در حال بارگذاری ...
فرزند جانباز 70 درصد درگفتگو با حیات:

پدرم بار ها تا مرز شهادت پیش رفت

ماشاالله وصالی جانباز 70 درصد قطع نخاع که از ابتدای انقلاب اسلامی درمبارزات علیه نظام ستم شاهی فعالانه حضور داشت و این لطف را خدا به ایشان داشته که سلامت بمانند و از خیلی مخاطرات توانستند، عبور کنند و خیلی از خطرها از سرشان گذشته است.

ماشاالله وصالی از جمله جانبازان 70 درصدی است که در طول مبارزات ستم شاهی و در جریان جنگ تحمیلی و حتی پس از آن در حفظ و حراست از آرمان های انقلاب اسلامی ایران تلاش بسیاری به خرج داد. به همین انگیزه، پایگاه اطلاع رسانی حیات درگفتگو با فرزند این جانباز به روایت بخشی از خاطرات ایشان پرداخته است که مشروح آن را در ادامه می خوانید:

 

پدر شما در چه دورانی فعالیت های انقلابی خود را آغاز کردند؟

 

ایشان از ابتدا در صحنه بودند و چون در شرکت نفت کار می کردند و حضرت امام (ره) دستور داده بودند که کارمندان شرکت نفت آنجا را خالی نگذارند تا روند تولید متوقف نشود، به صورت دایمی به جبهه می رفتند و به  باز می گشتند تا کار هم تعطیل نشود و سعی می کردند که پایگاه شرکت نفت را هم حفظ کنند، ولی، همزمان هم فعالیت های بسیج خود را داشتند وهم در جبهه فعالیت می کردند که این روند بعد از جنگ هم  ادامه پیدا کرد و کماکان ادامه دارد.

 

در دوران دفاع مقدس در چه عملیات هایی شرکت داشتند؟

 

به دلیل اینکه به صورت مداوم بین جبهه و شرکت نفت در حال تردد بودند، در عملیات خاصی نتوانستند حضور داشته باشند، اما همواره سعی می کردند که حضور خود در جبهه ها را تداوم ببخشند.

 

پدرتان از آن دوران خاطراتی نقل کرده است؟

 

یکی از خاطرات آن بود که زمان اوایل انقلاب منافین مردم را مجبور می کردند که مردم به حضرت امام (ره)  فحاشی کنند تا اجازه عبور و مرور را به آن ها بدهند و برف پاک کن بزنند، ماشین ها که عبور می کنند، جلوتر ماشین پدر من بوده و پشت آن اتوبوس شرکت نفت (همکاران شرکت نفت) به پدر من این حرف را زدند که این کار را انجام دهد و به حضرت امام (ره) توهین کند، ایشان با قفل فرمان ماشین که دست ساز بود به دنبال آن ها افتاد و این کار باعث می شود که از آن منطقه فرار کنند و بروند و کل مردم آنجا از دست ضد انقلاب رها بشوند.

 

خاطر بعدی آن است که همیشه در روز تاسوعای حسینی، دسته های سینه زنی درب منزل ما می آیند و از ایشان پذیرایی می کنند، بارها و بارها تا پای مرگ رفتند و برگشتند بارها مرگ را تجربه کردند، بارها بارها ماه ها به کما رفتند و جوری بوده که دکترها قطع امید کردند از زنده بودن ایشان ولی باز خدا خواسته پدرم به زندگی برگردد.

 

حضور پدر شما در دفاع مقدس، مصادف شده بود با دوران کودکی شما، آیا خاطره خاصی از آن دوره به یاد دارید؟

 

صحنه ای که هیچ وقت از جلوی چشمانم کنار نمی رود، این است که به دلیل وابستگی شدیدی که به پدرم داشتم، وقتی با دوستشان به جبهه می رفتند، من تا آخرین لحضه ایشان را تماشا می کردم و بعد از آن، به آب و غذا لب نمی زدم و هرچقدر پدربزرگم تلاش میکرد تا من غذا بخورم بی فایده بود و من وابستگی شدیدی به پدرم داشتم، ایشان هم وظیفه داشت و باید، می رفت.

 

مصاحبه از محمد رضا نوش آفرین 

    کانال تلگرام
   کانال اینستاگرام



مطالب مرتبط

روند رشد بسیج از احداث تا اتمام جنگ تحمیلی

روند رشد بسیج از احداث تا اتمام جنگ تحمیلی

امام خمینی (ره) با فرمان تشکیل بسیج و ارتش 20 میلیونی، زمینه تشکیل بسیج را در مراکز کارگری، دانش‌آموزی، عشایری، روستایی، دانشگاهی، مساجد و بانوان مساعد کردند.

|

نظرات کاربران