عباس جعفرآقایی، جانباز ۷۰ درصد دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار حیات در روایت تازهای از دوران حضور خود در جبههها ، ماجرای انفجار مهیب در جبهه و نجات خود و همرزمانش را تشریح کرد.
وی با اشاره به مأموریتی که از سوی مسئول مافوق خود دریافت کرده بود، اظهار کرد: در یکی از شبها حوالی ساعت دو و نیم بامداد، با وجود خستگی و خوابآلودگی شدید، مأمور شدم برای انتقال یک دستگاه جوش به منطقهای موسوم به «سهراه فتح» بروم. با توجه به احتمال اتمام سوخت خودرو در مسیر، تصمیم گرفتم در همان محدوده عملیاتی سوختگیری کنم.
وی افزود: به همراه دو نفر دیگر سوار خودرو شدیم و به محل استقرار یک تانکر بزرگ سوخت در نزدیکی منطقه عملیات رفتیم. در کنار این تانکر که ظرفیتی در حدود ۶۰ تا ۷۰ هزار لیتر داشت، محلی برای تردد خودروها تعبیه شده بود. خودرو را به پایین محل هدایت کرده و اقدام به سوختگیری کردم.
این جانباز دفاع مقدس ادامه داد: پس از اتمام سوختگیری و بستن درِ باک، قصد حرکت داشتم. خودرو متعلق به بنده نبود و برای روشن شدن نیاز به چند بار استارت زدن داشت. پس از چند تلاش برای روشن کردن خودرو، در سومین استارت ناگهان انفجار شدیدی رخ داد و محل در آتش فرو رفت.
آقایی با بیان اینکه در لحظات ابتدایی انفجار، خطر سوختن کامل خودرو و سرنشینان وجود داشت، گفت: به همراه دو نفر دیگر که در خودرو بودند، بلافاصله برای خروج از محل اقدام کردیم. با وجود گسترش شعلهها، موفق شدیم از مسیر سربالایی عبور کرده و خود را به بالای محوطه برسانیم، اما شعلههای آتش به بدن و لباس من سرایت کرده بود.
وی در ادامه روایت خود اظهار داشت: در آن شرایط بحرانی، با تمام وجود حضرت سیدالشهدا (ع) را صدا زدم. در حالی که شعلهها اطرافم را فرا گرفته بود، به ذهنم رسید که خود را روی زمین بیندازم و به خاک بمالم. با انجام این کار، آتش مهار شد و از گسترش بیشتر آن جلوگیری شد.
جعفر آقایی این حادثه را یکی از سختترین لحظات دوران حضور خود در جبهه عنوان کرد و افزود: اگر لطف و عنایت الهی نبود، ممکن بود این حادثه به فاجعهای بزرگ تبدیل شود.
این روایت بخشی از خاطرات ناگفته جانبازان دفاع مقدس است که بیانگر شرایط دشوار و مخاطرات فراوان رزمندگان در سالهای جنگ تحمیلی است.
انتهای پیام/خ
نظر شما