پنجشنبه 28 شهریور 1398 |

1398/06/02 سرگذشت اسارت و شهادت شهید احمدهوبخت،قائم مقام وزارت کشاورزی و برادرانش

آخرین قرار جنگی سه برادر

حیات: شهید احمد هوبخت فرزند محمود متولد ۱۳۱۸ در محله دخانیات تهران به دنیا آمد. لیسانس کشاورزی و فوق لیسانس کامپیوتر گرفت و استادی دانشگاه صنعتی شریف و کارمندی ارشد وزارت کشاورزی قبل از انقلاب و قائم مقامی وزیر کشاورزی بعد از پیروزی انقلاب را تجربه کرد.

به گزارش پایگاه خبری حیات، اولین شرکت کامپیوتری و اولین سیستم IBM را نصب کرد و جزوات دانشگاهی را منتشر ساخت. در دوران کودکی قرآن را نزد مرحوم آیت الله طالقانی آموخت و به قول خودش هر بار که قرآن را خوب تلاوت می کرد توسط ایشان با یک مشت نخود و کشمش تشویق می شد. زمان درگیری ها و راهپیمایی های انقلاب حضوری فعال در بطن انقلاب داشت.

بعد از انقلاب به دلیل فراست و هوش سرشارش به سمت قائم مقامی وزارت کشاورزی رسید. در اولین نماز جمعه پس از آغاز جنگ بود که به برادرانش علی و مرتضی گفت: «یک گروه از وزارت کشاورزی می خواهد به منطقه برود. شما هم بیایید با ما برویم.» و این اولین و آخرین قرار جنگی سه برادر در نماز جمعه گذاشته شد.

روز پانزدهم مهر ۱۳۵۹ از طرف انجمن اسلامی وزارت کشاورزی ۳۲ نفر برای اعزام به جبهه جمع شدند. قبل از اعزام نماز جماعت خواندند اتوبوس به سوی سرنوشت به راه افتاد. سرنوشتی که همچنان ادامه دارد...
آن روزها اوضاع  حسابی به هم ریخته بود و سازمان و تشکیلات منظمی برای سازماندهی افراد داوطلب جنگ وجود نداشت. هرکس دل در گرو انقلاب و میهن داشت، با هر وسیله ای که می توانست راهی جنوب می شد. خیلی ها با ماشین شخصی خودشان می رفتند.
اتوبوس به اهواز رسید و تقریباً بدون توقف به سوی خط مقدم راه افتاد. دشمن تا سه راه دارخوین پیش آمده بود و آنها فکرش را هم نمی کردند. شب را در دارخوین می خوابند و صبح وقتی بیدار می شوند، خود را در محاصره تانکها می بینند.
دکتر شیبانی- وزیر کشاورزی وقت- با یک جیپ از تهران راه افتاده بود و شب را در اهواز مانده بود. صبح می خواهد به همکارانش بپیوندد که از دور آنها را در محاصره تانکها می بیند و اینکه چطور همگی اسیر می شوند. شیبانی خود را از معرکه نجات می دهد و ۳۲نفر اسیر می شوند. تعدادی از آنها کارکنان وزارتخانه و بقیه هم دوست و آشناهای آنها بودند آن روز ۱۹ مهر بود.
   همان شب تلویزیون عراق تصاویر آنها را نشان می دهد و زنده بودنشان مسجل می شود. کم کم به خانواده ها خبر اسارت را می دهند این خبر برای خانواده هوبخت که جای سه پسر خود را خالی می بیند، از همه سنگین تر است. هیچ کاری از دست هیچکس ساخته نیست. کم کم صلیب سرخ آمار و نام اسرا را اعلام می کند و برخی هم برای خانواده خود نامه می نویسند اما از آن ۳۲ نفر هیچ خبری نیست. نه صلیب سرخ خبری دارد، نه نامی و نه نامهای! انتظار آغاز می شود.
سال ۶۱ نخستین خبر از آنها می رسد. یک سرباز که موفق شده بود از اسارت فرار کند به خانه هوبخت می رود و اینگونه می گوید: من و دو نفر دیگر خودمان را به رودخانهای پرت کرده و موفق به فرار شدیم.
این سرباز گفت: آدرس خانه شما را علی و مرتضی به من دادند. سرباز پیش مادر خانواده چیزی نمی گوید و به برادران در خفا اشاره می کند: وقتی فهمیدند احمد چه کاره است، او را به شدت شکنجه کردند و آنقدر حالش وخیم بود که از بقیه جدایش کردند دیگر منتظر احمد نباشید!
سال ۶۴ عراق راننده جوان اتوبوس عباس لواسانی را به دلایلی آزاد کرد. راننده در شرح ماجرا گفت: شب اول اسارت یک نوجوان خونین و مالین را به اتاقی که ما در آن محبوس بودیم انداختند.
نوجوان گریه میکرد و از مصائبش می گفت. همه منقلب شده بودند. چند ساعت بعد نوجوان اسم و شغل و رتبه همه را می دانست. صبح معلوم شد جاسوس بوده و برای گرفتن همین اطلاعات همه، آن فیلمها را بازی می کرده است!

