در حال بارگذاری ...
  • جانباز آزاده «ابوالفضل کریم شاهی» در گفتگو با حیات:

    اولین چک اسارت را در بیمارستان بغداد از بعثی ها خوردم

    ابوالفضل کریم شاهی گفت: در همان لحظه اول اسارت بیهوش بودم و وقتی یک لحظه بهوش آمدم، در اطرافم عراقی ها را دیدم و مدارکی که در جیبم بود را بیرون انداختم، وقتی افسر عراقی فهمید، با لحن تندی از من پرسید، چه کار می کنی که از من پاسخی نشنید و یک سیلی محکم به صورتم زد که اولین چک اسارتم بود و باعث شد، دوباره از هوش بروم.

    جانباز ایثارگر، ابوالفضل کریم شاهی، از آزادگان هشت سال دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار حیات به بخشی از خاطرات خود از دوران حضور در مناطق عملیاتی و اسارت پرداخته است که مشروح آن را در ادامه می خوانید:

     

    خودتان را معرفی کنید؟

     

    ابوالفضل کریم شاهی هستم، در سن 16 سالگی از بسیج آران بیدگل به جبهه اعزام شدم و چند ماهی را در پادگان الغدیر اصفهان و سپس، پایگاه پنجم شکاری ارومیه  و سپس به منطقه دارخوئین رفتیم، در 22 تیرماه 61 همزمان با شروع عملیات رمضان بود که در تاریخ 23 تیر از ناحیه پا مجروح شدم و انگشت های پایم قطع شد که همان جا به مدت 10 ساعت بیهوش افتادم و سپس به اسارات نیروهای عراقی درآمدم و هشت سال اسیر بودم.

     

    آن دوران چه کسی مشوق اصلی شما برای حضور در جبهه بود؟

     

    دایی بزرگ من به اسم شهید «محمد رضا جندقیان» اولین شهید منطقه ما بود و البته تعدادی از همکلاسی های من هم بودند که مشوقم برای حضور در جبهه شدند، برای مثال می توانم از شهید «مهدی جندقی»، ابوالفضل الماسی و علیرضا کریم شاهی نام ببرم که مشوق من برای حضور در جبهه بودم و با اینکه در ابتدا به خانواده گفته بودم که دوره آموزشی را طی خواهم کرد و عازم جبهه نمی شوم، اما شهادت چند تن از دوستانم باعث شد تا مصمم بشوم و بعد از دوره آموزشی، به مناطق عملیاتی بروم.

     

    آغازین روز های اسارت چگونه برای شما سپری شد؟

     

    بعد از اینکه اسیر شدم، مدتی را در بیمارستان بصره بودم و در همان لحظه اول اسارت بیهوش شدم و وقتی یک لحظه بهوش آمدم، در اطرافم عراقی ها را دیدم و مدارکی که در جیبم بود را بیرون انداختم، وقتی افسر عراقی فهمید، با لحن تندی از من پرسید، چه کار می کنی و وقتی از من پاسخی نشنید، یک سیلی محکم به صورتم زد که این اولین چک اسارتم بود و باعث شد، دوباره از هوش بروم ، مدتی هم در بیمارستان زبیر بستری بودم که در آنجا نهایت خباثت عراقی ها را دیدم. بعثی ها شخصی را در بیمارستان مامور کرده بودند که به دلیل اینکه مدتی در تهران زندگی کرده بود، تهرانی صدایش می زدند و این شخص هر زمان احساس می کرد که از اسیری خوشش نمی آید، در همان بیمارستان، تیر خلاص را به او شلیک می کرد، یعنی در سالنی که من به اتفاق 12 نفر دیگر از اسرا بستری بودیم، سه یا چهار نفر را همین آقا با تیر خلاص کشت، من هم در بیمارستان، به دلیل اینکه رگ روی پایم قطع شده بود، بی حس و حال بودم و به یاد دارم که وقتی یکی از بچه ها را کشتند، روز بعد نوبت به من رسید که وقتی این شخص بعثی تهرانی به سراغ من آمده بود، به سرویس بهداشتی رفته بودم و در همان جا هم بیهوش افتادم، او هم  تصمیم می گیرد که تیر خلاص را به یکی دیگر از اسرا شلیک کند، اسیر زیر دستش می زند و تیر به جای اینکه به سرش اصابت کند، به چشمش می خورد و از آن روز به بعد دیگر کشتن اسرا تمام شد.

