در حال بارگذاری ...
  • یادداشت؛
    آزادگی را معلم شمایید

    غلامرضا بنی اسدی شهید محسن حججی، در تجلیی تازه هم به تدریس آزادگی پرداخت و هم معلم شهادت شد. او در اسارت ددان آدمی نما، ایستادگی را به همه سرو ها آموخت و با رضا به قضای شهادت، خط عاشورا را در شام، پر شکوه ترجمه کرد.

    محسن اما به یک باره طلوع نکرد بلکه  ریشه در تاریخی داشت که هشت سال عاشورا را زندگی کرده و 10 سال، پا به پای امام سجاد(ع) و بی بی زینب(س) رفته و ترجمان عزت و آزادگی شده بود. امروز که محسن، ورق تازه زده است بر این صحیفه ماندگار، باید ورق های پیشین را هم پر تامل ، بازخواند و به تماشای حقیقت متجلی شده در قامت آزادگان پرداخت که هرکدام به اسوه ای بزرگ تبدیل شدند تا خطاب به هر کدامشان به احترام بگوئیم؛ ایمان که در نخل وجودت قامت کشید، هزار توفان هم تو را از پا نمی اندازد چنان رشید می شوی به ایستادن که هرکس ایستادگی را تصور کند، به تصدیق سروقامتی و جوانمردی تو خواهد پرداخت. هرکس هم بخواهد، به تصدیق آزادگی بپردازد، جز قامت بلند تو تصوری نخواهد داشت، این باور من است و هزاران چون من که در لابه لای کتاب ها و خبرها، از میان کلمات و واژه ها و حروف، به فهم پرتوی از «الف» ایستادگی تو رسیده ایم و باورمان به یقین تعالی یافته است که شمایان در اسارت با معجزه آزادگی، امتداد شهادت را فرادید تاریخ گذاشتید. شما یزیدهای زمان را، ابن زیادها را، در هم شکستید. شما به هر روز اسارت، عاشورا را نشان دادید و همه شب هاتان،رایحه ای از شب قدر داشت که فرداهایش، آزمون بود و شکنجه بود و حتی مرگ. اما شما از آزمون ها سرفراز بیرون آمدید، شکنجه ها، شکست، شکنجه گر نشست، شما، اما راست قامت ایستادید تا ایران، تا تاریخ، تا قلم، به افتخار شما بایستد. شما ایستادید و ایستادگی را معنا شدید، چنان که برخی از نسل امروز در فاصله ای نه چندان دور با آن دوران نتوانند هضم کنند، مقاومت یک انسان را. وقتی برای آن ها، از صبوری شما می گوییم، می پرسند مگر می شود. وقتی می گوییم، بزرگ ترین دغدغه شما ... وقتی امام قطعنامه ۵۹۸ را پذیرفت، نه اشتیاق آزادشدن و پایان جنگ، که این بود؛ به امام بگویید، ما ایستاده ایم، بگویید به خاطر ما و آزادی ما، به دشمن امتیاز ندهند. بگویید ما شهادت را زندگی کرده ایم و این جا هم سرباز شماییم و تمام قد می ایستیم. بگویید، ما کم نمی گذاریم بگویید اگر در جبهه نیستیم، اما این جا را جبهه می کنیم. بگویید... بله، من به عنوان روزنامه نگار دفاع مقدس، شهادت می دهم که  دغدغه شما در تلخناک ترین روزها هم، شیرین کامی مردم ایران بود. برای تان از جان هم مهم تر بود که امام ناراحت نشود، حاضر بودید درهای اردوگاه، هرگز باز نشود، درهای سلول ها هم دیوار شود اما دشمن نتواند، از وجود شما برای فشار بر ایران استفاده کند. «حاضر» بودید از عرصه حیات «غایب» شوید، اما لبخندی بر لب دشمن ظاهر نشود. حاضر بودید... بله، شاید برخی ها امروز در نیابند شکوه حماسه آزادگی را، اما فردا، فردا، که تاریخ ورق بخورد، فردا، که نگاه ها به انصاف صفحه خوان تاریخ شود، همه در خواهند یافت، که شمایان «عظمت انسان» را پاس داشتید. همه خواهند فهمید، راز آزادی و آزادگی ایران را در کنار مزار شهدا، باید در نگاه شما جست که طلسم های اسارت را باطل کردید و خود به باطل السحری تبدیل شدید که دشمن را در آتش خود افروخته نشاند و شما گلستان را مترادف نام ایران نوشتید. امروز هم رسالت شما را محسن ها پرچمدار شده اند که این راه را پایانی نیست. جهاد هست، رزمنده هست، شهید هست و رسم آزادگی هم در امتداد عاشورا همچنان برقرار است.

     

        کانال تلگرام
       کانال اینستاگرام



    نظرات کاربران