در حال بارگذاری ...
  • وقتی شهدای بهزیستی صاحب خانواده شدند

    غلامرضا بنی اسدی_غریب غریب بودند در دنیا اگر چه نزد خدا قریب ِقریب شدند، وقتی می رفتند، نه کسی بود که قرآن بر سرشان بگیرد و به امید باز آمدن، کاسه آبی  به بسم الله بدرقه راهشان کند و نه کسی بود که وقتی رفتند به انتظار نامه و پیغام شان باشد.

    غریب بودند، غریب ِ غریب. وقتی هم که پیک گردان می آمد و نامه ها را توزیع می کرد، خود را به گوشه ای می کشیدند تا کسی متوجه تنهایی شان نشود که هیچ گاه، نامه نداشتند.

     غریب بودند، غریب ِغریب. اگر زخم برمی داشتند و کارشان به بیمارستان هم می کشید باز نه عیادت کننده خاص داشتند و نه کسی که تیمارشان کند. وقتی هم که شهید می شدند، آشنایی نبود که برایشان رخت عزا بپوشد.

    مجلسی سرپا کند و تسلیتی در کار باشد از سوی خانواده و خویشان. غریب بودند، غریبِ غریب. تنهایِ تنها. بچه های  بهزیستی را می گویم.

    آنان که  در آسایشگاه ها بزرگ شدند و به سن غیرت رسیدند و در حماسه دفاع مقدس ، خود را به سپاه سید الشهدا(ع) رساندند و با شهادت، به جاودانگی رسیدند اما کسی نبود که مزارشان را به اشک بشوید. غریبِ غریب بودند "بچه های خدا" ولی... ولی یک جوانمرد و هنرمند، 3 دهه بعد از شهادت شان کاری کرد، زیبا. زیبایِ زیبا. "یوسف اصلانی" را می گویم و کار زیبایی که باز "خندوانه " را در ادای دین به ساحت شهدا، نام بردار کرد. او کاری کرد که یک گروه از غربت و گروهی دیگر از چشم انتظاری، در بیایند.

    او دست "شهدای غریب" را در دست "خانواده های چشم انتظار " قرار داد تا هم 85 شهیدِ غریبّ بهزیستی که به واقع اولیای خدایند و عیال حضرت دوست، صاحب خانواده شوند و هم پدرها و مادر ها و خانواده هایی که چشم به راه فرزندان شهید و بی مزارِ خود هستند، پسرانی شهید برای خود بیابند و خواهران برادرانی داشته باشند که بدان ها تکیه کنند و هم مردان ، برادرانی داشته باشند که پشت بدهند به پشت هم و به قوت برادری، مشکلات را از سر راه بردارند.

    من که در غربت آنان گریستم به این حس قشنگ برادر یافتن هم غبطه خوردم با خودم گفتم کاش من هم برادری داشتم. البته شهدا ، برادر غیرتمند همه ما و فرزندان ایران هستند اما داشتن برادر خاص که بتوانی سر مزارش بروی، اشکی بریزی و جانی سبک کنی، یک نعمت ویژه است.

    اینکه عکسش را در پیشانی خانه ات نصب کنی و به فزندانت نشان بدهی و آنان را به تاسی از "عمو" شان بخوانی یک حس بهشتی است. خوش به حال آنانی که برادر شهید دارند و خود هم رسم برادری را به جا می آورند. خوش به حال خانواده هایی که جای شهید خود را با خدا پر می بینند....

        کانال تلگرام
       کانال اینستاگرام



    مطالب مرتبط

    مسئول مرکز اسلامی منچستر در گفتگو با حیات (2):

بهرمندی از تجربیات دفاع مقدس گره گشای مشکلات امروز است
    مسئول مرکز اسلامی منچستر در گفتگو با حیات (2):

    بهرمندی از تجربیات دفاع مقدس گره گشای مشکلات امروز است

    حجت الاسلام آوایی گفت: جنگ تحمیلی باعث کنار گذاشتن برخی اختلافات داخلی و بروز همدلی، وحدت، از خودگذشتگی و ایثار شد، سختی های جنگ، باطن افراد را نمایان و استعدادهای ایمانی را شکوفا کرد، در دوران جنگ معلوم شد که چه کسانی پای نظام و انقلاب تا آخر ایستاده اند و چه کسانی فقط به ...

    |

    ماجرای شهادت «علی‌رضا خطیبی» و شناسایی پیکر بی‌سرش

    ماجرای شهادت «علی‌رضا خطیبی» و شناسایی پیکر بی‌سرش

    علیرضا ابویی در کتاب روزگار همدلی می‌گوید: پیکر خیلی از شهدا روی زمین مانده بود؛ احتمال هم داشت که عراقی‌ها پلاکشان را بکنند و علی‌رضا هم گمنام بماند. برای همین خودکارم را برداشتم و چند جای لباسش نوشتم «شهید علی‌رضا خطیبی، اعزامی از یزد، عقدا».

    |

    نظرات کاربران