در حال بارگذاری ...
  • یادداشت:

    چادری که سنگر حجاب شد

    غلامرضا بنی اسدی_ این سئوال چند روزی است که در ذهن من و جان قلم، تکرار می شود. تکرار می شود و باز هم تکرار می شود و امروز کلمات را کنار هم می گذارم تا آن پرسش روی کاغذ بنشیند و در ذهن شما هم قد بکشد که چادرت را چند می فروشی؟ همین چادر که به سر کرده ای را چند می فروشی؟ می دانی که مظنه چند است، شاید خیلی ها ندانند.

     شاید خیلی ها سراق پارچه فروش بروند برای گرفتن قیمت اما تو بگو چادرت را چند می فروشی؟ قیمتش را فقط تو می دانی. مرد پارچه فروش تا وقتی چادرت قطعه ای بود در « طاقه» پارچه می توانست متر کند و قیمت بدهد، سانت به سانت آن را هم حساب کند اما از وقتی از آن طاقه جدا شد،« طاق» شد و ممتاز مثل خودت به علاوه نمادی برای یک مرام و تفکر و حتی مکتب. نمی دانم تو برای آن چه قیمتی می گذاری، من اما معتقدم که این چادر. را دیگر نمی توان قیمت گذاشت چون خود به « ارزشی» تبدیل شده است که نمی شود.

     

     روی آن ارزش گذاری کرد درست مثل کیسه های گونی که برای سنگر ها استفاده می کردیم. آن ها هم اوپل کیسه بودند و قیمتی در تراز دیگر کیسه ها داشتند که مرد کیسه فروش می دانست و حتی می نوشت تا همه بدانند اما وقتی پر از خاک شد و روی هم قرار گرفت و به سنگر بدل شد دیگر نه مرد کیسه فروش که هیچ کس جز خدا نمی تواند آن را ارزش گذاری کند. حالا هم من چادر را همین گونه می بینم که آن گونی ها در دیده خاطراتم نشسته است. از قضا کارکرد مشابه هم دارند. هردو محافظ اند، دومی محافظ جان و اولی محافظ ایمان. دومی محافظ جان های تابناک و سرشار از ایمان. اولی حافظ ایمان جان های تابناک. و جالب تر اینکه اهالی گروه دوم و سنگر دوم، سنگر نخست را فراتر از سنگر که در تراز جان شمرده اند و کم نبودند شهیدانی که در وصیت نامه های خود، سیاهی چادر بانوان را _ که مومنانه خواهر می خواندند _ از سرخی خون خویش کاراتر و نقش آفرین تر می دانستند در حراست از هدف مقدسی که البته واحد بود. می گفتند؛ ما جان مان را می دهیم تا نسیم هم نتواند چادرت را تکان دهد.

     

    شعار هم نبود ، واقعا هم جان می دادند. مگکر نخوانده ایم و نشنیده ایم که در فصل اسارت خرمشهر، وقتی لشکریان صدام که به واقع جنود شیطان بودند ، جسم بی جان دختر هموطن ما را عریان بر دار کردند برای پایین آوردن آن، هفت تفنگدار دریایی، به شهادت رسیدند؟ می دانیم که توان رزم هر تفنگدار و ارزش نظامی او معادل چندین نفر رزمنده دیگر است اما اینان، به قیمت جان هفت تن خویش، پیکر دختر ایران را پایین آوردند تا پرچم عزت ایرانی همچنان در اهتزاز باشد.

     

    آنان جان باختند بر سر این باور تا این پیام را به خون بنویسند و برای مردمان همه عصر ها و نسل ها فریاد کنند که ناموس وطن را ، حرمت دختران و زنان میهن را ارزش ، هزار بار از جان بیشتر است. حرمتی که آن را به سنگر چادر سپردند تا در جنگ و صلح، محافظت کند. حالا به نظر شما، این چادر چقدر می ارزد؟ آنانیز که از این حصن خصین بیرون می آیند، چه چیز گران بها تر به دست می آورند؟ از جغرافیای معرفت و کرامت چادر، بر کدامین جغرافیا می نشینند که بتواند در تراز چادر باشد؟ من به همه نگاه ها و انتخاب ها احترام می گذارم. منع و اجبار فراتر از حدود دین گفته را هم صحه نمی گذارم اما این پرسش در ذهنم بی تابی می کند تا بگویم وقتی چادر، نماد و پرچم شد، به چه قیمتی می توان آن را فرو کمشید و به خاک انداخت، پرچم که باید در اهتزاز باشد تا هیبت و هیمنه یک کشور را نمایانگر باشد، پس ا جازه بدهید در آخر مطلب باز آن سئوال نخستین را بپرسم که؛ شما چادر تان را چند می فروشید؟ پاسخ را هر کس می تواند به خود بگوید و صادقانه هم بگوید آن وقت خیلی از مسائل حل خواهد شد.

        کانال تلگرام
       کانال اینستاگرام



    مطالب مرتبط

    نظرات کاربران