پنجشنبه 21 آذر 1398 |

12:27:0    1398/06/03

شهید حبیب جریری؛ الگوی یک دولتمرد در مبارزه با بی سوادی و فقر و محرومیت

حیات: شهیدحبیب جریری پس از پیروزی انقلاب اسلامی در نخستین کابینه دولت جمهوری اسلامی به سرپرستی نهضت سواد آموزی و به سمت دبیرکل کمیته جهانی پیکار با بی‌سوادی انتخاب و مشغول به کار شد و بعد از چند ماه در شهریور ماه 1358 به عنوان نخستین استاندار سیستان و بلوچستان انتخاب شدو طی ماه ها درگیری با مسایلی که در منطقه بود با تلاش و عشق و ایمان به خدا سپری کرد.

به گزارش پایگاه خبری حیات، روز هفدهم بهمن‌ماه سال 1311، خداوند متعال فرزند پسری را به احمد جریری عطا فرمود که نام او را حبیب نهاد تا او دوستی با خدا را سرلوحه کارهایش قرار دهد. حبیب در دامن مادر مهربانش رباب که او نیز انسانی معنوی و باتقوا بود دوران کودکی را پشت سر گذاشت. حبیب از همان دوران کودکی شاگردی پدر را به عنوان تحفه الهی با آغوش باز پذیرا شد تا در کنار دیگر برادران و خواهرانش و کودکان هم سن و سال خود از مکتب درس پدر توشه بردارد. وی در این مکتب خانه با آیات قرآن مجید و شعرهای حافظ و سعدی آشنا شد و بهره‌ها گرفت که می‌توان گفت، شخصیت اصلی حبیب بر پایه آنها و تعالیم الهی پدر شکل گرفت.
حبیب با این پیش زمینه علمی وارد دبستان شد و جای شگفتی نبود که او دانش‌آموز ممتاز و در عین حال با ادب و اخلاق اسلامی باشد چراکه سال‌های قبل از دبستان را در کنار پدر روحانی خویش شاگردی کرده بود. استعداد ویژه، هوش سرشار و علاقه وافر حبیب او را به یکی از بهترین دانش‌آموزان مدرسه تبدیل کرد، به طوری که تا پایان تحصیل با نمرات درخشان دوران دبستان را به پایان رسانده و همراه با دوستان خود وارد دبیرستان شهر آباد شده و در رشته علوم تجربی تحصیلات دوران دبیرستان را آغاز کرد. همانطور که انتظار می‌رفت جزو بهترین دانش‌آموزان دبیرستان شده و با نمرات عالی در رشته علوم تجربی موفق به کسب مدرک دیپلم گردید.
برای حبیب چیزی غیر از علم و دانش شیرین نبود. او با استعداد خدادادی، اراده‌ای قوی برای آموختن و فراگیری علم داشت و هرگز از درس خواندن احساس خستگی نمی‌کرد. وی پس از گرفتن دیپلم وارد دبیرستان نظام در اصفهان شد، از آنجا به دانشکده افسری تهران راه پیدا کرد و مشغول به تحصیل علوم نظامی شد. ولی جان آتشین وی که برای آموختن شعله‌ور بود، با فراگیری این علوم آرام نمی‌شد و در کنار آن تحصیل در دانشگاه تهران در رشته داروسازی را شروع کرد و در هر دو رشته تحصیلی به علت مشکلات مالی خانواده از سهمیه بورس ارتش استفاده کرده و تحصیلاتش را در رشته‌های  دکترای داروسازی و تخصص علوم آزمایشگاهی به پایان برد و به موفقیت‌های چشمگیری دست یافت که این موفقیت‌ها مسیر آینده زندگی او را رقم زدند.
با پایان تحصیلات در دانشکده افسری وارد ارتش شد و مشغول خدمت به کشور عزیر ایران گردید.در کنار آن با پایان تحصیلات در رشته داروسازی، به تحصیل در علوم آزمایشگاهی پرداخت و دوره تخصص عالی علوم آزمایشگاهی را از دانشکده پزشکی دانشگاه تهران دریافت کرد.
جریری پس از گرفتن مدرک دکتری و فراگیری علوم تخصصی، مطالعات بسیاری در حوزه‌های علمی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی کرد و به چهار زبان انگلیسی، فرانسه، عربی و روسی آشنایی داشت. او علم و پژوهش را موهبتی الهی برای خود می‌دانست و هرگز لحظه‌ای از آموختن غافل نبود تا این راه او را به معبود خویش نزدیک ساخته و روح پرتلاطم وی را در کنار دریای علم و حکمت آرام سازد. وی با اینکه در دستگاه حکومت شاهنشاهی کار می‌کرد، خود را از علاقه‌مندان و مریدان حضرت امام خمینی(ره) می‌دانست و به ایشان دلبستگی زیادی داشت و منشأ این علاقه را تعالیم الهی حضرت امام(ره) می‌دانست و مبارزه علنی با استبداد رژیم شاه خائن را تنها راه رهایی می‌دانست. به این دلیل در سال‌های 1338تا 1353 به مدت 5 سال تا پیروزی انقلاب اسلامی زندانی شد. 


