در حال بارگذاری ...
  • یادداشت؛
    سرما و مردانی با موهای جوگندمی

    غلامرضا بنی اسدی زمستان که به روز های سرد خود می رسد. زمین که نفس هایش زیر برف به شماره می افتد. باران که خاک ها را به گل تبدیل می کند. هرکس برای نجات خود از سرما و باران و برف، خود را به جایی می رساند تا ایمن باشد از تازیانه های باد، از خنجر های سرما، از خیسی باران و از تراشه های پر سوز برف.

    حق هم همین است ، باید جان به سلامت برد که ما در برابر سلامت خویش مسئولیم و برای این باید به تنظیم رفتار بپردازیم ولی... این روزها که می رسد، سرما که در جان مان ، بساط پهن می کند، یاد سال های نه چندان دور می افتم. روز هایی که مردانِ مرد، برای نجات وطن، برای امنیت مردم، برای اهتزاز پرچم ایران عزیز، امن و ارامش را برخود حرام کردند تا یقه بگیرند از حرامیان متجاوز. در جنوب، باران که می آمد، خاک ها به گل های چسبناک تبدیل می شد که راه رفتن عادی را مشکل می کرد چه رسد به اینکه پوتین هم پایت باشد یا حتی همان چکمه های پلاستیکی. هرکدام وزنی چند برابر می یافتند با این گل ها. حالا تصور بکنید در شرایطی چنین، نوجوانان 15-16 ساله چطور پهلوان منشانه می ایستادند به جنگ با دشمنِ اهریمن رفتار. شلمچه به خاطر دارد این روز ها را به ویژه کربلای 5 را و رزم روزانه و شبانه در گِلستان به آب و خون آلوده را. در غرب که تا چشم کار می کرد، برف بود و برف. کوه ها انگار قبای سفید پوشیده بودند و سرما هم مثل نفس در ریه ها می پیچید و تاب و توان را می گرفت. انجا، لباسِ گرمی هم که رزمنده می پوشید، در برف ها به ضد خود تبدیل می شد. لباس های خیس کجا می توانست، گرما بانِ تن های خسته باشد؟ کجا می شد در میان برف ها، گرما را تجربه کرد؟ خون هم در شرایطی چنین و سرمایی چنان، از حرکت می ایستاد اما آنچه به جریان خون در رگ مردان این دیار کمک می کرد، کیمیایی بود به نام "غیرت" که هُرمی چنان داشت که نه فقط خون را به جریان می انداخت که برف ها را هم ذوب می کرد. کسی به فکر خود نبود آن روز ها. همه در اندیشه ادای تکلیف و حفظ وطن بودند. سوز سرما را به جان می خریدیم تا یک وجب از خاک وطن، ارزان فروخته نشود و عظمت نام ایران، اندکی هم –حتی- فرونکاهد. آن سرما و آن سوز، یادگاری است که امروز در جان مان تازه می شود. یادتان باشد که اگر مردی با موهای جوگندمی، به رغم سلامت ظاهری، در اندک سرمایی برخویش می لرزد، به ریشخند و نیشخندش نگیرید شاید از پهلوانان گمنام کوه های جبهه غرب بوده باشد که آن روز ها سرمازده شده است و امروز، بی نشان در کوچه های زندگی گام برمی دارد. مراقب باشیم این مردان شایسته تعظیم اند نه چیز دیگر حتی اگر به زبان هم نیاورند خاطرات آن روز ها را.حواس مان باشد به زمستان امروز اما غفلت نکنیم از روز های مرد افکن فصل جنگ.....

     

        کانال تلگرام
       کانال اینستاگرام



    نظرات کاربران