یکشنبه 1 اردیبهشت 1398 |

آرشیو مقاله
مقاله-ارتش، اسم رمز جوانمردی است

ارتش، اسم رمز جوانمردی است 1398/01/28

حیات: اسم سرهنگ را نمی دانم. در اینترنت هم سرچ کردم نیافتم نام پهلوانی را که در منطقه سیل زده، قامت، دوتا کرد تا پیرمردان و پیرزنان، از پشت او رکاب بسازند برای سوار شدن به کامیون. مهم هم نیست. او در لباس سربازی و با همین تعریف به جایگاهی می رسد که در سه دهه پیش، اسلافش بدان رسیدند.

مقاله-وقتی قلم به نام جانباز، طغیان می کند!

وقتی قلم به نام جانباز، طغیان می کند! 1398/01/24

حیات: بر یک قطعه از جغرافیا، زندگی می کنیم و سرنوشت مان مثل تار و پود قالی، در هم تنیده است. در همین جامعه زندگی می کنیم همه مان. شرایط مان هم شبیه هم است لذا اگر بپرسیم که واژه سخت را معنا کنید، می دانیم آیا؟

مقاله-جانبازی و شهادت مستمر

جانبازی و شهادت مستمر 1398/01/21

حیات: به باران می ماند، باران شهادت. جانبازی را می گویم. همان که "شهادتِ مستمر" اش می خوانند.

مقاله-این سه گانه باشکوه

قامت سبز و این سه گانه باشکوه 1398/01/20

حیات: رنگ ها، پیغام بر پیام ها هستند. هر رنگی را معنایی است و هر مفهومی را هم با رنگ خاصی می توان نشان داد. مثلا سیادت را سبز نوشته اند. این رنگِ بشکوه، زیبا می نشیند در شرح آقایی و سیادتی که از نفس های رسول خدا ریشه می گیرد و در قامت آل رسول، تکثیر می شود و سوم شعبان، یک نوروز بهاری است برای تکثیر این حقیقت هماره شکوفا که با طلوع حسین، علیه السلام، دامن گستر می شود.

مقاله-موکب های ایثار برای التیام زخم های ایران

موکب های ایثار التیام بخش زخم های ایران 1398/01/17

حیات: برخی حرکت های خودجوش و مردمی حرف ها، پیام ها ودرس های فراوانی دارد که تفکر و تامل در هر یک از ان‌ها می‌تواند تاثیر مثبت زیادی بر رفتارهای عملی ما بگذارد، برپایی موکب بر سر راه زائران کربلا و اربعین، از ان جمله است که جز پایگاه های ایثار و ازخودگذشتگی نمی توان نامی بر ان ها گذاشت.

مقاله-حوادثِ سیلاب و تجربه دفاع مقدس

حوادثِ سیلاب و تجربه دفاع مقدس 1398/01/14

همه به میدان آمده اند تا اگر نه سیل، لااقل خسارات سیل را مهار و حوادث را مدیریت کنند.

مقاله-نسل دفاع مقدس و ماموریت مهار حوادث

نسل دفاع مقدس و ماموریت مهار حوادث 1398/01/08

حوادث، نمی تواند ما را بشکند. در حادثه ها ما به حدیث و نوشوندگی می رسیم.

خبر-درهای بسته، آغوش های باز

درهای بسته، آغوش های باز 1398/01/07

پیشتر ها گزارشی خوانده بودم به قلم و هنر تصویر برادر رزمنده ام سید حمید هاشمی در باره مادری که تنها جمعیت یک روستا بود در خراساندجنوبی. همه رفته بودند اما او مانده بود تا پسرش تنها نباشد. تا به غربت گرفتار نشود مزار شهیدی که جان داد تا اسلام غریب نماند و ایران، به تیغ دشمن، پاره،پاره نشود. خبر بعدش را هم خواندم که آن «غیرتزن»ایرانی، که تا آخرین نفس به عهدش وفادار بود، به پسرش پیوست.

خبر-از هور الهویزه تا دروازه قرآن شیراز

از هور الهویزه تا دروازه قرآن شیراز 1398/01/06

هیچ وقت عمق شعر آی آدم های نیما را درک نکرده بودم آن سان که امروز دارد واژه به واژه اش برایم، تلخ تر از همیشه جان می گیرد در روزگاری که آب دارد از هم وطنانم، جان، به یغما می برد. تلخ است برایم خواندن این شعر اما شما خود این روزها، در تلخ ترین نوروز سال های اخیر، شرنگ در کام دارید به جای شهد. پس بر من خواهید بخشید این تلخ کلامی را. بخوانیم با هم این شعر را که انگار شرح درد امروز ماست؛

خبر-ماجرای سیل شمال و شهرداری به نام مهدی باکری

ماجرای سیل شمال و شهرداری به نام مهدی باکری 1398/01/05

نوروز مان زخم برداشت از سیلی طبیعت که بر گونه زندگی نشست. شاد می خواستیم همه مردمان را وشادتر از همه هموطنان مان را می خواهیم که حق شان هم این است اما....سیل، به خواست ما برنمی خیزد که بر مراد ما بچرخد. وقتی برمی خیزد و به راه می زند، راه خیلی ها را قطع می کند و مصیبت به بار می آورد چنان که این روز ها در شمال کشور، رقم زده است اما همه مشکلات را نباید به حساب سیلی نوشت که در زمین جاری شد.