‌آوران و بسیجیانی که در کوچه‌های شهر جنگیدند، تنها با خون معنا می‌شد. آنان در غربت جنگیدند و با مظلومیت به شهادت رسیدند؛ پیکرهایشان زیر شنی تانک‌های دشمن تکه‌تکه شد و به آب و باد و خاک و آتش پیوست، اما راز خون آشکار شد. راز خون را جز شهدا درنمی‌یابند. گردش خون در رگ‌های زندگی شیرین است اما ریختن آن در پای محبوب، بسیار شیرین‌تر است.

می‌گویند روزهای نخست جنگ، مسجد جامع پناه مردم بود؛ جایی برای تقسیم مهمات، امدادرسانی به مجروحان و قرارگاهی برای مقاومت. شب‌ها صدای انفجار از فاصله‌ای نزدیک می‌آمد و ستون‌های مسجد می‌لرزید، اما امید هنوز زنده بود.

هنگام ورود به این شهر وضو بگیرید

سید صالح موسوی از آخرین شب‌های ایستادگی خرمشهر در آبان ۱۳۵۹ روایت می‌کند؛ شبی که شهید جهان‌آرا بچه‌ها را جمع کرد و گفت: "اینجا کربلاست و ما هم با یزیدی‌ها می‌جنگیم. هر کس می‌تواند بماند و هر کس نمی‌تواند برود اما ما می‌ایستیم."

آن شب، رزمنده‌ها فقط برای خاک نمی‌جنگیدند؛ برای عقیده می‌جنگیدند. برای همین بود که بعدها خیلی‌ها گفتند خرمشهر، کربلای ایران بود. آنان به حقیقت این آیه رسیده بودند: "قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلَّا إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ" یا پیروزی، یا شهادت. و برای مردان خرمشهر، هر دو زیبا بود.

همان چند جمله کافی بود تا صحنه کربلا در ذهن رزمنده‌ها زنده شود. خیلی‌ها ماندند؛ ماندند تا خرمشهر بماند.

هنگام ورود به این شهر وضو بگیرید

وقتی شهر سقوط کرد، خیابان‌ها خالی شد، خانه‌ها سوخت، نخل‌ها سر بریدند و دیوارها سوراخ شدند اما هیچ‌کس باور نکرد خرمشهر برای همیشه از دست رفته است چرا که همه می‌دانستند اینجا سرزمین یاران کربلایی است.

هنوز هم روی تابلوی ورودی شهر نوشته‌اند: "با وضو وارد شوید، این شهر به خون شهدا آغشته است."

و راست می‌گویند. در هر وجب از این خاک، شهیدی به معراج رفته است. رزم‌آوران از همین منظر آسمانی به جنگ نگاه می‌کردند؛ گویی در پس این ویرانی‌ها، معراجی برپا بود و بر فراز آن، امام عشق، حسین‌بن‌علی(ع)، آغوش خویش را گشوده بود.

هنگام ورود به این شهر وضو بگیرید

خرمشهر مظهر همه تجاوز دشمن و مظهر همه استقامت ما بود. جنگ برپا شد تا مردترین مردان در حسرت قافله کربلای عشق نمانند.

و سرانجام سوم خرداد رسید. روزی که خاک خرمشهر دوباره صدای "الله‌اکبر" فرزندانش را شنید. روزی که رزمنده‌ها از میان خیابان‌های ویران عبور کردند و خودشان را به مسجد جامع رساندند؛ همان مسجدی که امروز زائرها آرام از کنار ستون‌هایش عبور می‌کنند آن روز میان اشک و تکبیر و فریاد غرق شده بود.

بعضی‌ها همان لحظه روی زمین افتادند و سجده شکر کردند. بعضی‌ها عکس دوستان شهیدشان را در دست گرفته بودند و گریه می‌کردند. بعضی‌ها فقط سکوت کرده بودند؛ از شدت شوق و از دلتنگی رفیق‌هایی که جایشان در آن پیروزی خالی بود.

هنگام ورود به این شهر وضو بگیرید

در میان همان عکس‌های قدیمی مسجد جامع، بعضی چهره‌ها بیشتر از بقیه آشنا هستند؛ فرمانده‌هایی که آن روزها جوان بودند و میان گرد و خاک عملیات بیت‌المقدس، خرمشهر را قدم به قدم پس گرفتند. نام‌هایی که بعدها هر کدام بخشی از حافظه این سرزمین شدند؛ احمد کاظمی، غلامعلی رشید، قاسم سلیمانی، صیاد شیرازی و ده‌ها رزمنده دیگری که جنگیدند تا خرمشهر دوباره نفس بکشد.

آن روزها کسی فکر نمی‌کرد سال‌ها بعد، بسیاری از همان مردانی که خرمشهر را آزاد کردند، خودشان در ادامه همان مسیر به شهادت برسند؛ یکی در میدان جنگ، یکی در عملیات تروریستی و دیگری در حمله دشمن.

هنگام ورود به این شهر وضو بگیرید

سال گذشته، در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، وقتی خبر حمله هوایی دشمن صهیونیستی به کشور منتشر شد و نام باقری، سلامی، رشید و حاجی‌زاده در میان شهدا قرار گرفت، دوباره خاطره خرمشهر در ذهن‌ها زنده شد. میان آن نام‌ها، نام غلامعلی رشید هم بود؛ فرمانده‌ای که روزی در اتاق‌های عملیات جنگ برای آزادی خرمشهر تصمیم می‌گرفت و سال‌ها بعد، در همان مسیر مقاومت به شهادت رسید.

بعد از شهادتش، فایل صوتی مکالمه‌ای قدیمی دوباره دست به دست شد؛ صدایی مانده از سوم خرداد ۱۳۶۱. صدای بیسیمِ میان احمد کاظمی و شهید رشید؛ صدایی که هنوز بوی خاک و باروت می‌دهد.

احمد کاظمی از داخل شهر خبر می‌دهد: "من توی شهرم بیش از ۶ هزار نفر از نیروهای دشمن پناهنده شدند. همین چند لحظه پیش همه اسرا یا حسین و الله‌اکبر می‌گفتند. خداوند خرمشهر را آزاد کرد."

چند جمله کوتاه، اما انگار خلاصه تمام آن روزهاست؛ روزهایی که جوان‌هایی با دست خالی مقابل ارتشی ایستادند که دنیا از او حمایت می‌کرد.

حالا سال‌ها از آن روزها گذشته است. دیوارهای شهر دوباره قد کشیده‌اند، نخل‌ها دوباره سبز شده‌اند و رود از کنار خرمشهر آرام عبور می‌کند، اما بعضی چیزها هرگز کهنه نمی‌شود؛ مثل نام شهدا، مثل بوی مسجد جامع و مثل خاطره جوان‌هایی که از جان خود گذشتند تا وطن بماند.

هنگام ورود به این شهر وضو بگیرید

پندار ما این است که ما مانده‌ایم و شهدا رفته‌اند، اما حقیقت آن است که زمان، ما را با خود برده و شهدا مانده‌اند.

"کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ وَیَبْقَیٰ وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ" و شاید خرمشهر، بیش از هر شهر دیگری، معنای این آیه را فهمیده باشد.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha