در حال بارگذاری ...
  • یادداشت؛

    بندِ پوتین دو تکه و اختلاس های امروز

    غلامرضا بنی اسدی

    سال نو شده است اما در همین روز های نو برخی از مردم از حرف های کهنه می گفتند که غصه آدمی را چند برابر می کرد. از فزون خواهی ها می گفتند که این روز ها زرنگی تعبیر می شود. حرف اختلاس های سابق و رقم های نجومی بود که نجوم آسمان را شرمنده می کند. در جواب آن مردم گفتم که ذاتِ انقلاب و نظامِ ما پاک است. آن خبرها، عارضی است. مثل بیماریی که می آید و می رود حالا یا به دوا و دارو و یا جراحی اما سلامتی باز می گردد. وقتی آنان اسامی را و رقم ها را ردیف کردند تا سندی باشد برای حرف هاشان من هم سند رو کردم از زبان برادرم حمید جهانگیر فیض آبادی و "جنونِ مجنون"اش. قلمم شد زبان حمید یا شاید بهتر است بگویم کلمات حمید بر زبان قلمم جاری شد تا بگویم ذاتی انقلابی ما نه آن نام های به ننگ آلوده بلکه قهرمانانِ جاویدان نامی هستند که با شهادت به "بی مرگی" رسیده اند. آن مختلسانِ نجومی خوار، مردگانی هستند که ادای زنده بودن را در می آوردند و با حرام خوری از خود هیزم جهنم می ساختند.بله، در برابر گواهانِ فاسدِ آنان، من شاهدانِ صادق و صالح از میان شهدا آوردم و گفتم؛

    شاهد اول:تخریبچی شهید اسماعیل عدل مظفر مسئول تدارکات واحد تخریب بود. یکی از بچه‌ها رفت پیشش و گفت: اسماعیل یه بند پوتین بهم بده که بند پوتینم از وسط دو تیکه شده. اسماعیل بند پوتینو ازش گرفت و به هم گره زد و گفت: ببند به پوتینت هنوز کار می کنه. وقتی آن رزمنده اعتراض کرد، گفت: این مال بیت الماله می فهمی بیت المال!...

    آن رزمنده ادامه داد: وقتی به پوتین ها و بندهای نوی بالای سرش نگاه کردم و دیدم پوتین های خودش پاره است و انگشتاش زده بیرون، از خودم خجالت کشیدم.

    شاهد دوم:   یکی از غواص ها مجروح شده بود، وقتی می خواستن لباس غواصی رو با قیچی پاره کنن تا از بدن مجروحش بیارن بیرون، التماس کرده بود این کارو نکنن که این لباس ها گرونه و مال بیت الماله. بعد با سختی و درد فراوان لباس تنگ غواصی رو از تنش بیرون آورده بودن که طوریشون نشه.

    شاهد سوم:   تانک‌های عراقی داشتند می‌آمدند. هرچی به آرپی جی زن گفتیم شلیک کن، نمی زد. می گفت این گلوله های آرپی جی مال بیت الماله. بذاریم خوب بیان جلو که بتونیم با هر گلوله یه تانکو بزنیم و گلوله های بیت المال هدر نره.

    شاهد چهارم:  مادر شهید علی اکبر دهقان پور می‌گفت: وقتی علی اکبر 14 ساله از مدرسه به منزل می آمد، کیف و کتابش رو کنار می گذاشت و می دوید سمت مسجد و پایگاه بسیج برای خدمت و گشت شب و فعالیت های دیگه بدون اینکه حقوقی یا چیزی بهش بدن. موقع رفتن چند تا چای کیسه ای و حبه قند تو جیبش می ذاشت. بهش می گفتم اینا رو کجا می بری؟ می گفت اونجا که میرم بهمون چای میدن و اون چایی ها حق من نیست، مال بیت الماله. من قند و چای خودمو می برم.....

    این ها واقعیت های انقلاب است. این درست که دیروز بودند اما آنان که نمرده اند بلکه زنده اند و نگهبان انقلاب. نسل شان هم تکثیر شده است و من مطمئنم جماعتِ حلال اندیش ایران، صدها برابر آن بیماران و دست های ناپاک است. اینکه با همه مشکلات هنوز سرمان بلند است به همین خاطر است اما این کم را هم باید زیاد گرفت که در پیراهن سفید انقلاب، یک لکه ریز سیاه هم نباید بنشیند چه رسد به این "اسم گنده های چند هزار میلیاردی" . این عارضه ها باید از بدنه کشور جدا شود. کشورِ شهیدان باید در همه خوبی ها بهترین باشد نه اینکه برخی ها بتوانند پرچم فساد برافرازند. سال نو شده است و ما هم باید بر صراط شهدا، حرکت، نو کنیم و نگذاریم هیچ لکه ای و حتی غباری بر دامن ایران بنشیند. ان شاالله

        کانال تلگرام
       کانال اینستاگرام



    نظرات کاربران