در حال بارگذاری ...
  • یادداشت:

    وقتی بغض مادر شهید می شکند

    محمد رضا شهیدی_نگران بود، نگران، مادر شهید روستای مان را می گویم. می گفت این شب ها خواب ندارم. این خبر های تلخ که می شنوم، بی قرارم می کند. می گفت: چه دارد اتفاق می افتد در کشور ؟ این هیاهو ها چیست که دارد به آسمان می رود؟ قصه امروز این خیابان ها چیست؟ بغض در صدایش می شکست و حرف می زد.

     اشک در چشم هایش می دوید و حرف می زد.... حق هم داشت. « نقد جان» داده بود پای انقلاب با جوانی که از او پرپر شده بود. دست هایش به آسمان بود و دعا می کرد که این آتش، خیلی زود بیافسرد و این صداها به خاموشی گراید و آرامش دوباره به کوچه و خیابان باز گردد . او اهل نفرین نبود. دعا اما از لب هایش می تراوید و از خدا می خواست غافلان به بلوا برخاسته را خدا به هدایت، برجای خویش بنشاند و حافظان و محافظان انقلاب را صبری ایوب وار و طاقتی مومنانه طلب می کرد که بتوانند این امواج را در دریای تدبیر خویش، به آرامش برسانند.

     

     دعا می کرد بفهمند این به خیابان آمدگان که در این آتش، آشی برای کسی پخته نمی شود. بدانند اگر تنور داغ تر از وضع موجود شود دیگر نانی برای کسی پخته نخواهد شد که نان هایزدر تنور مانده هم خواهد سوخت و گرسنگی در سفره همه خواهد نشست. او می گفت با این اوضاع، خدا کند پسرم را خواب نبینم. نمی دانم چه بگویم اگر بپرسد چرا چنین شد... او می گریست و من در خویش می شکستم و دعا می کردم همه توطئه ها شکست بخورد تا بغض این مادر و هزاران مادری که جگرگوشه های خود را فدای راه خدا کرده اند، چنین به آشوب، مبتلا نشوند.

     

     کاش برخی مسئولان، خمس این مادر، نگران اوضاع بودند آن وقت اصلا کار به این جا نمی کشید. کاش حالا به اندازه زکات دغدغه هایش، حساسیت داشتند تا این آتش نا فرم، فرو می نشست و کاش مادران دیگر هم حساس می شدند و جلوی فرزندان خویش را می گرفتند تا روی خون شهدا پا نکذارند. کاش می دانستند که هر پایی روی خون شهدا قرار بگیرد ، قطعا خواهد شکست. پای اختلاس گران و فزون خواهان اگر برجاست، بر اساس سنت استدراج است تا چنان بالا روند که در افتادن، نه فقط پای شان که همه پیکرشان در هم بشکند.

     

     مطمئنم، شما هم یقین داشته باشید که خدا نسبت به حق شهدا، حساس است و نمی گذارد این حق، پایمال نیات شیطانی این و آن شود، آن مادر حرف هایش را زد و رفت و من مانده ام تا پیامش را از گلوی قلم فریاد کنم که آی همه شمایان! حواس تان باشد به راهی که می روید، فریادی که می کشید، بی حسابیی که روا می دارید. حواس تان باشد ، شمایی که به میدان آمده اید . بدانید خون شهدا دامن تان را می گیرد.

     

    آی مسئولان که عامل این ماجرایید، بدانید که دست و پا و همه وجود تان گیر است در این ماجرا پس به هوش آیید و جامعه را هم به سرخط هوشیاری برگردانید که این اوضاع، در شان کشور شهیدان نیست. آن مادر ، زبان به دعا داشت و از نفرین، گریزان بود اما همه مثل او صبور نیستند. بترسید از وقتی که نگاه و لبان و دستان شان، پی نفرین به آسمان برود که با بلا برخواهد گشت. این روز ها می گذرد اما اثر دعاذو نفرین مادر شهید تا قیامت دامن گیر خواهد بود....

     

        کانال تلگرام
       کانال اینستاگرام



    مطالب مرتبط

    نظرات کاربران