در حال بارگذاری ...
  • یادداشت اختصاصی:

    امام علی (ع) و درسی که شهدا خوب آموختند

    غلامرضا بنی اسدی_ما با قصه بزرگ شده ایم اما قصه های ما برش هایی ناب از واقعیت به رفتار در آمده بوده است و هست هنوز. عین واقعیت است و لذا می توانیم به جرات بگوییم، قصه نیست این که می شنویم و می خوانیم که مولا علی علیه السلام، به خانه یتیمان می رفت و با کودکان چنان مشغول بازی می شد که شاید پدر هم با آنان چنان مهر نورزد.

     قصه نیست این که می گویند مولا علی (ع) لقمه به دهان کودکان می گذاشت و چنان به محبت با آنان رفتار می کرد که شاید پدر هم نتواند چنان رفتار کند. قصه نیست این که مولا علی(ع) مشک زن شوی از دست داده را به خانه می برد و ... هیچ کدام قصه نیست. چون اصلا مولا علی قصه گو نبود.

     

     او معلم بود و این همه درس است. درس را هم که باید آموخت و به عمل درآورد و الا از درس تنها بهره ای که باید، نصیب انسان نمی شود، بی نصیبی هم فرقی با بی سوادی ندارد. بی سواد کور است و روزگار بی نصیب هم با کور و کر فرقی نمی کند.حال آن که درس را می آموزد و به عمل درمی آورد، دلش به نور دانش روشن می شود دل روشن هم به چراغ روشنی بدل می شود که جان را روشن می کند چنانکه جان شهدا ی ما روشن شد و خوب فهمیدند این را که حقیقت این قصه مانند ها را باید زندگی کرد و شهید مهدی باکری، در دوران شهرداری خویش این ماجرا را زندگی کرد، وقتی که آب به خانه پیرزن افتاد و آقای شهردار ، زیر باران نفرین پیرزن، مثل یک کارگر،آب ها را بیرون می ریخت...

     

    قصه نیست ماجراهای رابطه امام علی (ع) با کودکان که اگر قصه بود، کهنه می شد بلکه درس است و درس برای همیشه است و این یعنی، مولا دیری است، مشک آب و کیسه نان و خرما به دوش در کوچه های تاریخ می گردد و یتیمان را لقمه در دهان می گذارد، حالا، این ماییم که باید نشان دهیم چقدر حاضریم با امام خویش همراه باشیم. در سخن شیعه ایم و پیرو مولا، حالا که مولا به یاری یتیمان برخاسته است، ما کجاییم؟ آیا پای به راه شده ایم و دل داده ایم به دل های شکسته؟ آیا دست گرفته ایم از آنانی که دست شان به هیچ جا نمی رسد؟ آیا در قنوت دست های خسته سهمی برای خویش فراهم کرده ایم؟ مولا، قرن هاست در کوچه ها می گردد. آیا کوچه ها ما راهم به خاطر می آورند؟ آیا ما هم فرزندان معنوی و اخلاقی مولا علی را یاری می کنیم؟ آیا حاضریم مشک آب زن شوی از دست داده را به خانه بریم و با کودکانش بازی کنیم؟ جواب این پرسش ها را  اگرشهید خلبان عباس بابایی اگر بنویسد نمره اش 20 می شود که بچه های مردم را بر بچه های خود مقدم می شمرد اما ما چه؟ جوابی داریم آیا؟ برونسی اگر بنویسد 20 می شود که خود را وقف عام خدمت کرده بود و حاضر نبود که فرش ادری را حتی برای پذیرایی از همکاران ادری هم در خانه خود پهن کند. ما چه و آنانی که صفر سمت راست عدد صحیح حسابشان از شمار بیرون است؟

     

    قصه نیست ماجراهای مولا. این را هم شهدای ما خوب فهمیدند که هر کدام کوشیدند تا می توانند خود را به امام نزدیک کنند در رفتار اما امروز مائیم و راهی که روشن است به نام علی، با هدایت ها و وصیت نامه شهدا. ما ئیم و امروز که در کوچه های شهرها و روستاهای ما کم نیستند، کودکان یتیم که دستان خسته مادر را عمود خیمه زندگی دارند، کم نیستند بانوانی خسته که باید برای کودکان یتیم خود هم پدر باشند و هم مادر. هم باید با هزار زحمت لقمه ای نان به کف آرند و به خانه برند و هم به هزار شیوه، خود را شادنشان دهند تا مبادا، کودکان چیزی بفهمند. بله، این روزها و شب های ماه مبارک رمضان فرصت مناسبی است که سیره مولا را در پیش گیریم و در هنگامه شهادت آن بزرگ ، درس بزرگی گیریم و در یاری نیازمندان و در انجام وظیفه به شهدا اقتدا کنیم که به مولا اقتدا کردند.

        کانال تلگرام
       کانال اینستاگرام



    مطالب مرتبط

    دل‌نوشته‌ای خطاب به شهید بی‌سر مدافع حرم؛

خون تو خاک شرم‌زده را سیراب کرد
    دل‌نوشته‌ای خطاب به شهید بی‌سر مدافع حرم؛

    خون تو خاک شرم‌زده را سیراب کرد

    لیلا سلطانی فرزند شهید «منصور سلطانی» در دل‌نوشته‌ای خطاب به شهید حججی نوشت: تکلیف چشم‌های مظلوم و متحیرت چه می‌شود آقا محسن؟ یقین دارم از چشمهایت شقایق جوانه خواهد زد. خون تو خاک شرم‌زده را همانطور سیراب کرد که خون پدر من جزیره مجنون را.

    |

    روایتی از لشکر فاطمیون در نقاشی یک رویا

    روایتی از لشکر فاطمیون در نقاشی یک رویا

    برنامه «پلاک 8» رادیو ایران به مناسبت آیین رونمایی و نقد مستند «نقاشی یک رویا» که فردا ، سه شنبه 31 مرداد در شبکه افق برگزار می‌شود، با تهیه کننده و کارگردان این مستند گفت‌وگو می‌کند.

    |

    نظرات کاربران