یکشنبه 22 تیر 1399 |

شهادت گردنبندی بر گردن جوانان لایق است

10:31:0    1399/04/04 تخریبچی شهید اکبر ابراهیم زاده؛

شهادت گردنبندی بر گردن جوانان لایق است

4تیر مصادف با سالگرد شهادت شهید اکبر ابراهیم زاده، جانشین تخریب لشکر قدس گیلان در عملیات نصر 4 است. این شهید والامقام در طول عمر با برکتش از روزهای انقلاب گرفته تا روزهای جنگ بسیار در جبهه حق کوشید، بطوری که با سن و سال کم گره گشای مشکلات مردم بود و تلاش در این جبهه را کم از رشادت در میدان جنگ نمی دانست. او همزمان با جهاد اصغر و حضورش در جبهه همواره تلاش می کرد در عرصه ی امتحانات الهی و جهاد اکبر رو سفید باشد. وی که شهادت را همچون گردنبندى بر گردن جوانان لایق و سعادتی بزرگ و افتخاری عظیم می دانست، سرانجام پیش از ظهر چهارمین روز از تابستان سال 66، بر اثر اصابت مستقیم تیر به قلبش در ماووت عراق به دیدار حق شتافت و به شهادت رسید.

به گزارش پایگاه خبری حیات، شهید اکبر ابراهیم زاده، فرزند محمد علی در2 تیر سال 1343، در روستای کلاچای شهر رودسر استان گیلان در خانواده ای مذهبی متولد شد. وی پس از گذراندن دوره ی راهنمایی که مصادف با آغاز حرکت مردم در خروش میلیونی علیه رژیم پهلوی بود، در تظاهرات ها شرکت و اعلامیه پخش می کرد و در جریان این فعالیت ها بود که بارها توسط مزدوران شاهنشاهی مورد هجوم قرار گرفت. شهید ابراهیم زاده در اوایل دوران انقلاب با توجه به تحولی که در رشد شخصیتش پدیدار شده بود، جذب تشکیلات حزب جمهوری اسلامی شد و در آن دوران بود که در تمام فعالیت های مذهبی، مساجد، کتابخانه و بسیج حضور فعالی داشت و یکی از اعضای مؤثر بشمار می رفت. 
از جمله فعالیت های مهم سیاسی و اجتماعی وی، شرکت در انجمن های اسلامی، ستادهای نماز جمعه، شرکت در تأسیس مؤسسات خیریه و صندوق قرض الحسنه، شورای محل و تألیف، تدریس، شعر، مداحی، طراحی، خطاطی، فیلمنامه نویسی، تشکیل کلاس عقیدتی، آموزش قرآن، احکام، مداحی جزو فعالیت های مهم علمی، فرهنگی و هنری شهید به شمار می آمد. این شهید بزرگوار در تشکیل پایگاه های بسیج نقش ارزنده ای داشت و عده زیادی را در این راستا با فرهنگ قرآنی آشنا کرد.
شهید والامقام  اکبر ابراهیم زاده که فردی وقت شناس و انسانی خودساخته، خوش برخورد بود در برابر مشکلات مردم سعی می کرد کارگشا و گره گشا باشد و از این کارها احساس رضایت و خوشحالی می کرد. اهتمام ورزیدن به نماز شب، تلاوت قرآن، دعا و ذکر، شرکت در مراسم سوگواری،  از جمله خصوصیات بارز فردی وی بود. سیمای نورانی او حاکی از معنویت درونیش بود، به همین سبب  هرچه بیشتر به خدا نزدیکتر می شد علاقه مردم هم نسبت به او زیادتر می شد.
با وقوع جنگ تحمیلی و ایجاد بسیج  با ثبت نام در این نهاد خودجوش و مردمی و عضویت در آن به فراگیری فنون نظامی پرداخت و در نخستین اعزام بسیج در سال 60 از شهر کلاچای  به همراه تعدادی از همرزمانش  در منطقه سرپل ذهاب حضور یافت. وی مدتی بعد به فرمان تاریخی امام (ره) مبنی بر شکست حصر آبادان در عملیات افتخار آفرین ثامن الائمه شرکت کرد و در اثر اصابت با مین از ناحیه کف پا مجروح شد و پس از انتقال به بیمارستان و انجام معالجات اولیه به خیل عظیم جانبازان انقلاب اسلامی پیوست. او  پس از بهبودی نسبی از آنجا در حالیکه تحت نظر پزشکان معالج خویش بود، در سال 1362،  به بسیج پیوست،وی  ابتدا به عنوان عضو ویژه و پس از مدتی عضو رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرستان رودسر به پاسداری از دستاوردهای انقلاب اسلامی پرداخت و بعنوان مسئول پرسنلی بسیج کلاچای و به دنبال آن مسئول بسیج واجارگاه و پس از مدتی به دلیل حساسیت منطقه بی بالان مسئولیت بسیج آن منطقه را پذیرفت و عمده تلاش خویش را صرف پاسداری از انقلاب و جذب نیروهای مومن و مخلص جهت فعالیت در این تشکل کرد.
پس از فعال شدن آتش جنگ و به کارگیری سلاح های شیمیایی توسط ارتش بعث عراق و اطاعت از فرمان امام راحل مبنی بر این که هر کس که توان برداشتن اسلحه را دارد باید به تکلیف خویش عمل کند او که یک بار تکلیف خویش را ادا کرده بود، بار دیگر خود را به جبهه رساند و پس از طی مراحل آموزش تخصصی تخریب در منطقه شوشتر بعنوان تخریب چی در چند عملیات حضور فعالی داشت و به شهادت دوستان، منشاء اثر و خدمات فراوانی شد.  
وی یکبار پس از برگشتن از خط  مقدم در کنار جاده با پیکر مطهر 2 شهید مواجه شد و با آن که خود مجروح بود و توان چندانی نداشت با سختی و مرارت تمام پیکر 2 شهید را به صندوق عقب ماشین منتقل کرد و به تنهایی آن ها را به ستاد معراج رساند. سرانجام پس از فتح و پیروزی مقدماتی در مرحله دوم عملیات غرور آفرین نصر 4 در منطقه ماوت عراق در درگیری مستقیم با دشمن بر اثر اصابت تیر مستقیم به ناحیه قلب و موج گرفتگی به مقام والای شهادت نائل آمد.

