در حال بارگذاری ...
  • یادداشت:

    گرمای امروز، گرمای دیروز و گرمای مهربان فردا

    غلامرضا بنی اسدی_این روزها که گرما« آدم پزان» می شود و تیغ های خورشید در جان فرو می رود و هرکس خود را به سایه ای می کشاند، یاد مردانی می افتم که در چله تابستان زیر تیغ خورشید، در جبهه های خوزستان، تمام قد می ایستادند بی آنکه سایه ای باشد و دست مهر بر سرشان کشد.

     یاد روز هایی می اغتم که علاوه بر آتش خورشید ، آتش توپخانه های دشمن هم بر آن اضافه می شد و بچه های لشکر آخرالزمانی عشق، باز نه که خم به ابرو نمی آوردند که ابرو را هم کمان می کردند تا تیری به قلب دشمن شلیک کنند. یعنی با همه جان و توان می جنگیدند، چندین و چند برابر اسلحه ای که در اختیار داشتند.

     

    در آن گرما و در اوج رزم هم مراقب بودند که از هر وسیله ای، بیشترین بهره را بگیرند و در حفاظت از بیت المال، نهایت دقت را به خرج دهند. حالا که یاد آن ها می افتم و در کنارش برخی از اهالی امروزرا می بینم با این سبک زندگی و آن دست هایی که بی مهابا در بیت المال فرو می رود، از خود می پرسم که فردا در برابر پرسش شهدا چه جوابی داریم؟ آن ها که می خورند، آن ها که می برند، آن ها که هر کار می خواهند، می کنند و هم رویشان زیاد است و هم صدایشان بلند، به کنار، اما ما چه می کنیم در برابر آنان؟ کی صدا بلند می کنیم به حق خواهی؟ کی قلم برمی داریم به فریاد؟ کی به مدد غیرت شهدا خود را به وسط معرکه می اندازیم برای دفاع از آرمان شهیدان؟ هیچ از خود پرسیده ایم که این واماندگی، چه عقوبت ساز خواهد بود، برای ما؟ مایی که دست ها مان هنوز بپی بیعت شهدا می دهد.

     

     مایی که عهد بستیم تا آخرراه شهدا را ادامه دهیم، مایی که گفتیم اگر ماندیم نخواهیم گذاشت شهادت را شهید کنند؟ خب چه می کنیم امروز؟ در وسط میدان دفاع از حقیقت، جایگاه ما کجاست؟ آیا به استخدام این جناح در نیامده ایم برای کوبیدن « قربه الی المقام» آن جناح؟ سنگ بازی سیاست بازان نشده ایم آیا؟ گاهی که فکر می کنم، می لرزم بر سر ایمان خویش. می ترسم از آنچه گاه بر زبان برادرانم کلمه می شود برای زدن آن به نفع این. برای کوبیدن این به نفع آن. زلزله می نشیند در ارکان وجودم وقتی برخی چیز ها را می بینم. وقتی گرمای هوا ما را یاد برادران مان نمی اندازد. وقتی برخی از ما ها که پیشترها معنای دیگری از کانال در ذهن داشتیم اما مثل دیگرانی شدیم که قبلا سبکشان را نمی پسندیدیم.

     

     چقدر در این گرما و آن غفلت، این پیامک برایم بیداری آفرین است که؛ تا صحبت کانال به میان می آید گروهی یاد کولر می افتند، جمعی یاد ماهواره، و... جمعی قلیل هم یاد کانال کمیل و تشنگی گردان حنظله، یاد کانال ماهی و کربلای ۵، یاد کانال هایی که ما را به سنکر کمین می رساند، یاد بچه هایی که خون پاکشان در کانال ها جاری شد، یاد...‌ این ها کمند اما...‌ اما به همین کم ، دل بسته ایم و می دانیم فردا، برکت پیداخواهند کرد و بزرگ خواهند شد و ما را به بزرگی خواهند رساند. اینان هرکدام بذر شجره طیبه ای هستند که فردا، بهرغم خواست همه باطل خواهان، برخوپاهند خاست و جهان را به زیباترین فصل خود خواهند برد، فصلی که شجره های طیبه بله بار می نشیند و میوه ای می دهد که کام همه را شیرین می کند بی آنکه کامی را به تلخی بنشاند. یک حس مقدس در من متولد شده است که به آواز بلند می خواند ، آن روز، دیر نیست. می گوید آماده باید شد. به عکس های در قاب نشسته هم که نگاه منی کنم احساس می کنم دارند پا از قاب عکس بیرون می گذارند . حس می کنم خبری در راه است که شهدا را شادمان خواهد کرد. ماجرای امروز جهان انگار پیش در آمدی است بر آن هنگامه مقدس که خدا کند نزدیک تر از نزدیک باشد، ان شاالله

     

        کانال تلگرام
       کانال اینستاگرام



    مطالب مرتبط

    نظرات کاربران