     

    پس از ترخیص از بیمارستان با شما چه رفتاری داشتند؟

     

    پس از ترخیص از بیمارستان به محلی در بغداد رفتیم که امکانات اولیه ای از قبیل سرویس بهداشتی و نور هم در آن وجود نداشت، مدتی زندان بودیم و سپس به اردوگاه های یک، دو و چهار موصل منتقل شدیم، نزدیک محرم بود و از آنجایی که می خواستیم، مراسم محرم را به جا بیاوریم و عراقی ها مانع می شدند، به مدت 8 روز اعتصاب غذا کردیم و در پایان روز هشتم در ها را شکستیم و در محوطه اردوگاه حاضر شدیم و عملا 2 روزی اردوگاه در اختیار ما قرار گرفت، تا اینکه در روز دوم، صدای عربده بعثی ها به گوش رسید و ناگهان درب های اردوگاه باز شد و حدود سیصد افسر و سرباز غول پیکر با حالت مستی وارد شدند و به جان بچه ها افتادند و چهار نفر را هم شهید کردند.

     

    از حاج آقا ابوترابی هم خاطره ای دارید؟

     

    پس از مدتی، صلیب سرخ جهانی به اردوگاه آمد و ضمن بازدید از شرایط اسرا، بچه ها را ثبت نام کرد و سپس ما را به اردوگاه 2 موصل منتقل کردند که در آنجا، با حاج آقا ابوترابی آشنا شدیم، در واقع  پیش از انتقال، زمانی که با توهین و توحش یک بعثی مواجه می شدیم، به صدام فحش می دادیم و وقتی یکی از آن ها اسرا را می زد، به اتفاق چند تا از دوستان او را در مکان خلوتی پیدا می کردیم و می زدیم، اما وقتی به اردوگاه 2 موصل منتقل شدیم، دیدیم که جو خاصی بر اردوگاه حاکم است و حتی وقتی عراقی ها به بچه ها فحش می دادند و یا آن ها را می زدند، اسرا هیچ واکنشی نشان نمی دادند، دلیلش را که پرسیدیم، گفتند که حاج آقا ابوترابی بچه ها را از هر واکنشی نسبت به وحشی گری بعثی ها منع کرده است، در نهایت، ایشان جلسه ای را برای بچه ها تشکیل داد و در ارتباط با دلایل منع اسرا از واکنش های تند نسبت به بعثی ها سخن گفت و این سیاست رفتاری را برای حفظ سلامت اسرا و دوری از بی اخلاقی الزامی دانست، به یاد دارم که او همیشه به بچه ها می گفت که ما به شما در داخل کشور نیاز داریم.

     

    چه اتفاقی باعث شد که تحمل دوران اسارت برای شما آسان شود؟

     

    حاج آقا ابوترابی می گفت که اسرا باید درس بخوانند و ورزش کنند و اگر هم بعثی ها جلوی این کار را گرفتند، به صورت محرمانه این کار را انجام دهند، به همین دلیل، آن ها که زبان خارجی می دانستند به سایرین آموزش می دادند و  من هم در بحث نهج البلاغه بسیار زحمت کشیدم و بخش زیادی از نهج البلاغه را با بهره گیری از اساتیدی که همان جا داشتم، حفظ کردم و در بخش ورزش هم ، هر کدام از دوستان که در ورزشی تخصص داشت به سایر بچه ها تمرین می داد و به یاد دارم که ورزش جودو را درهمان دوران اسارت آغاز کردیم  و وقتی از اسارت آزاد شدم، سال 70 در کاشان اولین کلاس جودو را راه اندازی کردم که این کلاس همچنان به فعالیت خود ادامه می دهد.

     

    فکر می کردید که روزی از اسارت آزاد شوید؟

     

    توکل بچه ها به خدا در آن روز های سخت به شدت بالا بود، اما با این وجود امید چندانی به آزادی نداشتیم و در سال 69 و پس از حمله عراق به کویت که صدام معاوضه اسرای ایرانی و عراقی را پذیرفت، ما فکرش را هم نمی کردیم که آزاد شویم که البته توکلمان به خدا در نهایت به ثمر نشست و اسرای ایرانی در قالب کاروان های هزار نفری هر روز به کشور باز می گشتند.

     

    مصاحبه از: سید سعید رضوی

     

        کانال تلگرام
       کانال اینستاگرام



    مطالب مرتبط

    پیام حجت الاسلام والمسلمین شهیدی به مناسبت بازگشایی مدارس شاهد

    پیام حجت الاسلام والمسلمین شهیدی به مناسبت بازگشایی مدارس شاهد

    نماینده ولی فقیه، معاون رییس جمهور و رییس بنیاد شهید و امور ایثارگران با صدور پیامی به مناسبت بازگشایی مدارس شاهد، فرا رسیدن سال تحصیلی 97- 96 را به تمام دانش آموزان به ویژه یادگاران معزز شهدا، جانبازان و آزادگان، تبریک گفت.

    |

    نظرات کاربران