• Languages
  • چهارشنبه 26 مرداد 1401
شناسه خبر: 152448
تاریخ خبر: 1401/5/9 10:58

مادر شهیدان موسوی در گفتگو با حیات: «محمود» که شهید شد «مرتضی» هنوز مفقودالاثر بود

شهربانو احمدیان گفت: زمانی که سید محمودم برای آخرین بار به خانه آمده بود و می‌خواست به جبهه برود خیلی شوخی می‌کرد، یک روز قبل از اعزامش موقعی که از خواب بیدار شد گفت مادر دیشب خواب دیده‌ام که داماد شدم اما همراهم عروس نیست و گفت مادر من می‌روم و برمی‌گردم و مثل مرتضی مفقودالاثر نمی‌شوم پیکرم را می‌آورند، تنها خواهشی که دارم این است که از خداوند بخواهید در این راه به شما صبر دهد. پیکر برادر بزرگترش هنوز مفقودالاثر بود که سید محمود به شهادت رسید و همانند حرفش خداوند به من و خانواده‌ام صبر زیاد داد و زمانی که پیکرش را آوردند انگار که دنیا را به من داده بودند که حداقل پیکر یکی از پسرهایم به آغوشم بازگشت.

مادران شهدا نماد‌هایی هستند که برای همیشه در تاریخ اسلام، انقلاب و ایران باقی می‌مانند و ما آرامش، صلح، زندگی و تمام واژه‌های زیبای امروز را مدیون دستان پاک و احساس ناب مادرانه مادران شهدا هستیم چراکه از دامان مادران شهید است که شهید به معراج می‌رود. شهربانو احمدیان مادر شهیدان سید مرتضی و سید محمود موسوی چاشمی است که در ادامه گفت‌وگو خبرنگار حیات را با این مادر نمونه و صبور را می‌خوانید:
 

ابتدا خودتان را معرفی کنید؟

شهربانو احمدیان مادر شهیدان سید مرتضی و سید محمود موسوی چاشمی، اهل سمنان هستم.

شهید سید مرتضی متولد چه سالی بود و تا چه مقطعی تحصیل کرد؟

سید مرتضی سال 1343 در روستای چاشم استان سمنان به دنیا آمد. دوران ابتدایی و راهنمایی را در روستای چاشم گذراند و بعد از کسب مدرک سیکل تصمیم گرفت برای ادامه تحصیل به سمنان برود و ما هم برای تنها نبودن او به سمنان رفتیم. هنوز دیپلمش را نگرفته بود که با رضایت من و پدرش برای نبرد با نیروهای بعثی به جبهه اعزام شد.

این شهید بزرگوار چه سالی به جبهه اعزام شد؟

مرتضی سال 1360 به عنوان بسیجی از طریق سپاه مهدیشهر، لشکر17، گردان موسی بن جعفر (ع) به جبهه اعزام شد و در عملیات‌های مختلف شرکت کرد.

از ویژگی‌های بارز شهید سید مرتضی برایمان تعریف کنید؟

پسرم از همان دوران کودکی در کنار  درسش به من و پدرش در کارهای خانه کمک می‌کرد، زمانی که تابستان می‌شد برای کمک به مایحتاج زندگی چوپانی می‌کرد و تمام تلاشش این بود که بتواند گوشه‌ای از زحمت‌های پدر را جبران و به او کمک کند. بسیار پسر دل‌سوز و مودبی بود و همیشه با اطرافیانش مهربان و سعی می‌کرد مشکلات آنها را برطرف کند. زمانی که به سمنان برای تحصیل رفته بود هم درس می‌خواند و هم شب‌ها به عنوان بسیجی برای امنیت کشور کشیک می‌داد.

خاطره‌ای از این شهید والامقام بفرمایید؟

بسیار خوش اخلاق و مسئولیت‌پذیر بود. من چون سرکار می‌رفتم زیاد در خانه نبودم ولی سید مرتضی همیشه به خواهر و برادرش رسیدگی می‌کرد موهایشان را شانه می‌زد، لباس‌هایشان را می‌پوشاند و به آنها صبحانه می‌داد. خیلی بیشتر از سنش می‌فهمید و با درک بود. با وجود خستگی و دغدغه زیاد هر موقع خواهر و برادرش از مدرسه می‌آمدند با آنها بازی می‌کرد و هیچ‌وقت به یاد ندارم که با آنها بد رفتاری و بخواهد کسی را آزرده خاطر کند.

