در حال بارگذاری ...
  • دل نوشته ای برای خبرنگارعکاس جاویدالاثرکاظم اخوان؛
    نشانی: بهشت خدا، برسد به دست کاظم اخوان

    در روزهایی که به عظمت یاد شهید محمود صارمی، شهید فرامرزی انقلاب، به نام خبرنگار، بر تقویم نشسته ، ما جماعت رسانه ای به چشم می آییم و از هرسو، اهل فتوت به خدا قوتی ما آمدند و می آیند. ما به روح محمود، صلوات از پی سلام نثار می کنیم اما یک سلام هم به عنوان بدهکاریی بزرگ بر ذمه ما مانده است.

    سلام به مردی که خط روشن رسانه انقلاب را تا لبنان هم ادامه داد. مردی که نامش به مقاومت، روح می دهد. مردی به نام کاظم اخوان و من امروز به نیابت از همه خبرنویسان و خبرخوانان به قضای این سلام، قلم می زنم؛ سلام «کاظم»! این درست که نشانیت را ندارم تا به دیدارت بیایم، اما می توانم سلام کنم. سلام مثل ضمیری است که مرجع خود را پیدا می کند و این سلام بر شانه نسیم صبا به حضورت می آید، حال شهید شده یا بر صراط شهادت راست قامت ایستاده باشی فرقی نمی کند به هر حال تو نشانه خدا هستی، از تبار مردانی که پا به راه حق می گذارند و خود نشانه راه می شوند. سلام «کاظم»، این سلام با یک دنیا شرمندگی همراه است، همشهری امام رضا(ع)! تو «اخوان» هستی و برادر همه ما، برادر همه مومنانی که در صراط حق بر مدار ولایت پا به راه شهادت می شوند. تو برادر همه ما هستی از هزاره های پیش تا هزاره های بعد، تو برادر ما هستی، یوسف گونه ما، اما ... شرمنده ایم «کاظم اخوان»، برادری ما انگار از جنس برادری برادران یوسف بود که تو را به چاه غفلت انداختیم و خیلی هامان فراموش مان شد که این کشور، این دیار، یک ستاره به اسم «کاظم اخوان» هم دارد. روز خبرنگار آمد و گذشت و ما تو را ندیدیم. انگار شیطان غفلت، برگه های سبز یاد تو را از تقویم خاطرات مان، حتی، دیوان غزل هامان، حتی از یادگاری لحظه هامان، دزدید و رفت. یادمان شد تو یادگار خدایی و تو را باید به یاد آورد مثل همه شهیدان تا به خدا رسید اما ... کاظم عزیز! شرمنده ایم و این چند خط هم شرح همان شرمندگی است که از سوی خود و همه همراهان می نویسم. ما تو را به چاه انداختیم اما حضرت خداوند تو را بر جاه و جایگاه نشاند و جلال و جبروت بخشید، حالا جلال شهادت یا جبروت مقاومت و جهاد، فرقی نمی کند، این هر دو نوری است که از یک چشمه می تراود و عطری است که از یک باغ شامه ها را می نوازد. «کاظم» عزیز، «اخوان» بزرگوار، تو برای ما، بوی جهاد و شهادت می دهی و عطر ناب شهید چمران با توست. تو تنها قامت به جهاد رشید نمی کردی بلکه با دوربین خود با ثبت لحظه ها، به جهاد، ماندگاری هم می بخشیدی. جبهه های ایران، نفس پاک تو را در عطر انفاس قدسی چمران توأمان به یادگار دارد و تاریخ، چهره ملیح تو را در کنار تصویر نورانی، «حاج احمد متوسلیان»، «سیدمحسن موسوی» و «تقی رستگارمقدم»، به حافظه خویش سپرده است که خط عشق و شهود را تا لبنان، تا دیار ابوذر ادامه دادید و بر همان عهد و پیمان ابوذری، «جاویدالاثر» شدید! کاظم عزیز، ما را ببخش، ما ساکنان وادی  غفلت را ببخش، که تو را از یاد بردیم. حال آن که تو همواره به یاد ما هستی، ما را ببخش که تو را به چاه فراموشی افکندیم، اما خداوند تو را به اوج رساند و تو در اوج برای ما دعا کردی. کاظم عزیز! این نامه را می نویسم، پشت پاکت نشانی ندارد، برای ارسال اما مطمئنم به دستت می رسد. پس می نویسم، به نشانی بهشت خداوند برسد به دست کاظم اخوان

        کانال تلگرام
       کانال اینستاگرام



    نظرات کاربران