در حال بارگذاری ...
  • یادداشت:

    ضربت مرصاد

    غلامرضا بنی اسدی_ باید خواند کتابی را که هر صفحه اش، یک تاریخ است، یک شاهنامه مردانگی در دفاع از وطن باید خواندن کتاب دفاع مقدس را که پر است از فرازهای تاریخی و حتی تاریخ ساز.حوادثی که سیر ماجراها را تغییر می داد. عملیات انهدام منافقان که سودای سرود خوانی در میدان آزادی تهران را داشتند، اما در کرمانشاه به پایان مرگبار رویاهایشان رسیدند، از جمله آن، فرازهاست که به خط خون بر صحیفه تاریخ ثبت شد.

    الان که دارم آن ماجرا را بازخوانی و با نگاه معرفتی به خاطرات گذشته رجوع می کنم درمی یابم تنگه حسن آباد که بسته شد، کمین گاه خدا شکل گرفت تا کتاب دفاع مقدس سر فصل پرشکوهی به نام «مرصاد» را در خویش به کمال رسیده ببیند و آنانی که به مکر و خدعه، خویش را تواناترین می دانند به مکر الهی که خیر بشریت در آن است گرفتار آیند که او «خیرالماکرین» است، چنان که «خیرالرازقین» و «خیرالراحمین» است و از همه خوبی ها برترینش را دارد...

     

    آری، آن روزها در سال 67 پس از آغاز یک حماسه در 5 مرداد شور و حال دیگری داشت. رزمندگان اسلام در حال رقم زدن حماسه ای دیگر بودند و شیطان یاران خود را فروافتاده در خاک مذلت می دید و خداوند عذاب خود را بر قوم منافق از دستان لشکریانش فرو می فرستاد. آن ها کرند غرب، اسلام آباد و... را کوبیدند، سوختند و کشتند و آمدند تا در ادامه آنچه فروغ جاویدانش می خواندند، در یک برنامه زمان بندی شده تهران را فتح کنند! آن ها چنان احمقانه مسائل را تجزیه و تحلیل می کردند که به این باور رسیده بودند که جز پلیس راه کسی را سر راه خود نخواهند دید.

     

    آری، ارباب بعثی، آن ها را بدجوری فریفته بودند، اما... تنگه حسن آباد که بعدها به تنگه مرصاد نام بردار گشت، نقطه پایان حرکتشان بود و آنجا خانه زادان امام رضا (ع)، دلاوران لشکر ویژه شهدا در کنار دیگر رزمندگان قرارگاه رمضان و عشایر قهرمان و دیگر لشکرهای سپاه و ارتش در طرحی مشخص راه را بر آن ها بستند و خواب بی تعبیر آن ها را به مرگ پیوند زدند تا آنانی که روزگاری داعیه دار مبارزه با امپریالیزم آمریکا بودند در راه اهداف او که تقویت جبهه صدام و تضعیف ایران بود جان خود را از دست بدهند و چه بدعاقبت بودند اینان و چه بدعاقبت هستند دنباله این جریان پلیدکه هنوز برهمان طریق باطل گام بر می دارند و حتی از همراهی با «داعش» سخن می گویند! البته داعش، نوه این تفکر شیطانی است و دنیا با دیوانه های داعشی می تواند گوشه ای از آنچه ما از منافقان، این پدران داعش کشیدیم را لمس کند. اگر داعش امروزه، سر می برد مردم را، منافقین، زنده، زنده پوست می کندند، مردم را. اگر داعشی ها، مردم دیگر کشور ها را می کشند، این "بدتر از داعش" ها هموطنان خود را سلاخی می کردند. اگر دنیا امروز با تمام توان علیه داعش برمی خیزد و باز کاری که باید را از پیش نمی برد، ما منافقان را در سخت هنگامه ای برزمین مرگ کوفتیم که ابرقدرت ها ، پشت شان ایستاده بودند.

     

    حالا هم هنوز برخی کشور ها و حکومت ها می خواهند این مرده متحرک را با نفس مصنوعی زنده بدارند غافل از اینکه "ضربت مرصاد" آن سازمان جهنمی را برای همیشه تمام کرده است و این مرده، هرگز زنده نمی شود حتی اگر شیاطین شرق و غرب و پیرجاسوس ها به یاری اش بشتابند. باری، سال 67 در چنین روزهایی در استان کرمانشاه، پایان ماجراجویی های منافقان رقم خورد و فروغ جاویدانشان در مرصاد لشکریان خدا به فراموشی مرگ سپرده شد.

     

    سال 67 در چنین روزهایی در شهرها و بیابان های استان کرمانشاه جنازه های متلاشی شده لشکریان فریب خورده جادوی مسعود رجوی در هر سو به چشم می خورد و افسوس را برای همیشه در ذهن و ضمیر انسان بر می انگیخت که چرا گروهی از فرزندان این ملک چنین بدعاقبت شدند، عاقبتی که آنان را از جبهه مبارزه با امپریالیسم به آغوش شیطان بزرگ کشاند. فرجامی تلخ و سیاه  به نام نابودی در راه دشمنی که نابودی ایران را می خواست.

     

        کانال تلگرام
       کانال اینستاگرام



    مطالب مرتبط

    نظرات کاربران