در حال بارگذاری ...
  • یک روزنامه نگار دفاع مقدس در گفتگو با حیات:

    نوشتن از ایثار و شهادت را وظیفه ملی خود می دانم

    جنگ ما تمام نشده، فقط جبهه تغییر کرده است، این باور خیلی ها از نسل دفاع مقدس است که امروزه، بی نام و بی نشان در کوچه های شهر و روستا و در کنار من و شما زندگی می کنند. آنان هنوز خود را در جبهه احساس می کنند و برای خود ماموریت دفاع از سرحدات فرهنگی، اقتصادی، علمی و... کشور قائلند. از این جماعت که نه تنها خود را طلبکار نمی دانند که هنوز نسبت به ایران و انقلاب و اسلام بر ذمه خود احساس سنگینی دینی بزرگ دارند، گروهی، راه به رسانه برده اند.

    روز خبرنگار فرصتی شد تا با یکی از نوجوانان جبهه که امروز فصل میان سالی را می گذراند، همراه شویم، غلامرضا بنی اسدی در گفتگویی صمیمانه با پایگاه اطلاع رسانی حیات به سوالات ما پاسخ داد که شرح کامل آن را در ادامه می خوانید:

     

    خود را معرفی کنید و بگویید چند سال داشتید که جبهه رفتید؟

     

    غلامرضا بنی اسدی هستم. متولد 1349، از بسیجی های کوچک لشکر بزرگ خدا، از سربازان کوچک خمینی بزرگ. اجازه بدهید به جای خود، از نسل خود بگویم، نسلی که با جنگ یک جهش نسلی داشت اما جبر نظام طبیعت اجازه نمی داد، قد و قامت مان هم جهش داشته باشد. جسم ما کم آورد لذا با اینکه هرکدام مان بارها به حوزه اعزام می رفتیم اما برگشت می خوردیم . من هم تعداد نوبت های برگشت خورده از دستم در رفته اما اولین بار در سال ۱۳۶۵ با پارتی و دست کاری در کپی شناسنامه به جبهه رفتم و جالب است که در اعزام مجدد هم این کوچکی قامت دست از سر ما بر نمی داشت! اما از این سال تا آخر جنگ در آمد و شد بودم مثل خیلی های دیگر. جالب است خدمت شما عرض کنم در پرونده من سه تاریخ تولد ۴۷,۴۸ و ۴۹ درج شده بود. چون کپی را دست کاری می کردیم تا خود را به جبهه برسانیم...

     

    چرا به جبهه رفتید؟ چرا در آن سن و سال، جنگ؟

     

    خدا بیامرزد جاودان یاد سلمان هراتی را،  شعرش پاسخ این سئوال شما است؛ پسرم می پرسد، تو چرا جنگیدی؟ من گفتم: تا چراغ خانه را از تو نگیرد، دشمن.

     

    جنگیدیم تا خانه امن شود، تا دست متجاوز کوتاه شود. تاانقلاب، سرفراز بماند. ما جنگجو نبودیم، مجاهد بودیم که جنگ تحمیلی را هم با دفاع مقدس، مهار کردیم و نگذاشتیم جنگ طلب های بعثی به اهداف خود برسند. فکر می کنم باید از آنانی که امام را، ایران را، انقلاب را تنها گذاشتند بپرسید چرا به جبهه نرفتید. البته امروزه جای پرسش کننده و پرسش شونده عوض شده است و گاه کسانی از جنگ و پایان جنگ و چرایی آن سخن می گویند که قطعا بدهکاران آن روزها هستند که این روزها طلبکار شده اند. نشان شان را هم در رسانه ها می توانند ببینید.

     

    درچه عملیات هایی حضور داشتید؟

     

    هم در پدافند حضور داشتم و هم در عملیات های آفندی چون کربلای پنج، بیت المقدس دو، مرصاد، سعادت همنفسی با پاک ترین بندگان خدا روزی شد که هنوز یادشان جان را جلا می دهد. در عملیات بیت المقدس دو هم ماجرایی رخ داد و زخمی حاصل شد و حسرتی سخت بر دل ماند که هنوز جان را آتش می زند اما راضی ام به قضای الهی، بی سعادتی ما جای خود، شاید خدا با ما کار داشت، شاید ماموریت من این بود که بمانم و تفنگ بگذارم و قلم بردارم...