 


نحوه شهادت شهید به نقل از داریوش مجیدی همرزم وی در عملیات نصر 4
ساعت 30: 10  دقیقه ی صبح چهارم تیر ماه سال 66 و مرحله دوم عملیات نصر 4  بود که شهید اکبر ابراهیم زاده معاونت تخریب لشکر 16 قدس بر دشمن کافر حمله می برد و با گلوله های سربی خویش قلبشان را می‌شکافت. وی تعدادی از رفقای نزدیک خویش را در شب قبلش در کمین بعثی ها از دست داده بود. درست در سمت شرق پاسگاه آزاد شده عراق کوهی وجود داشت که 2 تانک مزدوران بعثی به وسیله آن، پاسگاه را می‌کوبیدند. در این حال شهید ابراهیم زاده با شجاعت خود را به آنجا رسانید، برادر صادق درود،  که به وسیلة دوربین ایشان را زیرنظر داشت ناگهان گفت اکبر را زدند. گفتیم چه گفتی؟ گفت به احتمال زیاد اکبر شهید شد. بله اکبر ابراهیم زاده مورد هدف تیر مستقیم دشمن قرار گرفت و با اصابت گلوله به سینة مبارکش در دم شهید شد و به لقاء ا... پیوست. من و برادرم و چند تن دیگر برای سرکشی به طرف شهید رفتیم که من در بین راه مجروح شدم و لیاقت دیدن روی مطهر شهید را از نزدیک پیدا نکردم.

فرازی از وصیت نامه شهید 
شهادت، شهادت  چه کلمه‌اى زیبایى است و چه دلپذیر است. شهادت گردنبندى است بر گردن جوانان لایق، و بهتر بگویم مزد جهاد به غیر از شهادت چیز دیگرى نمی تواند باشد به قول پیامبر (ص) اسلام شرافتمندترین مرگ ها شهادت است. این حقیر شهادت را سعادتى بس بزرگ و افتخارى عظیم می دانم ، چرا ما این سعادت را کسب نکنیم و رضاى خدا را نجوییم. 
و اما جوانان حزب‌ا... که چند سال است براى انقلاب زحمت می کشید و هر جا صحبت از دفاع از اسلام به میان مى‌آید شماها آنجا حاضرید تا آخرین قطره خون پشتیبان ولایت فقیه باشید چون اگر روزى همه صحنه را خالى کردند فقط امام می ماند و این حزب‌ا... چون کسى قدر انقلاب را می داند که براى آن زحمت کشیده باشد.

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

چاپ
نظر شما
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :
نظرات کاربران