شهید سید مرتضی چه سالی و در چه عملیاتی به شهادت رسید؟

سید مرتضی بهمن ماه سال 61 در عملیات والفجر مقدماتی در منطقه فکه بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. پیکرش مفقود الاثر شد و پس از سیزده سال چشم انتظاری خبر شهادتش را به ما دادند. خیلی دوران سخت و تلخی بود و فقط آرزو می‌کردم بتوانم روزی پیکر پسرم را در آغوش بگیرم.

شهید سید محمود متولد چه سالی بود و تا چه مقطعی تحصیل کرد؟

سید محمود متولد سال 1346 در روستای چاشم استان سمنان بود. دوران ابتدایی را در روستای چاشم سپری کرد و برای تحصیل دوران راهنمایی به سمنان رفت.

بعد از شهادت سید مرتضی برایتان سخت نبود که سید محمود به جبهه برود؟

سید محمود به دلیل مفقود بودن برادرش از سربازی معاف شد و به‌خاطر این موضوع خیلی ناراحت بود. می‌گفت هر طور شده باید به سربازی بروم و به پدرش گفت حالا که معاف شدم آنقدر به جبهه می‌روم تا دوسال سربازی حساب شود و نمی‌گذارم سلاح برادرم بر زمین بماند و راه او را ادامه می‌دهم. او سرانجام به عنوان بسیجی از طریق سپاه مهدیشهر، تیپ12قائم، گردان موسی ابن جعفر(ع)  به جبهه اعزام شد و هر چند نبودش برای من و خانواده سخت بود اما به خود می‌بالیدم که چنین پسرهای نمونه و باخدایی دارم. مدام برای او دعا می‌کردم و از خدا می‌خواستم در این راه پیروز و سربلند باشد.‌

مادر خاطره‌ای از شهید سید محمود برایمان بفرمایید؟

زمانی که برای آخرین بار به خانه آمده بود و می‌خواست به جبهه برود خیلی شوخی می‌کرد، یک روز قبل از اعزامش موقعی که از خواب بیدار شد گفت مادر دیشب خواب دیده‌ام که داماد شدم اما همراهم عروس نیست و گفت مادر من می‌روم و برمی‌گردم و مثل مرتضی مفقودالاثر نمی‌شوم پیکرم را می‌آورند، تنها خواهشی که دارم این است که از خداوند بخواهید در این راه به شما صبر دهد. پیکر برادر بزرگترش هنوز مفقودالاثر بود که سید محمود به شهادت رسید و همانند حرفش خداوند به من و خانواده‌ام صبر زیاد داد و زمانی که پیکرش را آوردند انگار که دنیا را به من داده بودند که حداقل پیکر یکی از پسرهایم به آغوشم بازگشت.

از شخصیت و ویژگی‌های اخلاقی او برایمان تعریف کنید؟

پسرم بسیار مهربان و شوخ بود و همیشه به خانواده و اطرافیانش کمک می‌کرد‌. نمازش را اول وقت می‌خواند  و قرآن را با صدای دلنشینش قرائت می‌کرد. بسیار شجاع و نترس بود و با وجود سن کمش برای نبرد با حق علیه باطل همه اعضای خانواده و مسئولین را راضی کرد که به جبهه برود. برای من و پدرش بسیار ارزش و احترام قائل بود و با اطرافیانش به خوبی رفتار می‌کرد.

شهید سید مرتضی چه سالی و در چه عملیاتی به شهادت رسید؟

پسرم سال 66 در عملیات نصر 8 در ماووت عراق بر اثر اصابت ترکش به سرش به شهادت رسید و پیکرش را
در مهدیشهر شهمیرزاد چاشم به خاک سپردیم.

مادر اگر صحبتی و ناگفته‌ای دارید بفرمایید؟

شهدا همه چیز خود را كنار گذاشتند و به خاطر دین خدا و پیروی ازسید الشهدا(ع) شهید شدند كه خداوند نیز پاداش شهادت را نصیب شان كرد.
امروز باید شهدا را واسطه قرار دهیم تا خداوند به ما نظر كند زیرا شهدا با اخلاص كامل شهید شدند و مهم ترین وظیفه ما آشنایی با سبک زندگی آنان و جامه عمل پوشاندن به این سبک زندگی است.

انتهای پیام/

محمد حسنی

ارسال دیدگاه ها

پیغام شما با موفقیت ارسال شد
کاراکترهای باقی مانده : ( 1000) حرف

آخرین اخبار

رصد رسانه