     

    چه شد که روزنامه نگار عرصه ایثار و شهادت شدید و در این حوزه قلم می زنید؟

     

      من به خود نامدم این جا که به خود باز روم.... فکر می کنم شهید عزیزی در حق این کمترین دعا کرده باشد که سعادت گفتن و نوشتن از آن ها، روزی شده وگرنه من و این فکر خسته و قلم شکسته کجا و نقش خورشید شهادت کجا؟ حتما دعای خودشان بوده است که قلم را ۲۵ سال در دستم نگه داشته است. من نوشتن از ایثار و شهادت را وظیفه ملی خود می دانم . این را هم در راستای سند چشم انداز ۱۴۰۴ می دانم که ایرانی باید ایثارگر، تعاون کار، مومن، و.... باشد. معتقدم، تبیین مولفه های شخصیتی رزمندگان دیروز، نقش و الگویی است که تکرار آن، ایرانی ۱۴۰۴ را تعالی می بخشد.

     

    تا به حال در زندگی حرفه ای تان چه جوایزی گرفته اید؟

     

    از وقتی که جشنواره ها طراحی شده است، سفره ما هیچ سالی از جایزه خالی نبوده است بیش از بیست جایزه از جشنواره های ملی مطبوعاتی گرفته ام . اما مهمترین جایزه ما، نگاه مهربان اما به اشک نشسته خانواده های شهداست که برای ادامه راه، ما را مصمم می کند. عنایت جانبازان و ایثارگران هم قوت قلب می دهد و کرامت شان به اسم " غلامرضا بنی اسدی"حرمت مضاعف می بخشد.

     

    خاطره ای برایمان بگویید چه از دوران سخت جنگ و چه از دوران خبرنگاری.

     

    کمین عملیات مرصاد، سخت بود اما سرانجام شیرینی داشت، قصد عبور از سمت راست تنگه حسن آباد را داشتیم که به کمین منافقین افتادیم و زیر آتش پر حجم آنان، اما از آنجا که خود آنان قوانین کمین را رعایت نکردند و بیرون آمدند توانستیم به لطف حق، بر آن ها فائق آییم. توجه داشته باشید که امکان غلبه نیروی کمین خورده بر نیروی کمین کرده، حد اکثر، ۲ درصد است اما وقتی خدا بخواهد،۲ از ۹۸ اثر گذارتر می شود. 

     

    در حوزه حرفه ای خبرنگاری هم عزیز ترین خاطراتم باز با نسل دفاع مقدس شکل گرفته است، مثل همین ماجرای برادر و فرمانده ام، محمود رضا جمع آور که زیارتش توفیق می خواهد، ما به کمک دوستان صدا و سیما، از ایشان برنامه ساختیم اما پخش برنامه چند بار به تاخیر افتاد تا خبر شدیم این جانباز بزرگ در بیمارستان بستری شده است، با همان تیم به عیادت رفتیم اما دیگر حاج محمود ما، توان سخن گفتن نداشت چون حنجره اش را برداشته بودند،آنجا من زبان او شدم و پاسخ پرسش ها را دادم و سر انجام آن مستند دو تیکه شد...

     

        کانال تلگرام
       کانال اینستاگرام



    مطالب مرتبط

    روند رشد بسیج از احداث تا اتمام جنگ تحمیلی

    روند رشد بسیج از احداث تا اتمام جنگ تحمیلی

    امام خمینی (ره) با فرمان تشکیل بسیج و ارتش 20 میلیونی، زمینه تشکیل بسیج را در مراکز کارگری، دانش‌آموزی، عشایری، روستایی، دانشگاهی، مساجد و بانوان مساعد کردند.

    |

    نظرات کاربران