ازدواج و دستگیری توسط ساواک
او در سال 1337 ازدواج کرد تا کانون گرم خانواده را تشکیل دهد. رژیم شاهنشاهی که تحمل معرفت و آگاهی امثال حبیب را نداشت، در همان مراسم عقد، او را دستگیر و روانه زندان کرد تا حبیب به جای رفتن به سرای دامادی به زندان طاغوت رود و با تعالیم خود راهنمای جوانان بسیاری در زندان باشد. وی پس از تحمل 13 ماه حبس از زندان آزاد شده و از ادامه خدمت در ارتش هم محروم گردید.
بدین ترتیب وی زندگی مشترک خود را با این تأخیر اجباری آغاز کرد و در سال ۱۳۴۰ ازدواج کرد و صاحب سه فرزند به نام های فریدون ۱۳۴۲، فیروزه ۱۳۴۶ ، سلمان ۱۳۵۸شد.حبیب تا سال‌های 1350- 1349 در حوزه پزشکی فعال بود. مدتی مسئول آزمایشگاه تراب بود و در کنار آن، در بعضی از بیمارستان‌های تهران کار می‌کرد و بعد از آن با همکاری دوستانش یک آزمایشگاه پزشکی تأسیس کرد. صبح‌ها در بیمارستان و عصرها هم در آزمایشگاه خودش مشغول به کار بود.
در کنار زندگی روزمره، در آن سال‌ها، حبیب با اندیشه‌های دکتر شریعتی آشنا شد و از سال های ۴۹-۴۸ با شرکت در کلاسهای دکتر شریعتی در حسینیه ارشاد و آشنائی با اندیشه های دینی و اسلامی او و فعالیت در نشر آثار او و اندیشه های والای امام (ره ) مشغول بود.
شرکت در جلسات سخنرانی دکتر شریعتی در حسینیه ارشاد، او را به دکتر شریعتی و استاد مطهری نزدیک و همکاری خود را با آن بزرگواران برای ترویج اندیشه اسلام آغاز کرد. او آثار و سخنرانی‌های استاد مطهری و دکتر شریعتی را چاپ و در بین علاقه‌مندان توزیع می‌کرد. وی در حین انتقال انتشارات به یک مکان امن در روز یازده آذرماه سال 1353 توسط ساواک شناسایی و دستگیر و برای بار دوم روانه زندان گردید. در کمیته مشترک شهربانی زیر شکنجه و بازجویی قرار گرفت و به اتهام اقدام علیه امنیت ملی کشور به پنج سال زندان محکوم شده و دوران محکومیت خود را در زندان‌های قصر، اوین و زندان‌های دیگر سپری کرد.
شهید جریری در زندان نیز دست از فعالیت‌های مذهبی و ترویج اندیشه امام(ره) و سخنان و آثار استاد مطهری و دکتر شریعتی برنمی‌داشت و با جریان تغییر ایدئولوژی در زندان مبارزه می‌کرد. همین امر باعث شد تا او را به بند دیگری منتقل کنند.


علاقه وافر به امام خمینی
یکی از دوستانش نقل می‌کند: «حبیب روحیه بالایی هم برای خود و هم برای دیگران در زندان ایجاد می‌کرد او یکی از چهره‌های بسیار شاداب و پایداری در زندان بود و کاملاً صراحت و صداقت داشت. بسیار به امام خمینی(ره) علاقه داشت و در گفت‌وگوها از دکتر شریعتی و استاد مطهری یاد و از آثار و جملات آنها بازگو می‌کرد. در زندان قرآن، نهج‌البلاغه، احکام و مسائل شرعی و روان پزشکی را به دیگران آموزش می‌داد. به سؤالات دیگران پاسخ می‌گفت و همیشه در ابتدای صحبت‌هایش آیه 177 سوره بقره را تلاوت می‌کرد.»
حبیب در آذرماه 1357 از زندان آزاد شد و بعد از آن هم به سخنرانی و تبلیغ  می پرداخت . او در کنار مردم به مبارزه علیه رژیم سلطنتی و تلاش و نثار خون هزاران انسان مبارز،‌در صفوف فشرده مردم در روز 22 بهمن‌ماه سال 1357 جشن بگیرد.


پیکار با بیسوادی
شهید جریری پس از پیروزی انقلاب اسلامی در اولین کابینه دولت جمهوری اسلامی به ریاست مهندس بازرگان به سرپرستی نهضت سواد آموزی و به سمت دبیرکل کمیته جهانی پیکار با بی‌سوادی انتخاب و مشغول به کار شد و بعد از چند ماه در شهریور ماه 1358 به عنوان نخستین استاندار سیستان و بلوچستان  انتخاب شدو طی ماه ها درگیری با مسایلی که در منطقه بود با تلاش و عشق و ایمان به خدا سپری کرد.


