در حال بارگذاری ...
  • یادداشت؛

    خرمشهر و نفس قدسی خمینی(ره)

    محمد رضا شهیدی خراسانی/

    ما ملتی کم ریشه نیستیم که تاریخ ما، عمقی چند ده یا حتی صد ساله داشته باشد، ما را تاریخ از 7 هزار سال گذشته است. بزرگان و مفاخر ما نیز، همزاد تمدن و فرهنگ ما هستند و کلام شان از دیرباز، برای ما افق گشا بوده و هست و خواهد بود. حتی جهانیان هم به خوانش ظرافت های آنان، راه بزرگی را در پیش می گیرند. یکی از پر شمار بزرگان ما سعدی است که او را شیخ اجل، می خوانیم و تجلیل می کنیم. او بزرگی است که کلام معتبر دارد  از جمله آن کلمات است این سروده که ؛ بنی آدم اعضای یک پیکرند/ که در آفرینش زیک گوهرند... و ما این را نه برای خود که اعضای یک پیکر بودیم و هستیم و خواهیم بود که برای وجب به وجب ایران مان هم باور داشتیم و هر ذره از خاک وطن را جزئی جدا نشدنی از پیکر بلند بالای وطن می دانستیم و می دانیم هنوز لذا بیت دوم سعدی هم در ماجرای سقوط خرمشهر معنا پیدا می کرد که می گوید؛ چو عضوی به درد آورد روزگار/ دگر عضوها را نماند قرار.... وبی قرار شدیم  همه مان وقتی شهر سقوط کرد. یک ایرانی را هم نمی شد یافت که بیت سوم سعدی را شامل شود که گفت ؛ تو کز محنت دیگران بی غمی/ نشاید که نامت نهند آدمی...نه، حتی کسانی که با ما همراه هم نبودند اما غمدار خرمشهر بودند و در سوگ قهرمانانش می گریستند. باری، همه بی قرار بودیم اما یادمان بود که فرمانده دلاور سپاه خرمشهر، محمد علی جهان آرا، گفته بود که ؛ اگر شهر سقوط کند دوباره آن را فتح می کنیم . مراقب باشید ایمان تان سقوط نکند و ما آن سال ها سخت مراقب ایمان مان بودیم و البته نگران خرمشهرمان که به خون نشسته بود و در اسارت، درد می کشید. خرمشهر که اسیر بود، انگار دشمنان همه ایران را به گرو گرفته بودند. انگار غیرت، توان و هویت ما را به ریشخند گرفته بودند دشمنان، اما مگر می شود ایران، زیرگام سفلگان بماند؟ مگر می شود بر غیرت ایرانی تیغ کشید، توانش را ندید و بر هویتش شلیک کرد؟ مگر می شود در سخت هنگامه ای چنین، ایرانی بر جای بنشیند؟ آری ٥٧٥ روز کافی بود تا ایران دوباره تمام قد برخیزد و ایرانیان نیز هم و چنین بود که در عملیات پرشکوه بیت المقدس، دلاور مردان ارتشی، سپاهی، بسیجی و ... نماز حماسه ای را قد قامت بستند که سلام آن از گلدسته های مسجد جامع خرمشهر اذان می شد. آری، خرمشهر آزاد شد، تا شناسنامه ایران بیش از این در دست های اکوان دیو نماند و پرچم بیگانه، نسیم دیار ایران را نیالاید و شیطانک ها بر پنجره غیرت خانه ایرانیان سنگ نزنند و ... دشمن آمده بود بماند، آمده بود تا از خرمشهر، «محمره» بسازد اما ... نفس قدسی حضرت روح  الله در رگ های غیرت ایرانی، روحی تازه دمید، نفس ها، تسبیح شد و نگاه ها، عطر مولا علی (ع) گرفت و عملیات پرشکوه بیت المقدس آغاز شد. تو گویی فرشتگان خدا به یاری جنود حق آمده بودند و گرنه مگر می شد خط خرمشهر را شکست؟ مگر می شد، شهری را که صدام و حامیانش کلید بصره را در تاقچه  ورودی  اش گذاشته بودند، آزاد کرد و عراقیان سرمست از باده اقتدار شیطان را به بند کشید؟ اما ... ما را خدایی بود و غیرتی خدادادی و قدرتی خداباور که از هفت خان و هفت جوی خون گذشتیم و خرمشهر را آزاد کردیم تا ارزش های اسلامی، انقلابی و ایرانی، پرشکوه تر از همیشه جلوه گری کند و از آن پس ما دست بالا را گرفتیم، در جنگ که آغازگرش صدام بود. دست بالا را گرفتیم و بر صورت او سیلی زدیم تا سرانجام به حق و قانون تمکین کند و پای کثیفش را از خاک مطهر ایران بیرون بکشد و سرانجام چنین شد و خرمشهر، دوباره شد تنفس گاه پاکان خاک و دوباره از گل دسته های مسجد جامع، اذان خوانده شد و دوباره پرچم پرافتخار ایران به اهتزاز درآمد و دوباره ایرانی ها به عزت، سر خویش را بالا گرفتند و سرفرازانه به فردایی می اندیشند که خرمشهر، خرم ترانه همیشه، بی مشکل و بی دشواری، نماد ایران توسعه یافته باشد و هر خرمشهری هم سفیر هویت ایرانی و ... اما جای شهدای مدافع و  فاتح خرمشهر خالی است و درو دیوار شهر خدا می خواند و تا همیشه خواهد خواند؛ ممد نبودی ببینی شهر آزاد گشته/ خون یارانت پر ثمر گشته... و پر ثمر شد قطرات خون شهدا و طهارت بخشید خرمشهر را و تاریخ حماسه را....

     

        کانال تلگرام
       کانال اینستاگرام



    نظرات کاربران