بایگانی ادبیات مقدس/5/ حبیب احمد زاده؛ دغدغههای تقدیر شده یک نوجوان در " شطرنج با ماشین قیامت"
تهران- حیات
"شطرنج با ماشین قیامت" رمانی است که عواطف، احساسات، چرایی، درگیریها و طرز تفکر نوجوانی را در بستر جنگ به تصویر میکشد.
به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی حیات، کتاب "حبیب احمدزاده" رمانی جنگی است که با محوریت نوجوان داستان؛ بدور از احساسات، شاخ و برگ دادن به صحنهها، پیچیدگی قلم و استعاره و تشبیههای نابجا یا قلو گونه، عواطف نوجوان و عملکرد او را در موقعیت های مختلف و نیز برخی واقعیات جنگ بازگو می کند.
وقایع این رمان در آبادان و طی سه روز از روزهای محاصره این شهر توسط نیروهای بعثی اتفاق میافتد. قهرمان این رمان دیدهبان نوجوانی است که به ناچار جای دوست مجروحش –پرویز- راننده ماشین حمل غذا میشود. او این شغل را در حد خود نمیداند و سعی دارد افراد کمتری از آن باخبر شوند. از طرفی مأمور به انجام دیدهبانی برای عملیاتی میشود که طی آن قرار است رادار عراقی موسوم به «سامبلین» را گمراه کنند؛ راداری که آن را «ماشین قیامتساز» مینامند. او در این سه روز به واسطه شغل جدید و نیز مأموریتش با آدمهای مختلفی آشنا میشود و تحولی در او به وجود میآید؛ آدمهایی مثل یک مهندس نیمهدیوانه، زنی به نام گیتی و دخترش مهتاب، دو کشیش ارمنی و...
در "شطرنج با ماشین قیامت شاهد حادثه خارق العاده ای نیستیم اما کمی بعد از شروع داستان کششی در خواننده ایجاد شده که او را تا پایان با خود برده و با دغدغه های نوجوانی مغرور همراه می کند. همچنین بعد از شام آخر و تمام تلاشی که نوجوان برای گردهم آوردن آدم های بازمانده شهر جنگی می کند، آنهم درست در شب عملیاتی پر خطر و سرنوشت ساز، خواننده هم که گام به گام با او همراه شده، نفسی راحت میکشد.
نوجوان بعد از شام آخر مهمترین عضو بدنش، یعنی چشمش را، موقع انجام دیده بانی برای عملیات از دست می دهد. او مجبور میشود برای به هم نخوردن موقعیت از چشمان آقای مهندس پیری که گرفتار بدبینی است، استفاده کند اما مهندس برای او شرط میگذارد که به سوالهای فلسفی او جواب بدهد.
در بخشی از این کتاب میخوانیم: - آقا مهندس درباره اهداف عملیات بهت دروغ گفتم. ما می خوایم کار دیگه ای بکنیم. - دروغ گفتید؟ - آروم باش نباید خدا بفهمه.!!! - چی کار میخوایید بکنید؟ - تو درست گفتی. اون دونفری که تو گود هستن، حتما شهید میشن. این عملیات در ظاهر شکست میخوره؛ ولی... اصل عملیات تو اون دنیاس! - اون دنیا؟ - ... - اصل عملیات اینه که... برای اینکه حرفم را باور کند؛ مکث کردم. - چیه؟ - اصل عملیات اینه که اسدالله و محمد شهید بشن. بعد میرن اون دنیا. قراره طی یه عملیات برنامه ریزی شده، پل صراط رو منفجر کنن و از خدا انتقام بگیرن! - دروغ میگی! اگه راست میگی مواد منفجره رو از کجا میارن؟ - جنابعالی، اگه یک بار سری به قبرستون میزدی؛ میدیدی که چقدر قبر هست که گلوله توپ عمل نکرده، سوراخشون کرده. پل صراط هم که خیلی باریک و نازک ساخته شده؛ تا کسی نتونه ازش رد بشه. طبق محاسبات ما، یک گلوله 120 متری عمل نکرده، کافیه که پل رو دود کنه؛ بفرسته هوا!
پایان پیام
ثبت کننده مطلب: 18
|