در حال بارگذاری ...
  • یادداشت؛

    در رکاب خمینی بمانیم!

    غلامرضا بنی اسدی/

    باورمندان امام فقط آنانی نبودند که  خود را به جبهه رساندند و تفنگ برداشتند تا حرف امام روی زمین نماند. خیلی از مردم بودند که در عرصه های گوناگون برای خود تکلیف اطاعت از امام را متناسب با حوزه کاری خود تعریف کرده بودند. یادم هست آن زمان، از بهداشت آمده بودند و پیرمرد را معاینه می کردند. دست هایش سخت و زبر و زخیم بود با زخم هایی که با شیره تنه درخت و تکیه های کوچک پارچه، پانسمان کرده بود. روزگار قلب و فشار و... مرد هم کم از دستانش نداشت. بهداشت کار، گفت : بابا با این وضعیت باید استراحت کنی نه کار. کشاورزی برای شما سنگینه با این اوضاع جسمی و سنی که دارید. از شما گذشته دیگر... جواب پرسش ها و توصیه های آقای بهداشت کار را پیرمرد کوتاه داد اما یک دنیا مفهوم بلند پشت این جواب کوتاه بود؛ یک نوع ایمان عملی، یک نوع جهان بینی تام و تمام! پیرمرد روستایی با همه باورش گفت: امام گفتن استقلال، ما باید کشاورزی را ادامه بدهیم تا در این راه قدمی برداریم. حرف امام نباید روی زمین بماند....شاید سواد هم نداشت پیرمرد و خطی هم ننوشته و حتی نخوانده بود اما در باورش ، قدر صد کتاب، ایمان تحریر شده بود. او خود را نمی دید. زخم هایش را هم نمی دید، اگر پی درمان بود به این خاطر بود که بیشتر و بهتر کار کند. کار کند تا سخن امام – که واجب الحرمه می دانست- بی جواب نماند. او احساس تکلیف می کرد برای کار، برای یاری امام، برای استقلال ایران، برا تن ندادن به سلطه بیگانه و خیلی چیز های دیگر که به زبان نمی توانست آورد اما در ایمان به خمینی نهفته بود. پیرمرد، برادری، پسری، کسی هم کنار خود نداشت. تنها پسرش را به جبهه فرستاده بود تا  در رکاب امام خمینی،"جهاد دفاعی" کند و خود – که نمی توانست بجنگد- مانده بود تا "جهاد سازندگی و کشاورزی" را به انجام رساند. او امام را باور داشت مثل اکثریت قریب به اتفاق دیگر مردم ایران. همین" باور" هم نقطه کانونی "امامت- امت" بود که ما را از سخت ترین گرانیگاه ها به سلامت عبور می داد. مردم – از همه اقشار- چون امام را باور داشتند و چون امام هم به این ملت باور و اعتقاد تام داشت، توانستیم خیلی از آنچه ناممکن می نمود را ممکن کنیم. دهه اول انقلاب، فصل ممکن سازی ناممکنات بود از پیروزی انقلاب، تا از سرگذراندن توطئه های خونین تجزیه طلبان و کودتا گران و سپس تحریم های فلج کننده و نهایتا جنگ تحمیلی. ما همه این ها را با اعتماد به امام و حقانیت ایشان، به رستگاری گره زدیم و اکثریت مردم در این راه نه تنها کم نگذاشتند که با همه وجود هم به میدان آمدند. آن پیرمرد کشاورز، یک نمونه بود از پر شمار مردمی، که رستگاری معنوی و استقلال و سربلندی سیاسی و اجتماعی و اقتصادی را در افق کلام امام جستجو می کردند. این اعتماد متقابل، گوهر گران سنگی بود که وقتی در کفه ترازو قرار می گرفت، اگر در کفه دیگر، همه دنیا را هم می گذاشتند باز سنگین می ماند. این اعتماد و باور وقتی ترجمه اجتماعی و عملی می شد، همه ایرانیان را به کار تلاش و تکاپو می دیدیم که زخم می خوردند اما از پا نمی افتادند. اصلا کار و تلاش را تکلیفی الهی می دانستند که چون نماز، در هیچ حالتی از آنان ساقط نمی شد. اگر نمی شد ایستاده خواند و در این جا ایستاده و سلامت کار کرد، باید نشسته خواند و نشسته و با دست و بال زخمی کار کرد. این را باور داشتیم که به توفیق رسیدیم. موفقیت امروز هم نگاهی چنان و تلاشی صد چندان در سپهر ایمان مردمان و اعتماد امام به مردم، معنا می شود. تحقق شعار سال و راهبرد رهبر انقلاب نیز می طلبد با ایمان سال های نخستین حرکت کنیم. اگر چه آن پیرمرد و خیلی از پیرمردان باورمند امام آن دوران نیستند اما بازسازی آن اعتماد و آن ایمان، امروز هم می تواند ما را به جایی برساند که از تاریکی بگذریم و خود را و کشور خود را به روشنایی برسانیم. تاکید امام بر پیروی از ولایت فقیه برای مصون ماندن کشور از خطرات، پیرویی از این دست می طلبد که ایمان به امام را مثل بسیجی های عرصه های گوناگون اول انقلاب، در اطاعت از رهبر انقلاب، احیا کنیم و برای تعالی ایران نیز بکوشیم....

        کانال تلگرام
       کانال اینستاگرام



    نظرات کاربران