پایان جنگ و ادامه بی خبری 
جنگ هم تمام شد و از هوبختها خبری نشد. مادر خانواده چند ماه مانده به آزادی اسرا از دنیا رفت. شاید این هم خواست خدا بود. بدون شک مادر دیگر طاقت آن همه تنش را نداشت.
آزادگان گروه گروه به وطن بازگشتند و طوفان در خانواده آغاز شد. به هر جا و هر که توانستند سر زدند و خبر گرفتند. اما هیچ خبری نبود.
سه قبر خالی... اشک، فاتحه، انتظار، تردید. چگونه باید این سه خلاسرد و سنگین را پر کرد؟

اول
شهید احمد هوبخت فرزند محمود متولد ۱۳۱۸ در محله دخانیات تهران به دنیا آمد. لیسانس کشاورزی و فوق لیسانس کامپیوتر گرفت و استادی دانشگاه صنعتی شریف و کارمندی ارشد وزارت کشاورزی قبل از انقلاب و قائم مقامی وزیر کشاورزی بعد از پیروزی انقلاب را تجربه کرد. اولین شرکت کامپیوتری و اولین سیستمIBM را نصب نمود و جزوات دانشگاهی را منتشر ساخت. در دوران کودکی قرآن را نزد مرحوم آیت الله طالقانی آموخت و به قول خودش هر بار که قرآن را خوب تلاوت می کرد توسط ایشان با یک مشت نخود و کشمش تشویق می شد. زمان درگیری ها و راهپیمایی های انقلاب حضوری فعال در بطن انقلاب داشت. بعد از انقلاب به دلیل فراست و هوش سرشارش به سمت قائم مقامی وزارت کشاورزی رسید.

دوم
مرتضی متولد ۳۴ و بسیار جسور بود. هیچگاه دیده نشد از چیزی بترسد. در هنگام درگیری با گاردی ها با شجاعت تمام سنگ به شیشه ماشین آنها پرتاب می کرد و هنگام درگیری های انقلاب و تسخیر اماکن مختلف رادیو، ارگ، پادگان حر و پادگان حشمتیه با شجاعت تمام شرکت کرد و به وسائل نظامی بدلیل دوره سربازی کاملاآشنا بود. به پادگان همافرها رفته و اسلحه خانه را چند شب قبل از پیروزی انقلاب خالی کرده بودند و با خود تیربار، اسلحه ژ-۳، کلت و سرنیزه و انواع و اقسام مهمات را آورده بود.
در روز ۲۱ بهمن با اسلحه از منزل بیرون رفت و تا شب در حال درگیری با نظام منحوس پهلوی بود. اطاعت عجیبی از امام خمینی داشت و هرگاه ایشان پیامی می دادند با دقت کامل گوش می داد و همه را تشویق می کردند که کاملاگوش کنند. به شغل های آزاد مختلفی از قبیل ساختمان سازی و... مشغول بود. بسیار شاداب و فعال، بذله گو و شوخ طبع بود.

سوم
علی دانشجوی مهندسی شیمی دانشگاه صنعتی شریف بود. زمان پیروزی انقلاب ۱۹سال داشت و با رفقایش اعلامیه های حضرت امام را در دانشگاه های مختلف تهران توزیع می کردند. دانشجوی ممتاز و انقلابی!
اما این همه فعالیت علی نبود. وضعیت اقتصادی خانواده چندان مناسب نبود و او با طراحی و دوخت کیف به تامین مخارج هم کمک میکرد. دلش می خواست کارخانه ای راه بیندازد و طرح هایش را عملی کند.


ابوالحسن ادامه  دهنده راه سه برادر
گویی داغ سه برادر برای هوبختها کافی نبود و آنها باید سربلندتر می شدند و حالانوبت ابوالحسن بود که بعد از سالها به عموهایش اقتدا کند.
اولین بار ۱۳ساله بود که راهی جبهه شد.
در گردان عمار گروهان شهیدبهشتی دسته هجرت و در رسته های مختلف مشغول به خدمت شدو تقریبا تمام طول چهار سال تا هفده سالگی را در گردان عمار بود و در عملیات های مختلف از سال ۱۳۶۱ شرکت کرد و چند بار مجروح شد. فرمانده معاون گردان او شهید سیداحمد پلارک معروف بود. در عملیات کربلای پنج با دیگر همرزمان در منطقه کانال ماهی پشت سیل بند دوم از ناحیه سر و پا زخمی می شود و بدلیل نبود تدارکات و حجم سنگین آتش در همان جا شهید شدو پیکر مطهر این شهیدبعد از 5سال به میهن اسلامی بازگشت.


یاد و نامشان گرامی

منابع:

خبرگزاری دانشجو

گنجینه اسناد دانشگاه شریف

خبرگزاری دفاع مقدس

نوید شاهد 

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

نظرات کاربران
نظر شما
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران :
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :