در حال بارگذاری ...
  • گفتگوی حیات با جانباز آزاده«فرخ سهراب»؛

    118ماه اسارت و استقامت

    عبدالرحیم فرخ سهراب گفت: در خرمشهر به اسارت رژیم بعثی در آمدم و به مدت 118 ماه در اردوگاه های اسرای عراقی به همراه سایر آزادگان استقامت کردیم تا به لطف خدا دوباره به خاک کشورمان برگشتیم.

     آزاده «عبدالرحیم فرخ سهراب» که از جانبازان 50 درصد میهن اسلامی مان بشمار می رود، در گفتگو با خبرنگار حیات به روایت بخشی از خاطرات خود از دوران حماسه و جهاد پرداخته است که مشروح این مصاحبه را در ادامه می خوانید:

     

    خودتان را برای مخاطبین ما معرفی کنید.

     

    عبدالرحیم فرخ سهراب هستم، جانباز 50 درصد، متولد دوم فروردین1338 از تهران که سال 59 در خرمشهربه اسارت رژیم بعثی در آمدم و به مدت 118 ماه در اردوگاه های رژیم بعث به سر بردم.

     

    چه سالی به جبهه اعزام شدید؟

     

    من در اسفند 59به عنوان سرباز در نیروی انتظامی ژاندارمری سابق که در آن زمان، درست 20سال داشتم وارد سربازی شدم و زمانی که انقلاب شد و به گفته امام که حفاظت از انقلاب جزو واجبات است، ما هم اطاعت امر کردیم و 8ماه خدمت بودم که به اسارت در آمدم، 3ماه از آموزشی من در پادگان نوده در شهر شاه پسند وبعد از آن به خرمشهر در گردان ضربت سابق که برای نیروی انتظامی بود، خدمت می کردم و در 22مهر 59 در پلیس راه خرمشهر بعد از چند روز درگیری با دشمن بعثی در حمله عراق به ایران اسیر شدم.

     

    در دوران اسارت قطعا با سختی هایی مواجه شدید، لطفا چند مورد از این مصائب را برای ما شرح دهید.

     

    قطعا اسارت سختی های خودش را دشته است، ولی ما در مقابل دشمن مقاومت می کردیم، عراقی ها بدون دلیل بچه ها را می زدند، ولی ما  با درسی که از معلم اخلاقمان حاج آقا ابوترابی گرفته بودیم، نسبت به این اقدامات بی اعتنا بودیم کار به جایی رسیده بود که فرمانده های عراقی بچه های ما را جمع می کردند و می گفتند: «شما اسیرید یا ما!!؟» ولی در کل، بچه ها از نظر جسمی دائما در حال آسیب دیدن بودن وبعد ها همین آسیب ها به روح ما هم وارد شد و بعد از 26 سال آزادی از اسارت به لحاظ جسمی و روحی در حال مداوای آسیب های آن دوران هستیم، با این وجود، در حال حاضر، روحیه من و برادران آزاده دیگر بسیار بالا است و طبق گفته مقام معظم رهبری آزادگان ذخایر و الماس درخشان این انقلاب هستند.

     

    برای مخاطبین ما در رابطه با جمعیت آزادگان توضیحاتی بدهید.

     

    این جمعیت یک (ان جی او) هست که توسط خود بچه های آزاده تاسیس کردیم و در این زمینه، بچه ها بعد از آزادی از اسارت ادامه تحصیل دادند و ما طبق آمار سا ل86 تقریبا 1265نفر پزشک داریم که در این سال ها بیشتر هم شده است وتعداد زیادی از آنها متخصص و جراح هستند  و تعدادی هم به صورت انفرادی در حال خدمت کردن هستند و انسجام آن ها  نفع کشور عزیزمان  و دولت است، فعالیت جمعیت ما فرهنگی است در حال حاضر ما 440 نفر عضو گرفتیم و برنامه ریزی کردیم که تعداد اعضارا به 1000نفر برسانیم.

     

    در مجموع اهداف جمعیت خود را به طور خلاصه به چند بخش تقسیم کردیم:

     

    الف: بستر سازی جهت استفاده از ظرفیت وتوانمندی های خانواده بزرگ آزادگان در تحیکم و دفاع از ارزش های انقلاب اسلامی و بنیان های نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و پیشرفت وتوسعه کشور و تلاش جهت رفع مشکلات آزادگان؛

    ب: حفظ روحیه  وحدت و همدلی به منظور تقویت حضور یکپارچه آحاد آزادگان در تمامی عرصه ها وبهره گیری از نظرات آنان در امور فرهنگی، اجتماعی وحقوقی.

     

    از خاطرات آن زمان برای ما بگویید.

     

    دو خاطره که برای من سنگین بود، یکی خاطره حزب جمهوری بود که 72نفر از مسئولین ما شهید شدند و دیگری رحلت حضرت امام (ره) بود و ما در زمان اسارت از طریق رادیویی که بچه ها داشتند، مطلع شدیم و غم و اندوه اردوگاه ما را که در آن زمان اسیر بودیم گرفته بود.

     

    مصاحبه از محمد رضا نوش آفرین

     

     

     

        کانال تلگرام
       کانال اینستاگرام



    مطالب مرتبط

    8  روایت از دلدادگی شهدا به حضرت ثامن‌الحجج (ع)

    8 روایت از دلدادگی شهدا به حضرت ثامن‌الحجج (ع)

    پنجره ‌ فولاد را محکم گرفت و گفت: «امام رضا (ع) شهادت را نصیبم کن» و شروع به گریه کرد. با من هیچ صحبتی نکرد تا از حرم بیرون آمدیم، هر چه از او پرسیدم او چیزی نگفت و نمی ‌دانست که من نظاره‌گر رفتار او هستم. بعد از این‌که برگشتیم با تمام فامیل خداحافظی کرد و به جبهه اعزام شد. بعد از ...

    |

    نظرات کاربران