در حال بارگذاری ...
  • یادداشت:
    تا دیر نشده ناگفته هایشان را بشنویم

    غلامرضا بنی اسدی آتش گرفتم وقتی گفت: خیلی از خاطرات را به یاد ندارم. سید وقتی با اصرار همرزمانش مواجه شد تا پشت تریبون برود و یاد عملیات عاشورا(میمک) را زنده کند، عذر خواست و در توضیح گفت: چند بار عمل کردم و بیهوش شدم. بر اثر آن بیهوشی ها بخش زیادی از خاطراتم پاک شده است.

     او گفت و نشست اما در من کلمات به فغان برخاستند که چرا چنین؟ چرا تا وقتی می توانند این گنج بانان، حرفی بزنند تریبونی جلوی دهان شان باز نمی شود؟ چرا چنین و باز کلمات به هشدار می جوشیدند که اگر قرار باشد ثبت خاطرات و گفتنی های دفاع مقدس بر همین نمط باشد که هست، بسیاری از ناب ترین گفتنی های دفاع مقدس، نگفته در دل خاک با صاحبش، دفن خواهد شد چنانکه تا کنون چنین شده است با مرگ هر رزمنده و ایثارگر و خانواده شهید، صفحات نانوشته جنگ برای همیشه سفید می ماند حال آنکه ما برای روسفید ماندن در فرداها و گرانیگاه ها و تاریخ نه به این صفحات که به حرف به حرفی که کلمات سطور این صفحات را تشکیل می دهد مثل تشنه به آب، محتاجیم و باید همین امروز- که تازه خیلی هم دیر است، کاری بکنیم تا رازهای انسان ساز جنگ با رزمندگانش به خاک نرود. باور کنید کلمات در ضمیر و ذهن مردمان، حکم بذر دارد و شکوفا می شود اما میان زمین و ضمیر، فاصله بسیار است و مطمئن باشید اگر پر رمز و راز ترین افراد را هم در خاک کنیم از آن زمین ، رازی شکوفا نخواهد شد. امروز را باید دریافت تا فردا دست مان

    گفتن را از دست می دهد مثل حاج محمود جمع آور که با عمل جراحی ، خیلی وقت است خنده هایش هم بی صدا شده است. مثل حسن آقا آسوده که دیری است صدایش شهید شده است. مثل خیلی های دیگر. ببخشید، یک نکته دیگر هم بود که دل را می فشرد؛ رزمندگان و قهرمانان دیروز، حتی آنان که زخم هم برنداشتند، به نسبت همسالان خویش که جنگ را تجربه نکرده بودند، خیلی شکسته تر شده بودند.دلم گرفت وقتی نگاه، ناخودآگاه به مقایسه پرداخت. با خود گفتم، خیلی ها از سهمیه های کاغذی این نسل، ناراحتند اما کسی به خود زحمت نمی دهد بپرسد که سهم اینان از زندگی چرا همیشه درد است؟ درد جراحت زخم صدام برای دیروز و امروز، اما زخم زبان ها جراحت پر درد تری ایجاد می کند. بگذریم، رزمندگان خراسانی سپاه عشق در سالگرد عملیات میمک(عاشورا) در منزل برادر شهید احمد محرابی، در منتهی الیه الهیه مشهد، گرد آمده بودند تا از خاطرات یاران سر جدای خود – که در این عملیات بیش از همه عملیات ها شهید سرجدا داشتیم- ، من اما باز از خود- بی صدا- می پرسم اگر سهمیه ها کاغذی نیست آیا سهم این خانواده باید آپارتمانی در آخرین نقطه شهر باشد؟ باز هم بگذریم. اینان را کرامت فراوان است و در مقام رضا به جایگاهی رسیده اند که هرچه از دوست رسد را نیکو می دانند و حتی زخم زبان غافلان را هم به مروت، برخویش شیرین می کنند...

        کانال تلگرام
       کانال اینستاگرام



    نظرات کاربران