سه شنبه 20/11/1388  |

ارتباط مستقیم الکترونیکی با رییس بنیاد شهید و امور ایثارگران امکان پذیر شد    احمدی نژاد: کتاب سال فرصتی برای تبادل اندیشه‌ها و فرهنگ‌هاست    حضرت آیت الله خامنه ای فرمانده کل قوا:ملت ایران در 22 بهمن با وحدت کلمه، مستکبرین را مبهوت خواهد کرد    مشاور وزیر نیرو در امور ایثارگران در گفتگو با حیات:وزارت نیرو 4 هزار و 500 شهید تقدیم نظام و انقلاب کرده است/سالانه 350 فرزند شاهد و ایثارگر در وزارت نیرو استخدام می شوند    مسیرهای هفتگانه راهپیمایی 22 بهمن در تهران اعلام شد   

خبر - فرهنگی، هنری

کد مطلب: 55432

 تاریخ: سه شنبه 21/07/1388

 ساعت: 14:18

[نسخه چاپی]  |  [RSS]  |  [عناوین مطالب]  |  [بازگشت به صفحه قبل]
 نگاهی بر روی پرده/3/ تردید؛تردید؛ رئالی که عینیت خارجی ندارد

 بایگانی 
نگاهی بر روی پرده/3/ تردید؛
تردید؛ رئالی که عینیت خارجی ندارد


تهران- حیات

به گزارش خبرنگار فرهنگی حیات، تردید یکی از معدود فیلم‌هایی بود که در سال‌های اخیر روی پرده رفت و مخاطبان پس از اتمام و گذشت 110 دقیقه نفس گیر که تمام حواس خود را روی پرده نقره‌ای معطوف کرده بودند، دست می زنند(!) و می شود در پیچ و خم چهره‌های متعجب‌ به رضایت‌شان نیز از تماشای فیلمی متفاوت از آنچه در دهه گذشته به عنوان فیلم فاخر(!) دیده اند، پی برد.

همه "واروژ کریم مسیحی" را با "پرده آخر"ی می شناسند که به نظر اغلب صاحب‌نظران، اثری فاخر و ماندگار در سینمای ایران است. فیلمی تحسین شده که با ایده ای نو توانست نقشی ماندگار را در ذهن مخاطب به جای بگذارد. ساخت قوی "پرده آخر" باعث شد که نسل جدید نیز بتواند پس از گذشت سال ها از ساخت این فیلم با آن ارتباط برقرار کند.

حالا واروژ کریم مسیحی بعد از گذشت 17 سال "تردید" را روی پرده برد تا وعده ساخت "هملت ایرانی" را محقق کند. فیلمی که پس از اکران در جشنواره و اکران عمومی بازخورد متفاوتی را در بین مخاطبان و صاحبنظران ایجاد کرد. عده ای معتقدند که تردید فیلمی متفاوت و درخور توجه است اما عده ای دیگر فیلم را نپسندیده و آن را ناموفق می دانند. یکی از علل وجود این دوگانگی در بین تماشاچیان و منقدان، اثر اول کریم مسیحی است که توقع را از این فیلم ساز بالا برده و افراد نمی توانند بدون یادآوری فیلم خوش ساخت پرده آخر، برای موفق  یا ناموفق بودن "تردید" نظر بدهند.

یک تئاتر سینمایی یا وقتی عاشق زخم خورده سوار آمبولانس نمی شود
تردید  برداشتی از تراژدی مشهور "هملت" بوده که کارگردان سعی داشته آن را تهرانیزه کرده و تبدیل به داستانی امروزی و ایرانی کند. در این داستان "سیاوش" بعد از مرگ پدرش و تصمیم مادربرای ازدواج با عمو، وی را به این تردید می اندازد که داستان زندگی او شبیه هملت شده است.
او بعد از صحبت با روح پدر خود، یقین می یابد،  قرار است هملت دیگری قربانی خواسته های شوم عمویی شود. تلاش های سیاوش و اوفلیایش "مهتاب" برای شرکت در بازی و عوض کردن پایان ماجرا ادامه داستان را می سازد و در این بین کارگردان سعی دارد مخاطب خود را در این بازی همراه کند.

