یادداشت؛

ترس ما از چشم هایی است که به بیت المال دوخته شده نه از جنگ

محمد رضا شهیدی خراسانی     یادم هست آن زمان هزینه غذایی هم که در ماموریت می دادند را مصرف نمی کردیم تا کمکی باشد برای جبهه. پول غذا و هزینه ایاب و ذهاب را از جیب خودمان می دادیم و اگر به جبر روزگار سوار خودروی سازمانی می شدیم کرایه اش را تمام و کمال می پرداختیم... این فرازی بود از گفته های یک جهادگر قدیمی که با سابقه قریب به ۳۰ ماه رزمندگی با هزار افسوس از آن دوران می گفت که « عصر طلایی ایمان» می خواندیمش. راست می گفت او، من خود در آن زمان، شاهد بودم که بسیاری از رزمندگان، این رویه را داشتند. تا می شد، دست در سفره هایی دراز نمی کردند که با بودجه بیت المال فراهم شده بود. حتی خانواده شهدایی را می شناسم که وقتی فرزند خود را راهی جبهه می کردند، کیسه نان خشک و جعبه کنسرو و آنچه نیاز داشت را هم همراهش می کردند و استدلالشان هم این بود که هم رزمنده را باید فرستاد و هم او را تامین کرد تا باری به دوش بیت المال تحمیل نشود. در جبهه هم رزمندگان و حتی فرماندهانی بودند که از همان رزم جامه های کهنه و پاره دوره قبل استفاده می کردند و با اینکه خود کلیددار انبار بودند ، لباسی برنمی داشتند. چنین بود که از آن معرکه مرد افکن با سرفرازی بیرون آمدیم و با کمترین هزینه و تجهیزات توانستیم ارتش چند ملیتی و مجهز به مرگ افزار های شرقی و غربی عراق را در هم بشکنیم. ما چون بر سر نفس خود امیر شده بودیم و به لقمه نان خشک بسنده می کردیم توانستیم در اوج تحریم ها، ایرانی بودن را حفظ کنیم و تجربه مسلمانی شعب ابی طالب را، سرمشق خویش کنیم و سرفراز بمانیم اما امروز... راستی چه شده است که برخی ها، میان بیت المال و مال البیت، هیچ فرقی نمی گذارند که از انبان بیت المال در انبان خویش می کنند؟ ما از جنگ نمی ترسیم حتی اگر همین امروز پیش بیاید . از آمریکا و پدر جدش هم نمی ترسیم اما از « خودمان» خیلی می ترسیم. از آن خودمان که دیگر حاضرنیستیم  سفره خود را از بیت المال جدا کنیم. آن خودی که دیگر نه تنها هزینه اختصاصی غذا را به جبهه کمک نمی کند که اگر بتواند همه چیز را هم برای خود برمی دارد. آن مهندس جهادگر که بقیه السیف شهدای واحد خود بود و به عشق سردار شهید سیدهاشم ساجدی، فامیل او را برای خود برگزیده بود تا نیای معرفتی اش آن شهید باشد، از روز هایی می گفت که چون خودروی آمبولانس، خراب شد، پیکر مجروح رزمنده را به کول گرفت و سه کیلومتر برد اما امروز برخی هامان نه تنها بار کسی را به دوش نمی گیریم که خود سربار سنگین دوش دیگرانیم. این چیزی است که ما را می ترساند از امروز و فردا. این همان خودی است که دیگر ایثارگر نیست که طلبکاری از عالم و آدم را هم حق خود می داند و دست در انبان بیت المال بردن را هم حق نسل خویش می شمارد. من از این روحیه می ترسم و الا جنگ، با همه دشواری هایش- که دعا می کنیم برای هیچ ملتی اتفاق نیفتد- چندان که برخی می پندارند، سخت نیست و جایی که مسئله استقلال و آزادی و ایمان و تمامیت ارضی باشد، جوانمردی نمی تواند از آن شانه خالی کند. بگذریم، آن جهادگر شریف از روزگار شرافت می گفت و مردانی که زخم برمی داشتند و شیمیایی می شدند اما پرونده جانبازی هم- حتی- تشکیل نمی دادند تا باری به بیت المال تحمیل نشود. زخم خویش را خود می شستند و می بستند... آن روز چون اینان فراوان بودند توانستیم از جنگ سرفراز بیرون آییم اما امروز از کمبود مردانی چنین می ترسیم. از ظهور اژدها های هفت سر و هفتصدسر فزونخواه می ترسیم. از بابک زنجانی ها و خاوری ها و طماعان سیری ناپذیر چشم دوخته به بیت المال می ترسیم و الا باز هم پایش بیفتد از جنگ نمی ترسیم. ترس ما از کسانی است که یک ملت را جنگ زده می کنند با کیسه های گشادی که برای بیت المال دوخته اند و دست های پر طمعی که به سوی بیت المال دراز است و الا اگر روزگار چنان باشد که آن جهادگر روایت می کرد امروز هم کم نمی آوریم....  

    کانال تلگرام
   کانال اینستاگرام