برای خدمت به مردم روز و شب نمی شناخت
محمد فیاض‌بخش یکی از یاران شهید درباره ی او می‌گوید: «من با دکتر جریری در زندان آشنا شدم و علاقه بسیاری به او پیدا کردم. از گفتار و رفتار او بهره زیادی بردم. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی وقتی وی به عنوان استاندار سیستان و بلوچستان به آنجا رفت؛ من هم به عنوان معاون استانداری به همراه ایشان رفتم.
حبیب به خاطر انقلاب و مردم محروم منطقه شبانه‌روز کار می‌کرد تا نیازهای اولیه و معاش مردم محروم منطقه را فراهم کند. من هیچگاه او را خسته یا ناامید ندیدم. او بسیار صبور بود و تحمل زیادی داشت و مرد عمل بود. در مقابل محرومیت زیاد استان و مردم آن اندوهگین می‌شد ولی هرگز به خود یأس و ناامیدی راه نمی‌داد. بسیار متواضع و صمیمی بود، به تشریفات اهمیت نمی‌داد. کار کردن همپای او واقعاً سخت بود اما شخصیت شیرین و باابهت او همه را جذب وی می کرد.»
فیاض بخش می افزاید:«دکتر جریری استاندار مردمی استان سیستان و بلوچستان به نقاط مختلف استان سفر می‌کرد تا از نزدیک با مردم و مشکلات آنها آشنا شود و ژولیده و خاک‌آلود برمی‌گشت، با عجله غذا می‌خورد و دوباره کارها را پیگیری می‌کرد و در هنگام غذا خوردن همیشه از کارهای مردم و‌ آینده سخن می‌گفت و از هیچ چیز ترسی نداشت. یک بار به حضور امام(ره) رفت، وقتی برگشت با ذوق می‌گفت من تا به حال کسی را با این عظمت ندیده بودم.»
دکتر حبیب جریری در دی‌ماه سال 1358 به سمت استاندار تهران منصوب شد. تعدادی از دوستان آباده‌ای وی نقل می‌کنند: «پس از انتصاب دکتر به استانداری تهران از وی خواستیم برای نمایندگی مجلس شورای اسلامی ثبت‌نام کند. وی در جواب ما نوشت برای من که عمری به عشق شکوفایی مردم میهنم زندگی کرده‌ام و برای این دوره تاریخ ما که سرنوشت‌ساز و آینده‌آفرین است. وصول تلگراف شما عزیزان زنده‌کننده خاطرات گذشته و روحیه‌دهنده به امیدهای آینده من بود اما من هیچگاه به مقامی و مالی دل نبسته‌ام.»


حضور در جبهه های جنگ 
با آغاز جنگ تحمیلی و گذشت دو هفته از آن، در تاریخ ۱۴مهر ماه  59، همراه گروه پزشکی بطور جهادی به منطقه جنگی عزیمت می کندو این درحالیست که در آن زمان هنوز تقریبا هیچ ارگان و نهاد رسمی جنگی تاسیس نشده بود.
وی همراه ۳ پزشک دیگر به نام های علی خالقی – سید عباس پاک نژاد ، و هادی بیگدلی و ۲ تکنسین بنام های یخچالی و دزفولی به جبهه رفتند و ۴ روز بعد یعنی ۱۹مهرماه 59،  هنگامیکه به سمت بیمارستان صحرائی حرکت می کردند در جاده آبادان – ماهشهر به اسارت نیروهای عراقی در آمدندو دیگر از سرنوشتشان اطلاع چندانی در دست نیست.
مدت ۶ ماه طبق گفته آزادگان دیگر به تبلیغ و تنظیم شعائر اسلامی در زندان عراق مشغول بوده اند و قبل از آمدن صلیب سرخ به زندان عراق ایشان را همراه گروهی دیگر به زندان نامعلومی جابه جا کرده اند که خبری از آنها نداریم جز یکی دو پیام رادیوئی .


اسارت وکلاس آموزش
پس از پایان جنگ تحمیلی و آزادی اسرا، خبری از آمدن او نشد. افرادی که در اردوگاه‌های عراق با او بوده‌اند، می‌گویند، او در اردوگاه به آموزش و تفسیر قرآن کریم و نهج‌البلاغه و روحیه دادن به سایر اسرا می‌پرداخت.
برخی از هم‌سلولی‌های دکتر جریری می‌گویند: حبیب که درتاریخ  14 مهرماه سال 1359 برای مبارزه با دشمنان جمهوری اسلامی ایران رفت به علت انجام فعالیت‌هایی که در زندان ممنوع بود مانند بیدار شدن برای سحری، مطالعه، بحث‌های سیاسی، راه‌اندازی تظاهرات روز 22 بهمن در زندان ابوغریب عراقی‌ها، بدون اطلاع دیگران، آنها را جدا نموده و با خود بردند و حتی از دید مأموران صلیب سرخ هم مخفی نگه داشتند. 

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

چاپ
نظرات کاربران
نظر شما
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران :
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :