در حال بارگذاری ...
  • یادداشت؛

    یک شیرمرد و هزاران حرف

    غلامرضا بنی اسدی

    نگاه کنید لطفا، لطفا نگاه کنید! این تصویر را نگاه کنید که هزار حرف نگفته در هر تماشایش، فریاد می شود. نگاه کنید لطفا، غریبه نیست مردی که دارند یک زن و مرد او را به این شکل بالا و پایین می کنند. نگاه کنید لطفا به حالایش تا برایتان بگویم از گذشته اش. گفتم که غریبه نیست. پیشتر اگر نگویم حتما، لااقل به احتمال قوی تصویر او را دیده اید. آخر او صاحب یکی از عکس های ماندگار دفاع مقدس است. او محمد کریم کیانی فلاورجانی است. رزمنده ای که نوجوانی را در جبهه به جوانی رساند. او شکفتن در آتش را ققنوس وار انتخاب کرد تا آتش جنگ را از این دیار دور کند. او مثل هزاران رزمنده دیگر، جانِ خود را سپر دفاع از وطن کرد و خود را به کربلای تکلیف رساند تا "هل من ناصر سید الشهدا" که در گوش زمان جاری است، بی پاسخ نماند. او رفت تا خم به ابروی اقتدار خمینی ننشیند و پرچم ایران، فراز تر از همیشه نسیم ها را بنوازد. او رفت تا در خیبری دوباره، سیلی حق باشد بر گونه باطل. یدالله باشد بر یقه عدوالله. رفت، با یقین هم رفت و به شهادت رسید نه یک بار بلکه هر روز دارد یک بار شهید می شود از روزی که در عملیات خیبر بر روی مین رفت و قطع نخاع  شد. این همه نه نقطه پایان ماجرا، بلکه نقطه ای بود که ما را به سر خط می رساند تا بخوانیم از جنگِ تمام ناشدنی در خانه اش. از دفاعِ مقدسِ همواره شکوفا در خانواده اش. از مهربانی در افزایشِ پدر و مادرش، از طلوع جمیلا، جمیلای حضرت دوست در جانش، و.... از "ومارایت من الله الاجمیلا" در باورمردی که کرامت را معنا شد و سخاوت را تعریفی پردامنه بخشید برای دفاع از کیان وطن و انقلاب. او ترجمه نام و نشان خود شد که او را اولِ نام، محمد است؛ ستوده، بسیار تحسین شده، آن که خصال پسندیده اش بسیار است و دومِ نام، کریم است؛ بخشنده،جوانمرد، بامروت و از صفات الهی. فامیلش هم هویت اوست، قوی و مانا؛کیانی، کیانِ وطن! باری، او ترجمان عینی و مصداقی نام و فامیل خود است که سخاوتمندانه برای وطن رفته است و امروز این تکلیف فرزندان وطن است که نسبت به این بزرگان و بزرگواران، ادای دین کنند اما آیا چنین می کنیم ما که قوام خانه و آرامش کاشانه و استواری میز ریاست را از آنان داریم؟ به شانه های خود نگاه کنند مسئولان، آیا متوجه سنگینی بار هستند و هستیم ما؟ اصلا یادمان هست که این ها هستند و دین هست و تکلیف هست؟ حکم کلی نباید داد اما خیلی ها یادشان رفته این مردان و آرمان هایشان والا قصه این نبود که هست. اگر یادمان بود، نه در حوزه معنویت و معرفت چنین بر زمین می نشستیم و نه در حوزه معیشت و زندگی مردم، اما و اگر ها رشد می کرد. بگذریم، این عکس را دوباره نگاه کنید. هیبت شیر و محبت پدر و مادرش را درس بگیرید و بدانید و بدانند و بدانیم همه مان که تا قیامت زیر دین این مرادان و خانواده شان هستیم و در قیامت هم هزار سئوال خواهد شد که با اینان و راه و هدفشان چه کردیم؟ ما گفتتیم، هرکه شنید و خواند،فکری خواهد کرد و هرکس که نشنید فردا فرصت فکر کردن نخواهد داشت....

     

        کانال تلگرام
       کانال اینستاگرام



    نظرات کاربران