انتخاب فیلمنامه هملت ایرانی، کافی است تا تیر اولین ایرادها به سمت چگونگی ساخت و پرداخت این داستان باشد. اینکه اشرافیت قرن 17 و کاخ های بی در و پیکر آن زمان چگونه می تواند با زندگی خانواده ای ایرانی، همخوانی داشته باشد یا داستان برای مخاطب، بویژه مخاطبی که نسخه کوتاه شده آن را در اکران عمومی تماشا می کند، گنک بوده و پایان بندی نیز مورد انتقاد قرار گرفته؛ چگونه پسری دیوانه می تواند تمام آدم بدهای داستان را با شلیک اسلحه از پای دربیاورد و مهتاب چطور توانست پی به نقشه قتل سیاوش ببرد.

اگر دیدی کاملا رئال به فیلم داشته باشیم و بخواهیم همه چیز سیری منطقی را طی کند، بی‎‌شک "تردید" را اثری خیال انگیز خواهیم یافت که مهم‌ترین نکته و خصوصیت جلب توجه کننده‌اش، عنوان "کارگردان پرده آخر" خواهد بود؛ پرده آخری که نمی توان مرز چندانی بین بازی تئاتری و سینمایی برایش قائل شد، خصوصا اینکه در فیلم نیز تعدادی بازیگر تئاتر، گردانندگان صحنه اصلی پرده آخر هستند و همین بر جذابیت اثر افزوده است. شاید بتوان گفت به نوعی در پرده آخر شاهد تئاتری سینمایی هستیم.

این خصلت بازی های تئاترمانند در "تردید" هم مشاهده می‌شود و آنجا که در شب قبل از واقعه، سیاوش و مهتاب در بام سینما با هم گفتگو می‌کنند و مهتاب از پشت نرده ای باریک (در پشت بامی وسیع) به ماه نگاه می کند و در صحنه برخورد مهتاب و سیاوش در دفتر کار و زمان امضای پرونده‌، این خصلت در بازی ها بیشتر جان می گیرد.

همچنین در سکانس پایانی فیلم، آنجا که اوفلیای داستان، مجنون وار به دنبال هملت خود جنازه ها را جستجو می کند و با راهنمایی گارو(هوراشیو)، هملت تیرخورده و زخمی را نالان و عاشق در کنار برکه باغ می‌یابد، مطمئن می‎شوی که شاهد اثری کاملا رئال نیستی که اگر اینچنین باشد، باید صحنه آخر اینگونه می بود که اوفلیا اشکبار و خندان، هملت را روی برانکادری که به سمت آمبولانس می رود، بدرقه کند و صحنه آخر به آژیر آمبولانس ختم شود.

رئالی که رئال نیست
اما نکته اینجا است که اگر معتقد باشیم قرار نیست ریز اتفاقات داستان با واقعیات امروز جامعه همخوانی داشته باشد، همانطور که افسانه را به خاطر افسانه بودنش و داستان تخیلی را به خاطر خیال پردازانه بودنش می پذیریم، قطعا از تماشای تردید هم لذت خواهیم برد. البته با این تفاوت که این فیلم نه افسانه بوده و نه تخیل، تنها رئالی است که اتفاقات و شخصیت‌هایش یا نمود عینی در جامعه ندارند یا نمی توان همه‌شان را با هم در خانه‌ای اشرافی یافت.

اگر با چنین دیدی به تماشای تردید نشست با فیلمی کاملا سینمایی مواجه خواهیم شد که ساخت و ترکیبش بیننده را یاد فیلم های پر هیجان خارجی می اندازد که اغلب صحنه هایش به طرز  خوش فرمی ایرانی و قابل لمس شده اند. مثل صحنه ارتباط برقرار کردن روح پدر هملت با پسرش که به خوبی از سنت ها و آداب و رسوم بومی  بهره گرفته شده است.

همچنین اگر تماشاگری باشیم که به قصد تماشای فیلم به سیما رفته و نه سرگرمی و گذران لحظاتی صرفا مفرح، تمام لحظاتی که مجبوریم بدون وقفه و تنفس اضافه داستان را دنبال کنیم و حجم اطلاعات بالای دیالوگ‌ها را دریافت و آنالیز کنیم، لذت خواهیم برد و در انتها همگام با سایر تماشاگران کف  خواهیم زد.
پایان پیام



ثبت کننده مطلب: 18

سایر مطالب

20/11/1388

20/11/1388

20/11/1388

20/11/1388

20/11/1388

 

نظر شما در مورد این مطلب

 
 

 نام:

 

پست الکترونیکي:

 

 نظر شما:

 
 

5

 

4

 

3

 

2

 

1

امتياز به مطلب:

 

پر کردن فرم براي دريافت نظرات الزامي است


 

نظرات دیگران [0]

 




تمامی حقوق برای حیات محفوظ است. استفاده از مطالب با ذکر منبع آزاد است.
info@hayat.ir